<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-27262309</id><updated>2011-11-09T03:15:55.068+03:30</updated><title type='text'>مجال مقال</title><subtitle type='html'>پاورقی هایی از داریـوش سعـدین</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://saadin.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://saadin.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>داریوش سعدین</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>27</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27262309.post-8790902486493750729</id><published>2010-08-13T01:23:00.000+04:30</published><updated>2010-08-13T01:24:42.136+04:30</updated><title type='text'>آشتی ملی ، آرمان مغفول</title><content type='html'>از یاد نمی بریم که در سی و یک سال گذشته سیاستها و عملکرد رژیم جمهوری اسلامی چه هزینه هایی گزاف بر گرده ملت تحمیل کرده است.&lt;br /&gt;از همان ایام ابتدای زوال سلطنت آنچه قربانی شد هموطن خواهی و ملت پنداری ایرانیان بود.&lt;br /&gt;آتش خشم انقلابیون شعله هایش زن بی خانه را جزغاله می کرد و تیغش زبان گوینده خوش آوای سیمای طاغوت را به قیاس تیزی می طلبید.&lt;br /&gt;آزادی بی حصر لشکر پیروز ، آنان را به عرش برده بود و خود را متعالی می پنداشتند.&lt;br /&gt;درختان خیابان ولی عصر هم بلندیشان غنیمتی بود برای برافراشتن آنانی که گویی این اشتیاق برای آزادی را بر نتابیده بودند و هوس پرواز دادنشان بر فراز آن درختان مردم انقلابی را وسوسه می کرد.&lt;br /&gt;پس از اندکی شادی خیل انقلا بیون به سر فصل جدیدی رسید. اگر رویای آب و برق مجانی رنج مقابله با دژخیمان سلطنت را بر مردمانی آسان می کرد اما مقام انسانیت را در زبان بستگی برایشان معنی کردند.&lt;br /&gt;اگر آن امت در انتظار ماه روز را به شب می گذراندند تا صورت امامشان را در مهتاب رصد کنند اینک این شب وطن آنچنان مداوم و دهشتناک شده که کورسو ستاره ای نیز غنیمت گریز از ملال تیرگی هاست.&lt;br /&gt;همه پدیده ها از نو تعریفی انقلابی می یافتند.&lt;br /&gt;چه جوانها که لذت تابش تشعشعی از روشنی را پس از دیرگاهی سیاهچال نشینی تنها در زیر چوبه دار لمس کردند و حتی  بودند آنهایی نیز که از این حداقل محروم و چشمبندهایشان پس از تیر خلاص از چشمشان باز می شد.&lt;br /&gt;مردمانی اعدام می شدند تا یا سزای عملشان شود و یا شهادتی بر حقانیت احکام اسلامی باشند.&lt;br /&gt;دیری نپایید که این تحفه روحانیون والی آنچنان خواستنی شد که هشت سال برای تحمیل چشم دیدنی به ملت همسایه جوانانمان خون می دادند اما بعث نمک نشناس سوغات امام مقدس را بازنکرده پس می فرستاد.&lt;br /&gt;یادمان هست که غریو الله و اکبر مردم مجری احکام خداوندی را بر سر شوق می آورد تا تازیانه اش را آنچنان فرود آورد که جنبشش در هوا به دل پر حرارت ناظرین نسیمی خنک ارزانی کند.&lt;br /&gt;در این سی و اندی سال بد روزگاری را از سر گذرانده ایم.&lt;br /&gt;چه مادرها که سیاهپوش جوانانشان شدند و چه دفترها که به خون قلمداران رنگین شد.&lt;br /&gt;چه سفره ها که از نان تهی شد و چه خانه ها که متروکه از خوان نشینی شدند.&lt;br /&gt;بسیار کسان که در جستجوی آرمانشان گلوله بر سینه دیدند و دیگرانی که فارغ از هر تعلقی هراسان خود را در میان اجنبی و در غربت باز یافتند.&lt;br /&gt;یاد بیاوریم آنچه بر ما همگی رفته است.&lt;br /&gt;اگر از حاصل آنهمه امیدواری اینک به جمعیتی تنها سرخوردگی و عقده قسمت کرده اند هستند نو جوانانی که از این نیز بی نصیب مانده و سرگردان میان هیچ از دایره قسمتند .&lt;br /&gt;هر کس به نوبه خود در این میانه خسران دیده است.&lt;br /&gt;چه آنان که در وطن در زیر نعلین و چکمه دیکتاتور له شده اند و چه هموطنانی که در غربت حسرت وطن را با خود دارند.&lt;br /&gt;روز اول این انقلاب هر آرمانی هم که داشتیم اما آشتی ملت را در سر نمی گذراندیم.&lt;br /&gt;از یاد برده بودیم که آرمانمان یک ملت آزادی بود. امت تعاریف گنگی داشت که هم معنایش را نفهمیدیم و هم ملت را از معنی تهی می کرد.&lt;br /&gt;اشتیاق مجازات حریصمان کرده بود به خشونت و خونریزی و از همان ابتدا گویی پذیرفتیم که ما یک ملت نیستیم بلکه تقسیم شده بودیم به فاتح و مغلوب.&lt;br /&gt;دیگرانی هم که فتح اکثریت مسلمان را تاب تحمل نداشتند و یا در ستایشش گردن نمی گذاشتند محکوم به فنا بودند حتی اگر ملتی در آن سوی جهان بوده و برای خود اقتداری داشتند.&lt;br /&gt;مرگ بر این و آن رایج هر زبان بود و می چرخید تا قربانی ها را بجوید . دشمن از در هر کنار و گوشه ای از چشم تیزبین انقلابیون دور نمی افتاد.&lt;br /&gt;ما هموطن نداشتیم از همان ابتدا جمعی طاغوتی بودند ، عده ای منافق ، مستکبر ، کافر ، زمین خوار و یا صهیونیست و این اواخر هم جاسوسها در هر کجا کشف و معدوم می شدند.&lt;br /&gt;اما جای شکرش باقی که گویی در این محنت مکرر روزن امیدی به چشممان روشنی داده است.&lt;br /&gt;یک سال است که آفتابی سبز تاب طلوع کرده با وسعتی که بر سر هر ایرانی در هر کجای گیتی نور افکنده است.&lt;br /&gt;به این استعانت آنان که جلای وطن کرده اند و دیگرانی که تحمل ستم می کنند همه می خواهند ملتی باشند در زیر بیرق سه رنگ سبز و سفید و سرخ ایران.&lt;br /&gt;اینک هیچکس بر دیگری مقدم نیست. همه در محضر یک رژیم تمامیت خواه در حکم بدهکار هزینه ها به قدر توان خود پرداخته اند.&lt;br /&gt;چقدر رویای شیرینی است که هموطن فارغ از مرام و توان ایران را سرشار از عطوفت انسانی تصویری از یک ملت بزرگ و آرام ترسیم کند. &lt;br /&gt;ما از کینه توزی ها و مکتب محوری درسهایی گرفته ایم از روزگار اخیرمان که حتما اشتیاقی به تکرارش نداریم و تصورش نیز محزونمان می کند.&lt;br /&gt;ایران را برای همه ایرانیان می خواهیم ولو آنکه هموطنمان همچنان فقیه را مرجع تقلید بداند و یا دیگری سرخورده از دین باوری اساس مذهب چون ریسمانی سیاه و سفید بترساندش!&lt;br /&gt;کافر و مسلمان را با هموطن خوانی بی رنگ و اثر می کنیم .همه می خواهیم همدیگر را دوست بداریم و فارغ از خشونت محقیم که باورمان را تبلیغ کنیم تا در فردایی آرام تعریف صحیحی از یک ملت باشیم.&lt;br /&gt;آشتی ملی می تواند اساس هر کنشی  حتی در تقابل با جنایتکاران زمانه باشد.&lt;br /&gt;آنچه در این سالها از سر گذراندیم درس عبرتی شده است که مطمئنا هیچکس مایل به آزمودن چند باره آن نیست. &lt;br /&gt;همه ما هر چه هستیم و هر رنگ به خود داریم اما می دانیم که طی طریق تا آینده ای متعلق به ملت ایران یک سد و مانع دارد و آن را در سایه اتحاد از میانه برداشته و فردای ایران و ایرانی را قربانی خصومت ها و خود برتر بینی ها نمی کنیم.&lt;br /&gt;گناه و جنایات را می سپاریم به مجازات قانون و در سایه آشتی ملی و هموطن پنداری همه ایرانیان فرصت انتخاب را برای یک ساختار مناسب حکومتی فراهم خواهیم آورد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27262309-8790902486493750729?l=saadin.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://saadin.blogspot.com/feeds/8790902486493750729/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27262309&amp;postID=8790902486493750729&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/8790902486493750729'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/8790902486493750729'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://saadin.blogspot.com/2010/08/blog-post_9899.html' title='آشتی ملی ، آرمان مغفول'/><author><name>داریوش سعدین</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27262309.post-4687062901606558907</id><published>2010-08-13T01:20:00.000+04:30</published><updated>2010-08-13T01:21:35.995+04:30</updated><title type='text'>نفی استبداد ، اصلاح و انقلاب</title><content type='html'>مدت ها در پی کشف انگیزه دوستانی بودم که به نظر من فارغ از الزامات انسجام تشکیلاتی با طرح مسائلی نابجا جبهه مبارزات بی خشونت جنبش سبز را با خطر پراکندگی مواجه می کردند.&lt;br /&gt;امروز در موقعیت جدیدی هستم.&lt;br /&gt;از یک سو در یافته ام که ایشان اساسا با مشی جنبش سبز قرابتی ندارند و به نوعی خود را انقلابی می دانند. به هر تعریف حقوقی ایشان برانداز خوانده می شوند و نمی توان به مدد مقررات حقوقی از اینان دفاع نمود اما به هر حال چون در غایت نگر ورزیشان می توان رویای ایران آزاد را دید حداقل مورد تقابل بنده نمی باشند.&lt;br /&gt;البته ایشان نیز محقند که کنش یک سال پیش ملت را به سود خود تحلیل کنند و این سهم خواهی را به داوری عموم بگذارند .&lt;br /&gt;معتقدم که اگر صرفا هجمه تبلیغات ( که البته چیزی جز این نیز در دسترس دوستان انقلابی نیست) می توانست اذهان عمومی را جهت دهی کند اینک اساسا جنبش سبزی نبود که خصوصیت بارزش تقابل با رژیمی است که بیش از سه دهه سرمایه های عظیم در پیروسازی هزینه کرده است.&lt;br /&gt;اما از سوی دیگر گویا ایشان چندان پشتوانه نظری محکمی برای قوام بخشی به موضع انقلابی خود در دسترس ندارند.&lt;br /&gt;به نظر می رسد ایشان هویت خویش را از موضعی سلبی که همان «اصلاح خواه نبودن» است پی گرفته اند و از تعریف ایجابات موضع انقلابی خود ناتوانند. &lt;br /&gt;ادبیات پرخاش گرانه نسبت به حاکمان و سران رژیم گاها دامنه ای گسترده یافته که حتی مسئولین سابق و بعضا مرده را از یک کران و اساس مذهب را در کران دیگر شامل می شود. در سراسر گستره این دامنه نفی و ایراد رصد می شود و در این فرار از هر آنچه گذشته ، هیچ ارتباطی میان واقعیت اکنون با آرمان ایشان تعریف نمی شود. &lt;br /&gt;صرف مناسب دانستن توسل به یک دگرگونی کلی برای نیل به اهداف عالیه راضی کننده منطق نیست و ایشان در این داعیه موظفند راهکار های خویش را حداقل تا رسیدن به زمان موعود دگرگونی و انقلاب طرح و ترسیم نمایند.&lt;br /&gt;این جبهه دگرگونی خواه که پیگیر ساختارشکنی آنی هستند بسا بیشتر از جنبش سبز اصلاح خواهان از رنگ و تکثر آرا برخوردار است.&lt;br /&gt;از سازمان مجاهدین خلق تا سکولارهای باصطلاح نو و از پاره ای سلطنت طلبان تا عده ای از روزنامه نگاران سابق و همچنین دیگرانی که متاثر از فضای وهم آلود تبلیغات انقلابی در این جبهه می گنجند همگی ساختار شکن برشمرده می شوند.&lt;br /&gt;حلقه ارتباط این جمعیت ها با یکدیگر ادبیات مشترک مورد استفاده ایشان است . &lt;br /&gt;همگی در هجمه به اصلاح خواهی مشترکند. &lt;br /&gt;استعمال اصطلاحاتی چون سبز اللهی در میانشان عمومیت دارد. &lt;br /&gt;خود را قائل به هیچ آداب کلامی نمی دانند و به آسانی اصطلاحات پوپولیستی را برای پیشبرد مباحث شان بکار می برند .&lt;br /&gt;و در نهایت همگی بر واشکافی حوادث رخ داده در دهه شصت اتفاق نظر دارند اما جالب است که تمرکزشان نه بر رژیم مرتکب بلکه متوجه شخصیت هاییست که سابقا در این رژیم مسئولیت داشته و اینک در جبهه اصلاح خواهان هستند.&lt;br /&gt;جالب است که مقاله اخیر محمد رضا روحانی از سران شورای عالی مقاومت سازمان مجاهدین خلق را با عنوان &lt;br /&gt;«سرنوشت سبزاللهی ها» خوانده و مفاد و ادبیات آن را با برخی مطالب منتشره در همین پایگاه خودنویس از سوی برخی طالبان انقلاب قیاس کنید.&lt;br /&gt;به هر صورت لازم است در مواضع و جبهه گیری ها تجدید نظر کرد.&lt;br /&gt;اساسا اصلاح خواهان و انقلاب طلبان هر دو در تقابل با دشمن مشترکی مشغولند . بدیهی است که اصلاح و انقلاب در تئوری با یکدیگر متعارضند اما با نظر به واقعیت این دو جبهه در برابر یک جبهه قدرتمند مالدار صف آرایی کرده اند و اکنون مجال مشغولیت به مباحث نظری میان این دو نیست بلکه باید هر مشی و منشی خود را با استدلالات مسلح کرده و راهکارهای تقابل با استبداد را پی بگیرد. &lt;br /&gt;به جای صرف انرژی جهت نفی و تقابل میان اصلاح و انقلاب که حتما هر دو را تا حدودی فارغ از ضدیت با استبداد می کند لازم است که بر روی فشار بر دیکتاتور متمرکز شده و با پیگیری اصول و راهکارها آکسیون های مستهلک کردن دیکتاتوری را عملی کرد. البته اگر انقلابیون اساسا اعتقادی به مستهلک کردن استبداد دارند چون به نظر یک حرکت آنی و ساختارشکن را در سر می پرورانند!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27262309-4687062901606558907?l=saadin.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://saadin.blogspot.com/feeds/4687062901606558907/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27262309&amp;postID=4687062901606558907&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/4687062901606558907'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/4687062901606558907'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://saadin.blogspot.com/2010/08/blog-post_6611.html' title='نفی استبداد ، اصلاح و انقلاب'/><author><name>داریوش سعدین</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27262309.post-7923895373094171410</id><published>2010-08-13T01:17:00.000+04:30</published><updated>2010-08-13T01:19:02.446+04:30</updated><title type='text'>جنبش سبز ولایتمدار است؟؟؟!</title><content type='html'>خامنه ای قاتله ، ولایتش باطله!&lt;br /&gt;این یک شعار روزمره جنبش سبز بوده و همیشه فریاد شده و گاهی حتی محرک نیروهای سرکوب برای درگیری با مردم نیز بوده است.&lt;br /&gt;اما آیا تا کنون روی پیام این شعار تمرکز شده است؟&lt;br /&gt;قسمت اول شعار که می گوید خامنه ای قاتل است را می توان خبری از واقعیت اتفاق افتاده تلقی کرد . مردم مسئولیت خونریزی مزدوران را بدرستی متوجه شخص خامنه ای کرده اند. همگان بر این باور هستند که عاملین جنایات از پشتوانه شخص رهبر برخوردارند. &lt;br /&gt;آن مزدوران از پیامد عملشان ترسی ندارند و خود را موظف به پاسخگویی به هیچ نهاد قضایی نمی دانند چون در زیر مجموعه نهادی این فعل را مرتکب شده اند که تنها باید پاسخگوی ولایت فقیه باشند. پس نتیجه آنکه مسئولیت این اقدامات جنایتکارانه را می توان متوجه شخص خامنه ای دانست ضمن اینکه تهدیدهای ایشان از پیش وقوع چنین جنایاتی را خبر می داد.&lt;br /&gt;شعار دهندگان از قسمت اول شعار به عنوان مقدمه استفاده کرده و پس از آن تداوم ولایت خامنه ای را به استناد آن باطل اعلام می کنند.&lt;br /&gt;اما  پیامد مهمتر از این خلع صلاحیت از خامنه ای می تواند بسیار بحث برانگیز تر باشد. فراتر از این می توان متوجه بینشی بود که ولایت را مشمول خصوصیاتی دانسته که خامنه ای حائز آن ویژگی ها نیست. ولایت فقیه بنا بر تعاریف قانونی خود ویژگی قاتل بودن را بر نمی تابد و به نظر می رسد مردم با استناد به تعاریف قانونی  از ولایت فقیه ضمن قضاوت در تطبیق واقعیت با قانون ، اصل ارجاع به قانون اساسی را محترم شمرده اند.&lt;br /&gt;به این واسطه شعار دهنده التزام به قانون اساسی را پذیرفته و ولایت فقیه را به رسمیت شناخته است.&lt;br /&gt;به زبان ساده ایشان خامنه ای را از ولایت فقیه بودن خلع می دانند و صلاحیتش را به چالش می کشند اما در همین کنش لاجرم نهاد ولایت فقیه را پذیرفته و حتی ویژگی هایی را برای آن در ذهنشان دارند.&lt;br /&gt;از این تلقی که جنبش سبز وفادار به قانون اساسی و ولایت فقیه است می توان در رد  تلاش های مدعیان سکولار و یا جمهوری خواهان حقوق بشری استفاده برد اما خود من نیز روی این استنتاج کلامی اصراری نداشته و آن را مردود می دانم !&lt;br /&gt;این برداشتها از یک شعار رایج به مدد شیوه استدلالات دوستانی است که نشانه ها را تفسیر بمطلوب کرده و بدین واسطه هر کس را می توانند مذمت کنند. &lt;br /&gt;هدف از این نوشتار نیز مواجه کردن ایشان با پیامدهای این شیوه انتقادی بوده است.&lt;br /&gt;دور از ذهن نیست اگر بگوییم هر کدام از تئوری های ارائه شده از سوی اعضای جنبش در خود نقطه ضعف ها و آسیب هایی را دارد که می شود با کشف و برجسته نمودن آنها حتی به آرای متناقضی رسید که در تقابل مستقیم با اهداف ارائه دهنده آن تئوری باشد.&lt;br /&gt;برجسته کردن اکتشافات رندانه از گفتار دیگران نیست که ارزش کلام ایشان را معین می کند بلکه میزان تناسب راهکارها و پیشنهادات با واقعیات و محاسبه هزینه و فایده معیار منطقی سنجش تئوریهاست.&lt;br /&gt;دردناک است آنگاه که گفتار یک دلسوز آگاه برای جنبش به تیغ وسواسگونه بهانه جویی ها گرفتار می آید و اعتبار کلام مخدوش می شود.&lt;br /&gt;اینگونه است که فعالین به جای تمرکز بر مصالح جنبش انرژی خود را صرف برچسب زدن و دامن زدن به فضای بی اعتمادی می کنند. در این فضای مبهم حتی یافتن اشتراک نظر ها نیز آنچنان دشوار شده که به نظر دیگر اثری از همدلی ها در تقابل با دیکتاتور نیست.&lt;br /&gt;ماهیت زبان گاها فرصت تاویل های گوناگون و مختلف را فراهم می کند اما آنچه اهمیت دارد فراغت از تفاوت ها و جستجوی اشتراکات است. این از الزامات گفتگو است و همچنین موقعیت اکنون ملت ایران در تقابل با دیکتاتور مسلح و مالدار می طلبد که همگان در برابرش همصدا فریاد برآورند. &lt;br /&gt;این همصدایی را تنها با برجسته کردن اشتراکات و احتراز از تقابل های نا لازم می توان بدست آورد. &lt;br /&gt;از هر کجا می توان نشانه هایی یافت و با تفسیرشان ناسخ آرای کلی و بدیهیات دیگران شد. یعنی بسیاری دلسوزان با یک برداشت شخصی و تعریف منحصر بفرد از شرایط جامعه ایران به سراغ ارائه راهکارهای نو می روند اما از آن سو آنچنان در فضای متناقض و بی هویتی گرفتاریم که با مختصری جستجو می شود اساس تعریف ها را زیر سوال برده و مردود کرد.&lt;br /&gt; اینک اگر لزوم انسجام تشکیلاتی و هویت طبقاتی پذیرفته شود می توان راهکارهایی که جنبش را به آن موقعیت رهنمون می کند مشخص کرد.&lt;br /&gt;هویت طبقاتی آنچنان که از آرای مارکس برداشت می شود پیش نیاز حرکت اعتراضی جنبش سبز به سوی موفقیت می باشد. این هویت طبقاتی نیز باید ها و نباید هایی را می طلبد که در سایه آن تاکید روی اشتراکات و فراغت از اختلافات راهگشا می باشد.&lt;br /&gt;همچنین مشغولیت در آکسیونی فراگیر و کم هزینه برای ترویج مراودات و کشف اشتراکات مفید و یا شاید لازم می باشد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27262309-7923895373094171410?l=saadin.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://saadin.blogspot.com/feeds/7923895373094171410/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27262309&amp;postID=7923895373094171410&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/7923895373094171410'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/7923895373094171410'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://saadin.blogspot.com/2010/08/blog-post_13.html' title='جنبش سبز ولایتمدار است؟؟؟!'/><author><name>داریوش سعدین</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27262309.post-4801033556437422134</id><published>2010-08-13T01:14:00.000+04:30</published><updated>2010-08-13T01:17:02.040+04:30</updated><title type='text'>به استناد یک شعار رایج ، جنبش سبز به ولایت فقیه تعلق خاطر دارد؟!</title><content type='html'>ابزار استدلالات برخی دوستان جهت متهم کردن دیگران به خیانت به جنبش سبز ارجاع به اتفاقات رخ داده پیش از اینها بوده و ایشان با رمز گشایی از نشانه ها برچسب ها و اتهاماتی را متوجه دیگران می کنند.&lt;br /&gt;به عنوان مثال:&lt;br /&gt;- دعوت میر حسین موسوی به تامل بیشتر در شعارها را تعبیر به تلاش برای مهار اعتراضات کرده اند و میر حسین موسوی را در مقام شخصی معرفی می کنند که بازیگردان این صحنه ها بسود حاکمان است.&lt;br /&gt;اگر آقای موسوی طرح شعارهای ساختارشکنانه را بنا بر مصالحی چون امنیت جانی و مالی خود شعار دهندگان توصیه نمی کند برخی مشتاقند این توصیه را به همدستی ایشان با حاکمان تعبیر نمایند.&lt;br /&gt;- آقای کدیور بر طبق دغدغه شخصی خود  شعار «نه غزه نه لبنان...» را به «هم غزه هم لبنان...» اصلاح نمودند تا برداشت های غیر انسانی احتمالی از این شعار را گوشزد کرده و اعلام نمایند که جنبش سبز همانگونه که خود توقع دارد که نقض حقوق بشر در ایران مورد حساسیت جهانی قرار گیرد نباید نسبت به تضییع حقوق دیگر اقوام و ملل بی تفاوتی نشان دهد اما از آن سو این اقدام جناب کدیور تعبیر به تحریف شعارها شده و در این باب جبهه گیری های غیر ضروری و مغرضانه علیه ایشان شکل گرفته شده است.&lt;br /&gt;- آقای موسوی که خود را نه تنها رهبر نمی داند و یک همراه کوچک جنبش بودن برایش افتخار آمیز است بنابر موقعیت ویژه ای که رای دهندگان انتخابات اخیر برای ایشان متصورند و در پاسخ به خواست همین حامیان هر از چندی بیانیه ای صادر می کنند که بواسطه بلند نظری ایشان و تجارب سیاست ورزی  حاوی مطالب مفید و تا حدودی راهبردی می باشند. ایشان حتما به الزامات و پیامدهای ارجاع و اجرای بی تنازل قانون اساسی واقفند لذا بازگشت به قانون اساسی را راهکار برون رفت از این انسداد می دانند همچنانکه احتمالا دیگران نظرات گوناگون و راه حل های مختلف ارائه می دهند. اما ارائه این راهکار پیش نهادی نیز به ولایت مداری ایشان تفسیر بمطلوب شده و از این جنبه مورد هجمه منتقدین بهانه گیر قرار می گیرند.&lt;br /&gt;- آقای کدیور نامه ای به آقای هاشمی نوشته با محتوای امکان استیضاح آقای خامنه ای بر طبق اصول قانون اساسی اما همین نامه از سوی همان نکته گیران تعبیرات جالبی یافته است . پاره ای از آنها آقای کدیور را در مقام حمایت از ولایت فقیه نشانده و استدلال می کنند که ایشان با آقای خامنه ای در مقام ولایت فقیه موافق نیستند اما اساسا نهاد ولایت فقیه را برسمیت شناخته اند. دیگرانی نیز ایشان را متهم به طمع ورزی به همان پست و مقام می کنند.&lt;br /&gt;- آقای مهاجرانی جنبش سبز را به جنبش بی خشونت تعریف کرده و طالبان خشونت را شامل جنبش سبز نمی دانند اما همین گفته مستدل ایشان را به هیات یک توتالیتر در نظر همان عیب جویان تصویر کرده و مدعی هستند که آقای مهاجرانی با نفی خشونت جنبش سبز را بسود خویش مصادره نموده است!&lt;br /&gt;و هستند نمونه های دیگری که هر کدام را می توان واشکافی کرده و مواضع پیرامون آن را رصد نمود.&lt;br /&gt;هر چند این سوال که در باره انگیزه این خرده گیران وسواسی پرسیده می شود اهمیت بسیار و اولویت دارد اما هدف این مقال مواجه نمودن ایشان با پیامد چنین تاویل ها و تفسیر بمطلوب هاست.&lt;br /&gt;خامنه ای قاتل است ....ولایتش باطل است!&lt;br /&gt;این شعار روزمره راهپیمایان طی تظاهرات اعتراضی سال گذشته بوده و حتی دیوار نوشته ها نیز این شعار را شامل می شوند.&lt;br /&gt;خامنه ای بواسطه خونریزی هایی که حادث شد در مقام متهم اصلی قلمداد شده و خطبه های ایشان را نیز در تایید این آدم کشی ها بر می شمرند. تحلیل عموم مردم این است که قتل ها از سوی کسانی اتفاق می افتد که بواسطه حمایت مستقیم بیت رهبری  واهمه ای از تعقیب قانونی ندارند. &lt;br /&gt;نهایتا مردم در اینکه خامنه ای مسئول اصلی این جنایتها بوده شک نداشته و آنرا فریاد می زنند.&lt;br /&gt;اما موضوع مورد بحث قسمت دوم این شعار می باشد. &lt;br /&gt;ولایتش باطل است!&lt;br /&gt;ولایت آقای خامنه ای بواسطه قاتل بودن باطل اعلام می شود. یعنی بواسطه قاتل بودن از ایشان سلب مسئولیت می شود.&lt;br /&gt; ادعا بر این است که قاتل بودن صلاحیت ایشان را در تداوم نشستن بر مسند ولایت مخدوش نموده است. در نگاه شعار دهنده می توان اهمیت به مقام ولایت را استخراج کرد. ولایت را که منظور همان ولایت فقیه است شعار دهنده واجد شرایطی می داند که قاتل بودن در آن نمی گنجد. شرایطی که وصفش در قانون اساسی آمده و به استناد قانون اساسی جمهوری اسلامی استدلال شعار دهندگان صحیح بوده و شان ولایت را عاری از صفت قاتل تعریف می کند. &lt;br /&gt;پس شعار دهندگان بنابر تعریفی که قانون اساسی به ایشان می دهد خامنه ای را لایق مقام ولایت فقیه تشخیص نمی دهند. &lt;br /&gt;با استدلالی از جنس استدلال همان خرده گیران بهانه جو می توان مردم را بعنوان کسانی تعریف کرد که نه تنها اصل ولایت فقیه را برسمیت شناخته اند بلکه طی این اعتراضات همواره التزام به قانون اساسی را پذیرفته و به آن متکی شده اند. &lt;br /&gt;با این نتیجه گیری ها همچنین سخن آنانی که جنبش سبز را در تقابل با قانون اساسی و اصل ولایت فقیه پنداشته اند قابل نقض است.&lt;br /&gt;اما از این نیز بگذریم.&lt;br /&gt;با نگاهی واقع بینانه به حرکت جنبش سبز به نظر می رسد نوپایی این جنبش و همچنین انگیزه های سهم خواهانه برخی مانع تعریفی جامع از هویت جنبش سبز بوده و فعالین جنبش نیز در رفتاری واکنشی نسبت به سهم خواهی ها به حاشیه ای می پردازند که مانع جمعبندی ماهیت جنبش و برجسته نمودن مشترکات آن شده است.&lt;br /&gt;تلاش برای شکلدهی بمطلوب جنبش چون فارغ از واقع بینی هاست لاجرم ناکام مانده و آسیبی اساسی متوجه دوام وجود جنبش می کند.البته فقدان یک آکسیون فراگیر و کم هزینه را نیز نباید در شکلگیری چنین فضایی بی تاثیر دانست. در قالب آکسیون های اعتراضی و مراودات مستقیم اعضا با یکدیگر نیز ایشان می توانند به درک متقابل از هم و همدلی نایل شوند.&lt;br /&gt;جنبش سبز را اگر یک سو از جبهه ای در تقابل طبقاتی میان حاکمان و محکومین بپذیریم آنگاه الزامات انسجام تشکیلاتی ایجاب می کند که فارغ از تفاوت ها و منافع قشری تنها با تاکید روی مشترکات ،  اعضا همصدا بر سر حاکمان فرود آیند و در مسیر امنی به هدف برگزاری یک انتخابات آزاد قدم بردارند.&lt;br /&gt;در این طبقه قدرت ماهیتی ندارد که قادر به توزیع آن بوده و یا در صورت یک شخص آنرا متمرکز کرده و متجلی نمود. سهم خواهی ها بی اساس و غیر منطقی می باشد و نباید با توسل به استدلالات سست دیگرانی را از حضور در جنبش رد صلاحیت کرد و یا دوام حضورشان را منوط به شرایطی جز انضباط مبارزاتی دانست. باید با احتراز از ایجاد طبقه در خود بسوی برقراری طبقه برای خود رفت.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27262309-4801033556437422134?l=saadin.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://saadin.blogspot.com/feeds/4801033556437422134/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27262309&amp;postID=4801033556437422134&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/4801033556437422134'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/4801033556437422134'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://saadin.blogspot.com/2010/08/blog-post.html' title='به استناد یک شعار رایج ، جنبش سبز به ولایت فقیه تعلق خاطر دارد؟!'/><author><name>داریوش سعدین</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27262309.post-3477685392505913680</id><published>2010-07-22T02:23:00.000+04:30</published><updated>2010-07-22T02:30:01.629+04:30</updated><title type='text'>دایه مهربانتر از مادر یا همان خاله خرسه؟</title><content type='html'>شخصی طی مطلبی تحت عنوان « جنبش سبز و اجرای بی تنازل قانون اساسی » با صراحتی ستودنی و  اما احساساتی فارغ از استدلال منطقی و مبتنی بر تعلق خاطر آشکار به شخص میر حسین موسوی قضاوت و تعبیرهای مرتکب شده اند که بنا بر آنکه مقاله منتخب سردبیر جرس بوده مورد واکنش بنده می باشد .&lt;br /&gt;این واکنش البته متاثر از اشارات غیر مستقیم ایشان به مواضعی است که می تواند شامل مجادلات نظری بنده و جناب نیک آهنگ کوثر در چند روزه اخیر باشد. تبادل نظری که طی چند مقاله از اینجانب و آقای کوثر در پایگاه خودنویس در جریان بوده و البته چندین مطلب و مقاله پیرامون آن در همان پایگاه منتشر شده است و همچنان نیز ادامه دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نگارنده مطلب فوق الذکر ضمن ادعاهای غیر قابل اثبات در مطلع کلام ابتدا به درستی از تکثر می گوید اما تایید نقش ممتاز و تاثیر گذار آقای موسوی را جبرا غیر قابل جمع با نفی نقش رهبری ایشان بر شمرده و دیگرانی را که موافق نظر ایشان نیستند با اتکا بر احساسات منکوب می کند. &lt;br /&gt;لازم نیست که بند بند این مقاله را واشکافی کرد و می توان روح حاکم بر آن را معطوف به تلقی رهبری کاریزماتیک میر حسین موسوی قلمداد نمود. دقیقا برداشت های ایشان و انتظارات از دیگران در گردن نهادن به آرای میر حسین موسوی لزوم اضافه کردن اصطلاح «کاریزماتیک» را به «رهبری» ایجاب می کند.&lt;br /&gt;- رهبری کاریزماتیک تعاریفی دارد که نمی توان آن را تفسیر به مطلوب کرد و در تئوری هایی مطرح می شود که اشاره به ساختار هایی بر مبنای مناسبات «قدرت» دارد. می توان به آرای ماکس وبر در این باره رجوع کرد.&lt;br /&gt;ابتدا باید به این پرداخت که بر مبنای چه استدلالاتی کنش جنبش سبز می تواند مقوله ای در حوزه قدرت  باشد. ارجاع به سابقه مدیریتی آقای موسوی و یا اشاره به کاندیداتوری موسوی در انتخاباتی که جنبش سبز از آن متولد شد استدلال متقنی بر حیات جنبش سبز در عرصه قدرت خواهی نیست که آنگاه موسوی را رهبر کاریزماتیک آن بخوانیم. از یک سو نقش موسوی نسبت به دوران انتخابات تغییر کرده است و از سوی دیگر دوام جنبش سبز اعتراض به چیزی بیشتر از تقلب در انتخابات بوده است.&lt;br /&gt;درست است که نقطه مقابل جنبش قدرت مداران فعلی هستند اما انگیزه فعالین جنبش به هیچ روی قدرت طلبی نبوده که به این واسطه در راهش جان خود را فدا کرده باشند.&lt;br /&gt;و شاید آسیب وحشتناک این تلقی را باید معطوف به همسایگی کاریزما و توتالیتر دانست. هیچ ضمانتی برای نغلطیدن رهبر به توتالیتر در دسترس اعضای جنبش سبز نیست که اینک اراده معطوف به حق طلبی ها را از آسیب ظاهر شدن دیکتاتوری در آینده آن مصون نگه دارد.&lt;br /&gt;- بحث در این باره که آلترناتیوی برای رهبری در برابر موسوی ارائه داده شود نیز بحث بی پایه ای است. جنبشی که آرمانش احقاق حقوق شهروندی بوده با چه مکانیسمی می تواند انتخابات رهبری برپا کند تا به اصول خود خیانت نکرده باشد و آرای همگان را لحاظ نماید؟ برقراری یک دموکراسی در جنبشی که به درستی یک جنبش متکثر خوانده می شود دور از ماهیت جنبش سبز می باشد. دموکراسی را اگر با تعابیر هانتینگتون توزیع قدرت بخوانیم آنگاه باید پرسید که اساسا ماهیت قدرت در جنبش سبز چگونه قابل معنا بوده که اینک به توزیع آن بپردازیم؟ جایی پیش از این نیز در مقاله ای اشاره کرده بودم که مثلا در برخی جوامعی که برقراری دموکراسی در آن نا مفهوم بوده دلیلش را بی هویتی قدرت می دانند.&lt;br /&gt;- تمجیدهایی که طرفدارانه در پی اصالت قائل بودن برای قانون اساسی ارائه می شود را تنها باید در قالب همان تعلق خاطر مسکوت گذاشت. اما قانون اساسی در آینده جنبش نقشی بیش از یک گذرگاه کم تنش تر از دیگر مسیرها بسوی مقدمات برگزاری یک انتخابات آزاد ایفا نمی کند.&lt;br /&gt; گذرگاهی که به واسطه آن از حاکمان فعلی سلب صلاحیت شده و می توان آمران و عاملان جنایات رژیم را مورد مواخذه و محاکمه قرار داد . اساسا الزامات حقوقی نیز می تواند نقش محدود قانون اساسی را در آینده تایید کند. قانون اساسی که همگان مترصد اصلاح آن از ظرفیت ساختن دیکتاتوری هستند.&lt;br /&gt;( در مطلبی دیگر در مجالی مناسب به این الزامات حقوقی نیز خواهم پرداخت هر چند که ویژه کاران این حوزه در پردازش آن اولویت دارند. )&lt;br /&gt;- اگر ماهیت واقعی جنبش را بدرستی جبهه ای متشکل از طبقه مظلومین در برابر طبقه حاکمان ظالم بپذیریم آن گاه بسیاری از ایرادات و اختلاف نظر ها به سود « هویت طبقاتی » و ایجاد « طبقه برای خود » بر طرف خواهند شد.&lt;br /&gt;در تلقی یک تقابل طبقاتی از موضع جنبش سبز نیازی به جستجوی شخصی به عنوان رهبر نیست که منشا اختلاف شود .&lt;br /&gt; می توان با اصالت دادن به رویکرد مسئولیت پذیرانه همراهان جنبش حتی از جان گذشتگی شان را تعبیری درست از آزادگی دانست .&lt;br /&gt; علایق به اشخاص و نقطه نظرات متفاوت را فدای پافشاری بر نقاط اشتراک جمعی کرد و بر لزوم انسجام همه کسانی که در نقاط مشترک تفاهم دارند صحه گذاشت. &lt;br /&gt;این نقاط مشترک می توانند برقراری روح منشور جهانی حقوق بشر و محاکمه عادلانه عاملان ستم بر ملت باشند. &lt;br /&gt;هیچکس هم نمی تواند جنبشی را که خواستگاهی چندین ساله دارد برای خود و گروهش مصادره کرده و نباید بواسطه نقش موثرتری که شاید یک گروه می تواند در پیشبرد اهداف جنبش و جذب مردم ایفا کند دیگران را از دایره سبز ها رانده ، سهم بیشتری از غنائم بدست نیامده مطالبه کرده و دست به نظارت استصوابی بزند.&lt;br /&gt;در موفقیت کنشی جمعی لاجرم تقسیم وظایف لازم است. &lt;br /&gt;اگر اشخاص یا گروهک های زیر مجموعه جنبش سبز جز این عمل نمایند تا بنا بر تعابیر مارکس با ایجاد « طبقه در خود » جنبش را در کنشگری عقیم کرده و از انسجام ساقط کنند، خیانت به ملت اتهام همیشگی آنهاست.&lt;br /&gt;از سوی دیگر نگارنده مطلب فوق الذکر کسانی را محترم و نا محترم خوانده و به صرف احساساتی که به قول خودش رگ گردن را بیرون زده افترا نثار دیگرانی می کند که به رهبری میر حسین موسوی آنگونه که ایشان می خواهد گردن نمی نهند.&lt;br /&gt;حاکم میان ما فقط می تواند منطق باشد و حتی اگر اکثریتی زورمند در صدد حاکمیت تلقی غیر منطقی خود در قالب جنبش شوند نه تنها ریزش های بسیار متوجه جنبش می کنند بلکه به فرض محال موفقیت با آن جنبش ساختار معیوب و مخربی را پی می ریزند.&lt;br /&gt;برادر جان این اصرار از سر چیست که با وجودی که آقای موسوی خود را رهبر نمی داند شما به حسب علاقه شخصی و اشتباه محاسباتی کاسه داغ تر از آش شده اید و یا بقول خودتان دایه مهربانتر از مادر تا نقش پر مسئولیتی را برای ایشان قائل شوید. نقشی که نه خصوصیات موقعیتی ایشان و نه الزامات جنبش هیچیک آن را بر نمی تابند.&lt;br /&gt;تقلیل سطح تقابل طبقاتی به تقابل اشخاص البته مطلوب رژیم می باشد تا کنترل بیشتری بر مخالفینش اعمال کند و در لحظه مناسب ضرباتی را بر پیکره آنان وارد نماید.&lt;br /&gt;اینکه موسوی و یا هر شخص دیگری را ولو با اجماع رهبر بخوانیم در واقع مختصات مبارزه را به سود رژیم رقم زده ایم. &lt;br /&gt;از یک سو کسانی موسوی را رهبر خوانده و در نعت و ستایشش تمام هویت جنبش را معطوف به فرزانگی ایشان دانسته و از سوی دیگر نیز کسانی با رهبر خواندنش آرمان های جنبش را لگدمال شخصی می خوانند که در برابر ستم های دهه اول انقلاب اسلامی سکوت کرده و یا شاید گاها آن ستم های ناروا را تایید کرده باشد.&lt;br /&gt;شاید دوستی شما با موسوی همان « دوستی خاله خرسه » باشد آنگاه که با رهبر خواندن ایشان حریم خصوصیشان که شامل علایق شخصی به آیت الله خمینی می شود را در معرض تفحص قرار می دهید.&lt;br /&gt;پرسشی که تنها با قائل بودن نقش رهبری جنبش برای ایشان متوجه میر حسین موسوی شده و واضح است که هر پاسخی که به این پرسش ها از سوی موسوی داده شود - اگر پیش فرض رهبری ایشان را در مثال بپذیریم - سبب آسیب به جنبش می شود.&lt;br /&gt;پرسش هایی از سنخ مسائلی که دوستانی چون نیک آهنگ کوثر و دیگران مطرح می کنند که تنها در صورت پذیرش رهبری ایشان بدرستی قابل ارائه هستند.&lt;br /&gt;یا جناب موسوی دوران آیت الله خمینی را علی رغم علاقه شخصی به آقای خمینی رد می کنند که حتما مورد واکنش شدید رژیم مواجه شده  و رهبر جنبش را در معرض حذف قرار می دهد. &lt;br /&gt;و یا آن دوران اعدام ها و کشتارهای نا عادلانه را حق و عدالت تعبیر می کنند که اگر اینگونه شود در لحظه جنبش از هویتی حق جویی تهی شده و مضمحل می شود و نهایتا به گروه کوچکی بدون حمایت مردمی چندانی تبدیل می گردد.&lt;br /&gt;چگونه از هم پاشیدن جنبش و تبعات تایید حذف مخالف محل بحث نیست اما شما که این گونه مصرید که اصطلاح رهبری را مصادره بمطلوب کرده و متوجه میر حسین موسوی بدانید آیا به پیامد های آن نیز اندیشیده اید؟ لازم است که بیاندیشید!&lt;br /&gt;تمام همراهان جنبش سبز موظفند با احتراز از شخصی کردن مسایل و دخالت علایق خود نقاط ضعف برای جنبش نتراشیده و اشخاص را در معرض حذف از جنبش قرار ندهند آنگونه که اکنون میر حسین موسوی را به عنوان یک مهره موثر بر مناسبات جنبش اینک بر سر دو راهی وجود جنبش و یا وجود خود با خطر حذف مواجه شده اند. بهتر است ایشان را همان بخوانیم که خود مصلحت می داند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک همراه کوچک جنبش&lt;br /&gt;داریوش سعدین&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27262309-3477685392505913680?l=saadin.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://saadin.blogspot.com/feeds/3477685392505913680/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27262309&amp;postID=3477685392505913680&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/3477685392505913680'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/3477685392505913680'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://saadin.blogspot.com/2010/07/blog-post_22.html' title='دایه مهربانتر از مادر یا همان خاله خرسه؟'/><author><name>داریوش سعدین</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27262309.post-6290561759152979436</id><published>2010-07-17T03:20:00.000+04:30</published><updated>2010-07-17T03:21:36.849+04:30</updated><title type='text'>لطفا نظم کلاس را به هم نزنید!</title><content type='html'>این جمله را بی شک همه ما از معلمان دوران دبستان شنیده ایم. من معلم شما نیستم و ادعایی هم ندارم اما عادلانه اگر قضاوت کنیم رعایت نظم کلاس ضرورتی است فارغ از عافیت طلبی های یک معلم و به الزامات برقراری یک کلاس درس برگشت داده می شود.&lt;br /&gt;- اگر سر کلاس قرار شده کسی شلوغ نکند و مثلا بچه ها توپ بازی نکنند معنیش این نیست که اساسا حق بازی کردن ندارند بلکه انتظار می رود که شرایط را درک کرده و منتظر بمانند تا کلاس تمام شود.&lt;br /&gt;همانطور که کلاس ریاضی اساسا مکان مناسبی برای بازی کردن نیست می شود گفت جنبش سبز هم نه ابزار برقراری دموکراسی را دارد و نه اساسا مقطع مناسبی برای طرح این خواسته می باشد. جنبش یک جبهه مبارزه است که احتیاج به اتحاد ، یکرنگی و یک صدایی دارد و هر چند گروهی از افراد جامعه را شامل شده اما گرد هم آمدنشان به هدف مشترکی چون پایین کشیدن دیکتاتور و نفی استبداد بوده و حقوق یا خواسته های بر حق این اعضا مسئولیتی متوجه جنبش و مقررات و انضباط لازمه اش نمی کند. بر آوردن دیگر خواسته های انسانی خود نیاز به تلاشی مضاعف در مقطعی پس از سقوط دیکتاتور دارد.&lt;br /&gt;قرار نیست که شاگردان بر سر یک کلاس رفته و همه چیز را همانجا و در لحظه بیاموزند. بسیار مشقت ها در پیش است!&lt;br /&gt;- (البته موسوی و کروبی را معلم به معنی بیشتر دان نمی دانم اما به هر حال در مثال جای مناقشه نیست!!!) فرض کنید که معلم ما خود مفاهیم فیزیک اتمی را نمی داند و ما هم همه می خواهیم در آینده فیزیکدان شویم حالا به صرف اینکه علم معلم تمام نیست بعضی شاگردها بگویند این معلم نادان است و دلیلش را جهل معلم از فیزیک اتمی بدانند ! درست است که معلم موجودی همه دان نیست اما با همین دانش ناقص لا اقل توان تدریس کتاب های ابتدایی را که دارد و قرار هم نیست که ما آینده خود را منحصر به علم این معلم کنیم. به این بهانه که نباید کلاس درس را به تعطیلی کشاند. دبستانی ها نیز اگر از ابتدا قواعد فیزیک را از معلم جویا شوند و خود را فارغ از مشق نوشتن بدانند نه تنها فیزیکدان نمی شوند بلکه شاید دیپلم هم نگیرند!&lt;br /&gt;- جنجالی بر سر سکولاریسم راه انداخته اند که انگار اگر حکومت سکولار شود همه مسائل حل می شود. اگر همین شاگردان شلوغ کلاس کمی تحمل و تامل داشته باشند خواهند فهمید که جنبشی که آرمانش نفی استبداد در راستای برقراری مفاد منشور جهانی حقوق بشر است لاجرم در قالب اجرای منشور حقوق بشر سکولاریسم را هم محقق می کند. یعنی اینکه اگر دانش آموزان مشق هایشان را مرتب بنویسند و حروف الفبا را یاد بگیرند حتما خواهند توانست روزنامه بخوانند!&lt;br /&gt;البته جنبش سبز یک کلاس درس نیست که تمام شرایط و روابط یک کلاس درس بر فعل و انفعالاتش کاملا منطبق باشد اما آن شاگردان شلوغ کلاس درس انگار همین سبز های پر سر و صدایی هستند که بدون توجه به الزامات انسجام تشکیلاتی ، جنبش سبز را بسوی انحلال پیش می برند!&lt;br /&gt;حد اقل حالا که می توان با یک اردوی تفریحی در یک پارک شهری همدلی ها را بیشتر کرد بیایید یک کنش کم هزینه و فراگیر را طراحی کرده تا با شرکت همه در آن و مراودات حضوری با یکدیگر شناخت بیشتری نسبت به تمایلات و اشتراکات اعضای جنبش بدست بیاوریم. لازم نیست که حتما به این فکر کنیم که آیا این آکسیون مستقیما به حاکمان فشار می آورد یا نه  . همین قدر که موفق شویم یک آکسیون عمومی را محقق کرده و اتحاد و همدلی ها را جلوه گر نماییم خود بیشترین ضربه را بر حاکمانی وارد می کند که مترصد ایجاد تفرقه در میان ما نشسته و به آن دلخوش کرده اند.&lt;br /&gt;والبته در پایان سخنی از «نیچه»:&lt;br /&gt;«مرد جنگی در تعطیلی جنگ به درگیری با خود گرفتار می شود»&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27262309-6290561759152979436?l=saadin.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://saadin.blogspot.com/feeds/6290561759152979436/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27262309&amp;postID=6290561759152979436&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/6290561759152979436'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/6290561759152979436'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://saadin.blogspot.com/2010/07/blog-post_9146.html' title='لطفا نظم کلاس را به هم نزنید!'/><author><name>داریوش سعدین</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27262309.post-9035485469723602421</id><published>2010-07-17T03:17:00.000+04:30</published><updated>2010-07-17T03:19:18.141+04:30</updated><title type='text'>در جستجوی پاسخ منطقی ، چند پرسش صریح از دوستان خودنویس</title><content type='html'>من به نوبه خود با یادآوری الزامات انسجام تشکیلاتی با عاریه گرفتن از تعبیرات مارکس لزوم برقراری «طبقه برای خود» در مقابل « طبقه در خود» را یادآور شدم. و از سویی به استناد تعاریف هانتینگتون توضیح دادم که اساسا در جنبش قدرت ماهیتی ندارد که برخی در پی توزیع آن بر آمده اند.&lt;br /&gt;جای دیگر نیز خدمت دوستی عرض کردم که دموکراتیزه کردن تمام عرصه ها غیر عقلایی و نا ممکن است و البته می توان گفت در موقعیت اکنون نقض غرض نیز هست. به این معنی که دلسوزان جنبش با نادیده گرفتن خصوصیات یک جبهه مبارزات طبقاتی  هر چند که فکر می کنند که در خدمت به جنبش کاری کرده اند اما در واقع در مسیر مضمحل کردن جنبش و ایجاد تفرقه و پراکندگی قدم بر می دارند و تداوم وجود جنبش را با مخاطره مواجه می نمایند.&lt;br /&gt;در مقالی گفتم که هر چیز جای خود دارد . اگر می بینید که تکصدایی در رژیم آزار دهنده است بدان دلیل بوده که آنان ادبیات جنگ را به حیطه حاکمیت آورده اند و در سوی دیگر بام  کسانی می افتند که ادبیات ایده آل حاکمیتی نیکو را سعی دارند به عرصه مبارزه تحمیل کنند!&lt;br /&gt;هر دوی این مواضع اشتباه است و آسیب و بلا از این تزویج ها متولد می شود.&lt;br /&gt;جامعه ایرانی لازم است از این دگم اندیشی ها فارغ شود. قرار نیست که هر کلیدی همه قفل ها را باز کند.&lt;br /&gt;آغاز هر مبارزه ای مبتنی بر قضاوت است. خوب و بد بودن باید مشخص باشد. مرز میان عقاید مفید و مضر را باید شناسایی کرد. هر کس که به مبارزه برخواسته بر مسند قضاوت نشسته و موضع خود را مشخص کرده است.&lt;br /&gt;ممکن است که این ادبیات برای دوستان یادآور خطابه های حاکمیت باشد و البته اگر ابتدا در برابر پذیرش آن مقاومت کنند ناشی از خاطره دهشتناکی است که حاکمیت به همین وسیله به ایشان تحمیل کرده است.&lt;br /&gt;اما به پسند ما ارتباطی ندارد و این ادبیات مبارزه و جبر منطق است. حاکمیت در اشتباه بوده که سلاح جبهه را به عرصه عمومی تعامل با شهروندان آورده و از این بابت جنبش نیز باید در قالب راهکاری روشن اعلام کند که این حربه تنها محدود به مقطع ساقط کردن دیکتاتور کارکرد دارد. تداوم بکاربردن این ادبیات پس از آن مقطع مشخص این حق را به دوستان می دهد که به مخالفت برخیزند.&lt;br /&gt; شاید بتوان گفت که اساسا جنبش سبز پس از ساقط کردن دیکتاتور و برگزاری انتخاباتی آزاد دیگر طبقه منسجمی را در برابر خود نخواهد دید که لازم باشد انضباط مبارزه را رعایت کرد!(گفتم شاید!!!)&lt;br /&gt;نمی خواهم که بحث چرایی اصالت تکصدایی در مبارزه و ارتباطش با دگم بودن دموکراسی را باز کنم و این بحث به اضافه واشکافی الزامات و خصوصیات جبهه تقابل طبقاتی موکول است به زمان مناسب تری! البته حتما دوستانی ویژه کار بهتر از من می توانند به این بحث بپردازند.&lt;br /&gt;اما مسایل میان من دوستان:&lt;br /&gt;- گاهی مدعیان سکولار فریاد وا سکولارا(!!!) سر داده اند اما پاسخ دادم که اگر آرمان جنبش برقراری منشور جهانی حقوق بشر باشد سکولاریته کردن حاکمیت آینده نیز حتمی است . بهانه کردن سکولاریته برای هیاهو از سر چیست؟&lt;br /&gt;- میر حسین موسوی رهبر جنبش نیست و خود نیز ادعایی ندارد . اینکه سابقه نخست وزیری و نامزدی برای ریاست جمهوری را دستاویز اثبات قدرت طلبی ایشان قرار دهیم منطقی نیست. &lt;br /&gt;البته گویا استدلال جدیدی هم آمده که چون رژیم او را رهبر خوانده پس او رهبر است. نه دوستان! این که رژیم از پی دفاع رهبر سازی کند بدیهی است چون اینطور سطح تقابل را به میان اشخاص و نه طبقات تقلیل داده و آسوده تر دفع خطر می کند. پس سوال اساسی این است که چه منطقی مبنای رهبر خواندن موسوی شده است؟ آیا صرفا محبوبیت ایشان بواسطه آرایی که در نقش کاندیداتوری جلب کرد؟ اما حتما می پذیرد نقش کاندیداتوری مغایر با نقشی است که اکنون ایشان بر عهده دارند.&lt;br /&gt;- این تفتیش موسوی چه حاصلی دارد؟ آیا اولویت جنبش اعمال نظارت استصوابی بر همراهان جنبش می باشد؟ جایی برای دوستی نوشتم :&lt;br /&gt;« البته باز هم با چشم پوشی اگر ردای رهبری را نیز بر تن موسوی کنید باید گفت که شما اشتباها مسئولیت رهبری یک حکومت را با رهبری یک جبهه اشتباه گرفته اید!&lt;br /&gt;بیشتر به نظر می رسد رفع نواقص عدم امکان پرسش از رهبری در قانون اساسی ج.ا را در موقعیت نا متناسبی جستجو می کنید! &lt;br /&gt;تطبیق آن رهبری با این رهبری تحمیل تشابه لغت بوده و به قول معروف می تواند غلط مصطلح نام بگیرد. یک مشکل زبانی!»&lt;br /&gt;بله آنطور که به نظر می رسد موسوی الزامی به پاسخ گویی به هر سوالی را ندارد ، مثل هر شخص دیگری!&lt;br /&gt;- آیا دوستان به انسجام تشکیلاتی و هویت طبقاتی معتقدند یا نه؟&lt;br /&gt;- فکر نمی کنید عجولانه خواسته های کثیری به جنبش تحمیل می کنید که برآوردنشان با واقعیت تناسبی ندارد؟&lt;br /&gt;چرا خواسته ها را نمی توان مقطعی پیگیری کرد و سنگر به سنگر پیش رفت ؟&lt;br /&gt;درست است که ما خود را در جبهه خوب می دانیم اما این بدان معنا نیست که همه همراهان پاکیزه و بی غل و غش باشند. هر کسی با انگیزه ای در پی ساقط کردن دیکتاتور است و دیکتاتور چون نقض حقوق مدنی کرده بد است پس همگی حد اقل بر احیای حقوق مدنی متفقند. این مهم است!&lt;br /&gt;شاید یکی پس از اینها در پی شاهزاده رضا برود و دیگری یک آیت الله علم کند! اینکه حق با کیست مربوط به دوره ای پس از سقوط دیکتاتور و برقراری انتخابات آزاد است. &lt;br /&gt;- و اگر با تسامح به بازیگوشی شما نیز تن در دهیم آنگاه سوال اینست که چگونه باید مرز میان دوست و دشمن را تشخیص داد؟&lt;br /&gt;اینک پرداختن به این نقاط اختلاف عقلایی نیست و صرفا تفرقه افکن بوده و همراهان جنبش را از متن فارغ و به حاشیه پر مجادله مشغول می کند. &lt;br /&gt;من در انتظار منطق نشسته ام!&lt;br /&gt;پیش از اینها یکی از دوستان سر شناس و پیگیر این مباحث در ایمیلی صریحا نوشته : «من در پی اتحاد نیستم و این قضایا برایم مهم نیست و عرصه جنبش عرصه یارکشی است و من هم در پی سهم خواهی»!!! و به نظر من لا اقل می توان گفت هر کدام از دوستان که همواره کارکرد ویژه ای برای اصطلاح سبزاللهی می جوید بصورت خودبخود در موضعی اینچنین نشسته است.&lt;br /&gt;موضع شما چیست؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27262309-9035485469723602421?l=saadin.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://saadin.blogspot.com/feeds/9035485469723602421/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27262309&amp;postID=9035485469723602421&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/9035485469723602421'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/9035485469723602421'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://saadin.blogspot.com/2010/07/blog-post_5851.html' title='در جستجوی پاسخ منطقی ، چند پرسش صریح از دوستان خودنویس'/><author><name>داریوش سعدین</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27262309.post-8312273054899449361</id><published>2010-07-17T03:14:00.000+04:30</published><updated>2010-07-17T03:16:58.190+04:30</updated><title type='text'>دافعه جنبش سبز ( چه کسانی از دایره جنبش سبز بیرونند)</title><content type='html'>18 تیرماه در آرامش و سکوت گذشت. سالگرد حوادث 18 تیرماه   78 که می توانست محرک یک کنش اعتراضی کارامد باشد چگونه با این بی تفاوتی و انفعال مواجه شد؟&lt;br /&gt;چندی است که دوست نما هایی خارج نشین به انگیزه سهم خواهی و یار کشی ، از سر نادانی و یا مغرضانه مباحثی را مطرح می کنند که بر آیند امروزی آن ایجاد شکاف و پراکندگی در جنبش سبز بوده و البته کسانی نیز متاثر از آنها با دستاویز کردن ایده آل های ذهنی خود بر گستره این شکاف ها دامن می زنند.&lt;br /&gt;تکرار مکررات است اما باید در نظر داشت که هویت جنبش وابسته به اتحاد مردم است و اگر به هر دلیل و با هر وسیله جنبش از انسجام دور شود دیگر حتی مباحث سهم خواهانه موج سواران نیز زمینه ای برای ابراز ندارند!  &lt;br /&gt;جنبش یک جبهه است با رزمندگانی که هر کدام گذشته ای منحصر بفرد و نظرات متفاوت با دیگری می تواند داشته باشد اما مثل هر جبهه دیگر همگی برای یک هدف مشترک که همان تقابل با دیکتاتور است گرد آمده اند. &lt;br /&gt;عاقلانه نیست که در حین مبارزه با برجسته کردن تفاوت ها رزمندگان را دسته دسته کرد و همدلی ها را از میان برد. سنجش ارزش اشخاص نه تنها با اصول اخلاقی منافات دارد بلکه در این مقطع آسیب زا می باشد. &lt;br /&gt;آنچه که گسترش ارتباطات و آگاهی عمومی خوانده شده و بر آن تاکید می شود در راستای هدفی است که در مسیرش مبادلات اندیشه ای و تجمیع منافع صورت می گیرد تا همگان با شناسایی مشترکات و پافشاری بر آن در قالب تشکلی منسجم گرد هم بمانند.&lt;br /&gt;گرد هم بمانند تا کنش های خود را مقتدرانه ابراز کرده و لرزه بر اندام دیکتاتور بیاندازند.&lt;br /&gt;شگفت آور است که در قالب جنبش سبز هر کس بی توجه به انضباط مبارزه در آرزوی ایده آل های خود به منولوگ می پردازد و نه تنها لزومی برای ارجاع به منطق نمی بیند بلکه هر انتقاد منطقی را هم نادیده می گیرد. گویی این فرصت طلایی برای باز پس گیری حقوق معوق بدل به عرصه خودنمایی ها شده است.&lt;br /&gt;اینکه گفته شده هر شهروند یک رهبر به اشتباه تفسیر شده و هر کس خود را مدعی پیشروی و دیگران را موظف به پیروی می داند. جنبش اینگونه به سرانجام مقصود راهبر نخواهد شد.&lt;br /&gt;دیده شده که اخیرا موج سوارانی به بهانه های واهی این گروه و آن قماش را خائن به مردم می خوانند و شایستگی ها را برای همراهی جنبش تحت نظارت استصوابی گرفته اند!&lt;br /&gt;اینان اگر هم در موضع دفعی خود موفق به جلب نظر دیگران شوند آنچنان مباحث را منحرف می کنند که دیگر نه اثری از جنبش خواهد ماند و نه آثاری از خواست های مدنی مردم .&lt;br /&gt;اگر آکسیون هایی از جنس برنامه خیابانی 22 خرداد را جنبش رسما تعطیل کرد منظور این نبود که به انفعال و سکون پناه ببریم .&lt;br /&gt; مجال بحث در این مختصر نیست اما مگر نمایش اعتراضی منحصر به راهپیمایی می باشد؟&lt;br /&gt;شاید اینکه اینگونه به سکون و انفعال رسیده ایم حاصل عملکرد تفرقه افکنانه برخی دوستان بوده که حتی امکان توافق بر سر یک آکسیون جدید را تاکنون از جنبش گرفته و به حاشیه رانده است. &lt;br /&gt;زنگ خطر به صدا در آمده و زمان آن رسیده که با مرور گذشته عرصه نفاق افکنی ها در جبهه جنبش را معدوم کنیم پیش از آنکه اساس جنبش در معرض نابودی قرار گیرد.&lt;br /&gt;اینک یک پلان کلی در باره جنبش ارائه شده و گمان نمی رود که هیچ منطق واقع بینانه ای تقابلی با آن داشته باشد.&lt;br /&gt;«جنبش در راستای احقاق حقوق مدنی با سلاح بی خشونت جنگیده و اعتقاد راسخ به منشور جهانی حقوق بشر دارد.هر حقی که در منشور حقوق بشر برای ما متصور بوده اما پایمال شده می تواند یک هدف برای جنبش باشد.»&lt;br /&gt;این عبارت آنچنان منطقی بوده که هر عقل سلیمی را مجاب به پذیرش آن می کند. طرح منفرد مباحثی مثل دین و زنان و امثالهم چون شرایطشان در منشور حقوق بشر توضیح داده شده حاشیه ای بوده و تفسیر به رای های اشخاص و گروهها فراتر از آنچه در منشور حقوق بشر آمده جز فارغ شدن از اصول مبارزه و انحراف از مسیر حق طلبی نتیجه ای در بر نخواهد داشت و تحقیقا کسانی که برجسته کردن این مباحث را در پیش گرفته اند دانسته یا ندانسته خود را در هیات دشمنی با انسجام جنبش معرفی می کنند.&lt;br /&gt;« مسیر احقاق این حقوق نیز از یک انتخابات آزاد می گذرد و تغییرات آنی غیر منطقی بوده و همچنین بستری بر واقعیت ندارد.»&lt;br /&gt;بازگشت به قانون اساسی همین رژیم تنها یک گذرگاه مسالمت آمیز برای فراهم کردن امکان یک انتخابات آزاد و گذر از موانع احقاق حقوق شهروندان است.&lt;br /&gt;نادیده انگاشته می شود اما بدیهی است که محقق شدن بازگشت به قانون اساسی و اصولش هم اشخاص حاکم فعلی را بواسطه عدم صلاحیت سلب مسئولیت می کند و البته امکان مجازات عاملین و آمرین جنایات علیه ملت را همراه خود دارد.&lt;br /&gt;توهم انقلاب و دامن زدن به تصورش تنها جنبش را پراکنده و در کنشگری عقیم می کند .&lt;br /&gt; بیاد آورید که در شرایط بی ثبات پس از یک انقلاب محال نه تنها عموم ملت در معرض خطر امنیت و معیشت قرار خواهند گرفت بلکه فرصت طلبان نیز مجال نمود و آسیب به منافع ملت را بدست خواهند آورد.&lt;br /&gt; آزموده را آزمودن خطاست!&lt;br /&gt;از سوی دیگر با عاریه گرفتن مفاهیم علوم سیاسی نیز سهم خواهی و یارکشی در جنبش غیر عقلایی می باشد.&lt;br /&gt;اگر اشخاص سهمی به استناد ارزش های دموکراتیک برای خود می طلبند از یک سو باید گفت جنبش سبز یک جبهه مبارزاتی است نه یک رژیم حکومتی ایده آل که بخواهد زندگانی اعضا را مدیریت کند.&lt;br /&gt;از سوی دیگر دموکراسی به تعبیری توزیع قدرت گفته می شود در صورتی که اینک قدرت در جنبش هویتی ملموس نداشته که قادر به توزیع آن باشیم.&lt;br /&gt;مثال اینکه مانع اصلی سد راه برقراری دموکراسی در بعضی جوامع همین بی هویتی قدرت دانسته می شود.(1)&lt;br /&gt;همچنین افراختن پرچم های رنگارنگ منبعث از پراکندگی قدرت در میان اعضا با فرض اینکه اساسا قدرتی وجود دارد با منطق مبارزه و تقابل یک طبقه (محکومین) با طبقه دیگر ( حاکمان) سنخیت ندارد و هویت طبقاتی ما منوط به احیای اتحاد و اتکا به یک منشور واحد است. &lt;br /&gt;آنچه از آن به «ایجاد طبقه برای خود» در برابر «طبقه در خود» یاد می شود یک تئوری انتزاعی نیست. &lt;br /&gt;بدون  هویت طبقاتی و انسجام و اتحاد ، جنبش سبز نمی تواند در چانه زنی ها ی میان خود و رژیم حاکم امکان ابراز وجود بیابد. (2)&lt;br /&gt;اینک تک صدایی حاوی آنچه گفته شد و یکرنگی پرچم ارتش سبز نه تنها مذموم و نا پسند نیست بلکه نیاز حیاتی مقطع کنونی مبارزه و ارزشی پیش نیاز موفقیت است. پس از پیروزی بر رژیم استبداد آنگاه در پی نهادینه کردن ظرفیت ها و سازمان های رنگارنگ خواهیم رفت.&lt;br /&gt;فارغ از این مباحث با وجود خاموشی شعله های جنبش اکنون زمان آن رسیده که در پی طراحی و گزینش آکسیونی «فراگیر» ، «کم هزینه» ولو «کم اثر» برآمده و با تبلیغ لزوم وفاداری به انضباط مبارزاتی در این عرصه برقراری مجدد اتحاد و همدلی را جستجو کرد.&lt;br /&gt;مثال یک رزمایش!&lt;br /&gt;تعبیر مسئولیت پذیری در جنبش سبز اینک تعهد به رنگ سبز و مصالح آن ، درک مختصات مبارزه ، احترام به الزامات تشکیلاتی و بزرگداشت خون سرخ شهیدانمان است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;داریوش سعدین&lt;br /&gt;هجدهم تیرماه هشتاد و نه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توضیح (1) : بر مبنای اندیشه های سامویل هانتینگتون&lt;br /&gt;توضیح (2) : با برداشتی از تعابیر کارل مارکس&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27262309-8312273054899449361?l=saadin.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://saadin.blogspot.com/feeds/8312273054899449361/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27262309&amp;postID=8312273054899449361&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/8312273054899449361'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/8312273054899449361'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://saadin.blogspot.com/2010/07/blog-post_17.html' title='دافعه جنبش سبز ( چه کسانی از دایره جنبش سبز بیرونند)'/><author><name>داریوش سعدین</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27262309.post-3343222784817549678</id><published>2010-07-01T15:39:00.000+04:30</published><updated>2010-07-01T15:40:24.275+04:30</updated><title type='text'>هویت طبقاتی جنبش سبز و کارگران یقه سفید</title><content type='html'>(پیرامون لزوم توجه به الزامات انسجام تشکیلاتی)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علی شریعتی در کتاب « به سر عقل آمدن سرمایه داری » توضیح می دهد ( نقل به مضمون) که سرمایه داری چه ترفندی برای عدم اتحاد کارگران به کار برده و به عبارتی آنهایی که برای ایجاد هویت طبقه کارگر تقلا می کردند را بسوی  تشکیل «طبقه در خود » سوق داد. &lt;br /&gt;کارگران که بواسطه ارتباطات نزدیک و مراوداتی که در پی همزیستی در مکانی خاص با یکدیگر می توانستند داشته باشند تا درصدد تجمیع و تشریک منافع بر آیند با اقدامی از سوی سرمایه داری از مسیر خود منحرف شدند. &lt;br /&gt;یکی از مقابله های سرمایه داری - که به ایجاد طبقه منسجم کارگر خوش بین نبود و از اقدامات احتمالی آنان واهمه داشت- این بود که با پی انداختن ارزشگذاری های نو گروهی از کارگران را « یقه سفید» نام نهاد و آن ها را از نظر حقوق و مزایا شایسته تر از دیگر کارگران قلمداد کرده و ارضا نمود. &lt;br /&gt;نهایتا از اتحاد کارگران برای ایجاد « طبقه ای برای خود » آنها را به سمت « طبقه در خود » روانه کرده و بدین صورت آنان را به گونه ای «بیگانگی طبقاتی» مواجه کرد و همچنان به سلطه خود و استثمار طبقه کارگر تداوم داد.&lt;br /&gt;مارکس نیز پیش از اینها در بررسی وضعیت پرولتاریا معتقد بود کارگران که با تسلط طبقه بورژوا در وضعیت «طبقه در خود» بسر می برند با خود آگاهی و بسط ارتباطات «طبقه در خود» را به «طبقه برای خود» تبدیل کرده و با تجمیع منافع طبقاتی و سازماندهی شده در مقابل طبقه سرمایه دار می ایستند.&lt;br /&gt;همین تحلیل نیز در باب صف آرایی جنبش سبز در برابر طبقه حاکم کارکرد دارد. &lt;br /&gt;بالاخص ارتباط این مقدمه با جنبش سبز را می توان با ذکر مصادیق و بررسی موضع گیری ها و تقابل های درون جنبش ملاحظه و داوری کرد.&lt;br /&gt;1- یکبار در گفتار و کردار نیک آهنگ کوثر کاریکاتوریست خارج نشین که او و یا به روایت دیگر هادی خرسندی دیگر خارج نشین طنز پرداز مفتخر به ابداع اصطلاحی تحت نام «سبزاللهی » می باشند. &lt;br /&gt;2- بار دیگر در واکنش ها به اظهارات آقای محسن کدیور پیرامون شعار «نه غزه ، نه لبنان» که اتهامات و ناسزاهای بسیاری نثار ایشان شد  تا جایی که گروهی از فعالین وب که خود را از اعضای جنبش می دانند به گونه از پالایش و دفع ایشان دم می زنند.&lt;br /&gt;3- پیش از اینها نیز خود میر حسین موسوی و مهدی کروبی بابت علایقشان نسبت به آیت الله خمینی و اعتقادشان بر شکل حکومتی جمهوری اسلامی مورد مؤاخذه تند و گاها طرد شدن مواجه شده بودند و اخیرا نیز عده ای لغو آکسیون راهپیمایی را بهانه نواختن ایشان کرده اند.&lt;br /&gt;4- و همچنین رسانه های معتدل و قائل به واقع بینی و عقلانیت همچون جرس که به وابستگی و انحراف متهم شده و تاسف بار اینکه گروه اندکی به ناحق کوس سرسپردگی ایشان به ولایت فقیه را می زنند. &lt;br /&gt;و ...&lt;br /&gt;هر کدام از مصادیق فوق الذکر مجال بسیطی برای وا شکافی و بحث می طلبند مخصوصا دو مورد آخر که نقل استراتژی راهبردی جنبش از خلال مباحثشان بیرون می آید.&lt;br /&gt; مختصر اینکه با درکی صحیح از واقعیت مواضع قدرت و مختصات رویارویی میان جنبش و رژیم باید اذعان کرد که تندروی ها و رادیکالیزه کردن فضا نه تنها هیچ عوایدی نصیب جنبش نخواهد کرد بلکه زمینه استهلاک جنبش بر اثر هزینه های تحمیلی را فراهم آورده و نهایتا جمود و سکون را بر جنبش سبز حاکم خواهد کرد.&lt;br /&gt;اما با اتکا و ارجاع به بیانیه 18 موسوی - که به روایتی تاکنون جامع ترین منشور و برنامه پیش روی جنبش بوده - اعلام تنوع و رنگارنگی اقشار مجتمع زیر بیرق سبز را باید همواره در نظر داشت و بر آن تاکید ورزید.&lt;br /&gt; بدیهی است که تنوع اقشار ماهیتا عدم انطباق نظرات و سلایق را در خود دارد و با این وجود متشکل شدن اقشار گوناگون در جنبش سبز حول هدف واحدی است که هر چند در همان منشور جز به جز از آنها نام برده می شود ولی می توان در یک کلام آن را «مطالبه حقوق مدنی» قلمداد کرد.&lt;br /&gt;احقاق حقوق مدنی نیز با هر تعریفی اجازه ابراز هر سلیقه و منشی را در خود دارد. &lt;br /&gt;مثال اینکه می توان گروهی را در جنبش متصور بود که در جهت استقرار رژیمی سوکولار تلاش می کنند و در عین حال همسنگرشان گروهی دیگر که برپایی حکومت مذهبی اصیل را غایت هدفشان می پندارند. به هر روی در آینده ای با اصالت حقوق مدنی شهروندان ، حاکمیت اکثریت با احترام به حقوق اقلیت معین کننده شکل رژیم مستقر خواهد شد.&lt;br /&gt;اما اینک جنبش نیازی مبرم به سازمان منسجم و کنش فراگیر و متحد دارد. در مسیر مبارزه برای احقاق حقوق، اعضای جنبش فارغ از تک روی و استبداد باید به متشکل شدن و نمودار کردن هویت طبقاتی بیاندیشند. قرار نیست از هم اکنون به یار کشی و اثبات خود پرداخته و غنیمت بدست نیامده را تقسیم کنیم. سو تفاهمات پیش آمده میان اعضا نیز شاید ناشی از عدم درک هویت راستین جنبش بوده ولی قطعا بی صبری و خود بینی از عوامل موثر بر آن است. &lt;br /&gt;آنچه تقسیم بندی «سبزاللهی» و سبز اندیش می نامیم از جنس همان پی افکندن ارزشگذاری های میان کارگران است که کارگران اشرافی و یقه سفید را از کارگران معمولی و یقه آبی مجزا می کرد. بدبینی نسبت به هر عضو جنبش که نظر شخصی اش را به زبان آورده پیامد همین منش می باشد. اینک آسیبی که حاکمیت مترصد بود به جنبش برساند نا آگاهانه از سوی دوستان فرود می آید.&lt;br /&gt;پذیرفتنی است که افکار عمومی جنبش از اعضا توقع داشته باشند که از جانب خود اظهار نظر کرده و خود را نماینده تمام جنبش معرفی ننماید اما با این حال نیز« گذشت» از لوازم اتحاد جمعی می باشد.&lt;br /&gt;قرار نبوده و نیست که هر کس در پی آن باشد که دیگران را همرنگ خود کند اما در موردی چون اظهارات آقای کدیور به گمان من تنها مصلحت اندیشی سبب شده که ایشان جنبش سبز را حساس نسبت به حقوق هر بشری فارغ از ملیت و قبیله بیاراید همچنان که ما نیز حساسیت افکار عمومی جهان را نسبت به نقض حقوق بشر در ایران انتظار داریم.(1)&lt;br /&gt;به هر حال باید گفت آسیب اصلی آنگاه متوجه جنبش است که با تقسیم بندی ها و زایش ارزشهای کاذب فارغ از هویت طبقاتی به ایجاد طبقه در خود مشغول شویم.&lt;br /&gt;اگر موضعی از سوی آقایان کروبی و موسوی و یا رسانه ها مطابق تحلیل و دیدگاه ما نباشد شاهدی بر خیانت آنان به جنبش نیست و شاید اگر هر عضو جنبش نیز مجال طرح دیدگاه شخصی خود را بیابد به راهی رود که  نا متجانس از جنبش به نظر آید.&lt;br /&gt;نقل یک روایت از پیغمبر اسلام بجاست که درباره ابوذر وسلمان که میانشان عهد برادری بسته بود گفته اگر سلمان و ابوذر از تفکر و اندیشه های هم آگاه بودند با هم دیگر به نزاع سختی می پرداختند و اگر ابوذر میدانست آنچه را در قلب سلمان است، هر آینه او را میکشت! &lt;br /&gt;مطمئنا با اتکا به مشترکات است که یک جمعیت متشکل شده و با همدلی هدف واحدی را پیگیری می کنند. اگر همکاری را صرفا مشروط به انطباق بگذاریم شاید حتی دو نفر در کنار هم سازش نکنند.&lt;br /&gt;می توان با تجمیع منافع و شناخت مشترکات در قالب سازمانی منسجم اینک مختصات مبارزه و جبهه بندی ها را درک کرده و مجادلات نظری را به زمان مساعدتری موکول کرد. هر چند از سوی دیگر جبهه ریزش ها درون طبقه حاکم قابل رصد می باشد اما نباید به آن دلخوش کنیم و در این مجال خطیر با بی اعتنایی به تهدیدها و الزامات انسجام جنبش تمرکزمان را بر تصفیه و تسویه حساب ها بگذاریم.&lt;br /&gt;انتقاد از مشی هر عضو جنبش از حقوق انسانی دیگری است اما شاید روا نباشد که گستره انتقاد به توهین و افترا و احیانا جدل برسد و اگر چنین خطایی از کسی سر زد باز هم مصالح جنبش می طلبد که با تساهل و تسامح با آن مواجه شد.(2)&lt;br /&gt;لازمه جنبش متکثر سلایق گوناگون است اما تنها در هدف غایی جنبش که ساختن« ایرانی برای همه ایرانیان» است جای هیچ انحراف و اعمال سلیقه ای نیست.&lt;br /&gt;به نظر می رسد پیش از هر چیز ماهیت و هویت جنبش باید از سوی خود اعضا درک و شناخته شود. &lt;br /&gt;بیایید تا دست در دست هم و فارغ از منیت ها ابهت جنبش را قربانی سخت گیری های بی مورد ، بد بینی ها و طبقه بندی اعضا نکنیم.&lt;br /&gt;ایمان بیاوریم که ما ایرانی ها می توانیم در کنار هم و در قالب سازمانی منسجم حقوق انسانیمان را محقق کنیم. &lt;br /&gt;حقوقی که بیش از صد سال در پی آن شهید داده ایم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;داریوش سعدین&lt;br /&gt;هشتم تیرماه هشتاد و نه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توضیحات:&lt;br /&gt;(1) &lt;br /&gt;مانند این است که در موقعیتی خاص جنبش برای دفاع از خود به فعلی خشونت بار دست بزند و رسانه های کودتا به استناد آن یک اتفاق، جنبش را اغتشاش طلب تبلیغ کنند اما عضو شفیقی در پی زدودن این ایراد از کارنامه جنبش برآید و منطق جنبش سبز را عاری از خشونت معرفی نماید و در توجیه آن تقلایی کند.&lt;br /&gt;شاید این استدلال به نظر گروهی مقبول نیافتد اما به هر حال و فارغ از قضاوت ها پیرامون گفتار آقای کدیور باید گفت جنبش که در پی تشکلی منسجم و سازمانی متحد است باید با تسامح از کنار این اظهارات ولو غیر واقعی بگذرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(2)&lt;br /&gt;موسوی و کروبی را نیز باید آنچنان که خود می گویند دو همراه جنبش تلقی کنیم و آنگونه که اقتضاعات یک سازمان و تشکل ایجاب می کند موظف به پشتیبانی اعضا در شرایط خطر هستیم. اگر ایشان بهترین و کم هزینه ترین مسیر دستیابی به اهداف جنبش را از گذرگاه اجرای همین قانون اساسی موجود می دانند ولی دیگرانی مسیر مناسب تری را می شناسند به جای ترویج انشقاق در جنبش راه حل خود را ارائه داده و منطق پیرامونش را توضیح دهند . روا نیست که عدم علاقه به طی این گذرگاه را به خیانت و نادانی منتسب کرد و مصالح تشکیلاتی جنبش را نادیده گرفت.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27262309-3343222784817549678?l=saadin.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://saadin.blogspot.com/feeds/3343222784817549678/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27262309&amp;postID=3343222784817549678&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/3343222784817549678'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/3343222784817549678'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://saadin.blogspot.com/2010/07/blog-post.html' title='هویت طبقاتی جنبش سبز و کارگران یقه سفید'/><author><name>داریوش سعدین</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27262309.post-3409416088655318693</id><published>2010-06-12T03:05:00.000+04:30</published><updated>2010-06-12T03:09:14.807+04:30</updated><title type='text'>در ستایش هوشمندی میر حسین وکروبی</title><content type='html'>9 دلیل بر درستی استراتژی لغو راهپیمایی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- آغاز جام جهانی فوتبال لاجرم همه اخبار دیگر جهان از جمله اخبار راهپیمایی مردم و سرکوبشان را تحت الشعاع قرار می داد. بیاد بیاورید که رژیم همواره اسراییل را متهم می کرد در ایامی که یک فستیوال جهانی برگزار می شود از پوشش خبری گسترده آن سو استفاده کرده و جنایاتش را پی می گیرد. حتی در پی جنایات اخیر اسراییل هم سیمای حکومتی به چنین استدلالی متوسل شد. این خطر که رژیم با چنین الگویی خونریزی های بسیار مرتکب شود، جدی بود.&lt;br /&gt;2- راهپیمایی کارکرد هایش را کم کم از دست می داد و رژیم بدلش را از بر شده است. در این موقعیت هیچ هدفی از راهپیمایی قابل برداشت نبود که به دستاوردهای پیشین بیافزاید. به عبارت دیگر در محاسبه سود و زیان رابطه ای منطقی برقرار نمی شد.&lt;br /&gt;3- استراتژیست های مدعی رژیم مترصد فرصت مناسب نشسته بودند تا تئوری ها و تبلیغات چند ماه ساخته شان را در عرصه عمل ارائه دهند. بر آیند کوته نظری های تصمیم گیرندگان رژیم به کشف رابطه مخالفان و راهپیمایی نایل شده بود و تمام قدرت و تبلیغاتشان را بر این متمرکز کرده بودند. ایشان منحصرا مخالفت را در صورتی نهایی به راهپیمایی تعبیر می کردند و از آنجا که رسم را بر خشونت گذاشته اند درصدد دستیابی به یک فتح بزرگ نشسته بودند. علاقه آنان به آمدن مردم در خیابان را می توان در مواضع تحریک کننده روزنامه کیهان نیز دید که حتی در روز پنج شنبه 20 خرداد طی دو مطلب با پیش کشیدن استراتژی احتمالی جنبش در لغو راهپیمایی 22 خرداد سعی کرده جنبش را از اتخاذ این استراتژی بدلیل تطبیق با پیش بینی های کیهان دور کند . در یک جمع بندی از مواضع خشونت طلبان می توان با اشاره به سیاست تحریک اشتیاق شان در به خیابان آمدن جنبش را رصد کرد. با لغو راهپیمایی در واقع خشونت پیشگان در کمین سر خورده شده اند.&lt;br /&gt;4- دیر یا زود باید از توسل به آکسیون های پر خطر دست برداشته می شد و پیش از این ها نیز نظر بر این بود که قبل از به بن بست رسیدن این آکسیون ها باید تغییر استراتژی داد. بعضی شکل های اعتراضی به همان سرعت متبادر شدن به ذهن معترضان ، بدلش را هم در خود داشته و به حاکمیت عرضه می کند. &lt;br /&gt;5- فعالین نظری حامی جنبش در فضای معطوف به کنش های خیابانی هیچ کمک خاصی به جنبش نمی کردند و اصولا آکسیون خیابانی مجالی برای رخ نمود اندیشه ها نمی داد. جنبش در آکسیون خیابانی بیش از اندیشه یک روشنفکر به تاکتیک های ارائه شده از سوی یک چریک احتیاج داشت. اینگونه جنبش خود را در استفاده از توانش های عظیم اندیشمندان تا حدود زیادی بی نیاز می دید. &lt;br /&gt;6- در فضایی که حکومت موفق شده بود که خشونت را عریان به خیابان بیاورد و خیابان عرصه تاخت و تاز خشونت طلبان شده جنبش که به مبارزه بی خشونت ایمان دارد نمی توانست از خیابان به عنوان عرصه کنشگری استفاده ای بیش از این ببرد.&lt;br /&gt;7- اگر هدف راهپیمایی را واداشتن رژیم به واکنش تعبیر کنیم اینک حتی بدون انجام آن به نوعی مقصود برآورده شده است. اینک حاکمیت حتی با احتمال برگزاری راهپیمایی با صرف هزینه های کلان مالی و حیثیتی لشکر به تهران گسیل می دارد و مملکت را به حالت نیمه تعطیل در می آورد.&lt;br /&gt;8- آکسیون های خیابانی تنها مناسب جمع پر انرژی و هیجانی می باشد و با اتکای صرف بر این استراتژی از یک سو رژیم سرکوبگر با تلفات گرفتن ، گروهی را از صفوف جنبش جدا می کند و از سوی دیگر حامیان خاموش جنبش نیز بلا کارکرد و منزوی خواهند شد. باید پذیرفت علی رغم وحدت موضع در میان عموم اعضای جنبش ،بسیاری ظرفیت هزینه های آکسیون خیابانی را ندارند.&lt;br /&gt;9- ما پیش از اینها آزموده ایم که بنا بر شرایط شهرهای کوچک در خوشبینانه ترین حالت راهپیمایی به جز در تهران در چند شهر بزرگ دیگر برگزار می شود و علاوه بر غیر فراگیر بودن این آکسیون شاهد بوده ایم آرامش در شهرهای دیگر هم سبب اعزام نیرو از سوی آنان به تهران و شهرهای بزرگ شده و مهمتر اینکه گستره کنش جنبش از سطح ملی به ابعاد محلی تقلیل می یافت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راهپیمایی تنها شکلی از تظاهرات است و به دلیل اینکه بارزترین و ساده ترین شکل نمود مخالفت و اعتراض بوده شاید مورد اقبال و تکیه عموم قرار گرفته شده است. شاید مردم بدلیل فقدان رسانه جامع ، معتمد و فراگیر اعتماد به نفس تغییر استراتژی به یک آکسیون پیچیده ، نو و کم هزینه را در خود نمی بینند. فارغ از بحث لزوم ایجاد رسانه باید به این پرداخت که ما اولویت های معوق بسیاری داریم که مغفول مانده اند و به واسطه تعطیلی راهپیمایی می توان بدانها پرداخت. جنبش بدون رسانه و سازمان دهی متمرکز نباید با پشتوانه کنشگری حداکثر 100 ساعت مفید، توقع دستیابی به موفقیت های ملموس داشته باشد.( 100 ساعت شامل دو هفته آغازین تولد جنبش به اضافه چند روز ماهانه که با احتساب هر روز 4 ساعت با تسامح بسیار می توان آن را به 100 ساعت جمع بست. )&lt;br /&gt;آیا بر ما ملت که در رویای شیرین دموکراسی به سر می بریم تکلیفی بیش از اینها نیست تا با اثبات مسئولیت پذیریمان خود را مستحق محتوم یک حاکمیت مردمی نشان دهیم؟&lt;br /&gt;سخن گنجی که گفته بود «اینک به سود ما نیست که جمهوری اسلامی سقوط کند» را از این جنبه می پسندم که درست است حاکمیت 31 ساله بر گرده این مردم هزینه های بسیار تحمیل کرده اما ما ملت هم در مخالفت و اعتراض کوشش چشمگیری از خود نشان نداده ایم که شاید حتی ذره ای از دین خون شهدامان را از دوش برداشته باشیم.&lt;br /&gt;نباید در خلال روزمرگی هامان تنها به یمن برپایی یک راهپیمایی با شرکت در آن و یا حمایت از آن ذهن تغییر طلبمان ارضا شود.&lt;br /&gt;راهپیمایی های پیش از این را تنها یک پیش پرده از ظهور یک جنبش عظیم مردمی تلقی کنیم. &lt;br /&gt;اینک زمان نقش آفرینی و مسئولیت پذیری است . آغاز نبرد!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27262309-3409416088655318693?l=saadin.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://saadin.blogspot.com/feeds/3409416088655318693/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27262309&amp;postID=3409416088655318693&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/3409416088655318693'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/3409416088655318693'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://saadin.blogspot.com/2010/06/blog-post_12.html' title='در ستایش هوشمندی میر حسین وکروبی'/><author><name>داریوش سعدین</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27262309.post-4515804901303373991</id><published>2010-06-09T02:44:00.000+04:30</published><updated>2010-06-09T02:46:22.280+04:30</updated><title type='text'>وبگرد های متوهم و خطر فراغت از عملگرایی</title><content type='html'>این عنوان و توضیحات ذیل آن شاید سبب کدورت خاطر کسانی شود اما صادقانه نیتی جز اصلاح طلبی در عرصه وبلاگ نویسی و دعوت به واقع بینی در مواجهه با نگاره های فضای مجازی ندارد.&lt;br /&gt;در گشت و گذار های چند ساله در اینترنت و دمخوری با عده ای از وبگردان حرفه ای در پاره ای اوقات به کسانی بر خوردم که متاثر از فضای مجازی به نوعی فراغت از عملگرایی دچار شده اند.&lt;br /&gt;ویژگی های هویتی اینترنت از جمله تکثر رایج در آن مجال چندانی جهت کنش های موثر و ملموس فراهم نمی کند و غالبا کلمات ابزار کنش و یا واکنش هستند که آن هم بنابر محدودیت های اعمال شده در ایران لاجرم مخاطبان خاصی را پوشش می دهد.&lt;br /&gt;روح آنچه می خواهم بنویسم را در مطلبی از احمد زیدآبادی با عنوان «جامعه ای اشباع از حرف و سخن» دیده ام که در شهریور هشتاد و شش منتشر ساخته و ضمن ارجاع به این مطلب جهت دوری از دوباره گویی تنها درصدد بر آمدم که این اشباع شدگی را در نگاره های وب متذکر شوم و آسیب هایش را برجسته تر نشان دهم. البته ایراد دیگری را نیز باید متوجه فعالین وب دانست که بنا به دلایلی تنها با اتکا به داده هایی که از اینترنت دریافت می کنند به گونه ای از واقعیت های جاری در جامعه و شرایط حاکم بر زندگی غالب مردم غایب در اینترنت غافل مانده اند.&lt;br /&gt;فعالین وب را شاید بتوان با تسامح به پنج دسته کلی تقسیم کرد:&lt;br /&gt;1- شاغلین در پایگاههای خبری شامل خبر نگاران و تحریریه&lt;br /&gt;2- نویسندگانی و صاحب نظرانی که به اتکای نام و نشان خود فعالیت دارند &lt;br /&gt;3- فعالین در شبکه های اجتماعی اینترنتی که در قالب هویت آن شبکه شناخته می شوند&lt;br /&gt;4- وبلاگ نویسان با دیدگاه های شخصی&lt;br /&gt;5- مخاطبان و خوانندگان  &lt;br /&gt;که البته گاها هر کدام از این گروه ها در گروه دیگر موقتا نقشی بازی می کنند.&lt;br /&gt;سه گروه اول که طبیعتا شامل افراد محدودی می شوند و از سوی دیگر بنا بر شناخت از امکانات اینترنت و تجهیزات آن نیز قطعا نمی توان درصد بزرگی از مردم ایران را در قالب دو گروه آخر گنجانید.&lt;br /&gt;پس در اینترنت با جامعه بسیار کوچکی به نسبت جامعه واقعی ایرانیان مواجه هستیم و خوشبختانه آسیب هایش قابل تسری به تمامیت جنبش مردمی سبز نمی باشد. &lt;br /&gt;متاسفانه آژانس های خبری ایران عموما هر کدام به نوعی در سانسور و محدودیت ها گرفتارند و نمی توانند اخبار جامعی از ایران مخابره نمایند که پایگاه های اینترنتی نیز از این حکم مستثنی نیستند.&lt;br /&gt;وبلاگ نویسان نیز به واسطه تعقیب های قضایی اگر با نام واقعی فعالیت داشته باشند مجبور به خود سانسوری می شوند و اگر با هویت های ساختگی وب نویسی کنند چون نمی توان مسئولیت مطالب را متوجه کسی دانست پس تا حدودی غیر قابل اعتماد تلقی می شوند.&lt;br /&gt;در باره نویسندگان و صاحب نظران عرصه های مختلف بحث تا حدودی گسترده تر است ، از سویی آنان که در داخل کشور زندگی می کنند خطوط قرمز حاکمیت را لاجرم در نظر دارند و آنانی که بیرون از کشورند نیز به مدد داشته های دانشی و اطلاعات کسب شده از پایگاه های خبری بستر های مناسب جهت مباحثشان را می جویند اما چون منابع اطلاعاتیشان از اینترنت با محدودیت هایی که ذکرش رفته مواجهند پس با اتکای صرف به اینترنت شرایط را آنگونه که باید و شاید درک نمی کنند و غالبا در فضاهای غیر واقعی ، برنامه های رادیکال و یا پیشنهادات غیر عملی سیر می کنند.&lt;br /&gt;در این راستا بسیار با مقالات گنگ و غیر متناسب با شرایط جامعه ایران از سوی روشنفکران خارج نشین مواجه شده ایم که مخاطب عمده ای هم پیدا نمی کنند .البته نباید این را به تمام مقالات خارج نشینان تعمیم داد و مطالب ارزشمند و مفیدی نیز از سوی اشخاص معدودی که ارتباط واقعی خود با درون ایران را حفظ کرده اند ارائه می شود .&lt;br /&gt;اما در دنیای واقعی ایران و با شرایط اکنون که نیاز به کنش های عمل گرایانه بصورت تظاهرات (برون ریزی های) اعتراضی حیاتی است، به هر حال عملگرایی ِ اعتراضی ِ ملموس را از قالب های خبرنگار و روشنفکر به سبب ماهیت فعالیت و تخصصشان نمی توان توقع داشت. &lt;br /&gt;می ماند توقعات از شهروندان گروههای سوم و چهارم و پنجم که این سه گروه در واقع بخش عمده بدنه حرکت های اعتراضی هستند که بواسطه سطح خود آگاهی طبقاتی هم در عرصه های عمومی و واقعی فعالیت دارند و هم قسمت عمده فعالین وب را تشکیل می دهند.&lt;br /&gt;اینجا اصطلاح «جامعه اشباع از حرف و سخن» در باره فضای اینترنت کاربرد پیدا می کند.&lt;br /&gt;مدیران شبکه های اجتماعی اینترنتی جهت جذابیت سازی معمولا امکانات طرد دگر اندیش را در اختیار فعالین قرار داده اند و اعضا همواره در راستای میلی به عافیت طلبی امکان نمود نظرات مخالف را در میان خود از بین برده اند و در فضایی انحصاری به بریدن و دوختن مشغولند و همواره مشتاق تعریف و تمجید فارغ از شرایط واقعی به دلبخواه هایشان سرگرمند. گاها اینان بنا به مناسبتی دعوت نامه ها و برنامه هایی به امید انجام ارائه می دهند که چون غالبا تبدیل به وبگردان حرفه ای شده اند و اوقات فراغتی ندارند برنامه هایشان کمتر نمود واقعی پیدا می کنند. برنامه هایی ولو کم اثر و کم هزینه که با تبلیغات گسترده در این شبکه ها پوشش داده می شوند اما کننده ای نمی یابند.&lt;br /&gt;فعالین گروه های سوم و چهارم به واسطه فضا های انحصاری که در اختیار دارند ، به قول احمد زید آبادی ،چون معمولا در عمل در جا می زنند ، در ذهنیت رادیکال تر می شوند. در غیاب دگر اندیشی و نقادی جهت تعدیل آرا ،این اذهان رادیکالیزه افراطی سر انجامی جز قطع ارتباط با فعالین عرصه واقعی ندارند و متاسفانه این ممکن است شکاف و ریزش هایی هم میان صفوف جنبش مردمی سبز را در پی داشته باشد.&lt;br /&gt;پس هیچ کدام از چهار گروه اول توانش کارکردی مثبت در عرصه عملگرایی از خود بروز نمی دهند و امید ما برای عملگرایی از فعالین وب تنها منحصر به همان گروه پنجم می شود که خوشبختانه به نظر می رسد درصد عمده ای از فعالین را هم ایشان تشکیل می دهند. انگیزه این نوشتار نیز یاد آوری ارزش این گروه به اعضایش بوده تا با واقع بینی با مطالب منتشره در اینترنت مواجه شده و قضاوتشان با نظر به اقتضاعات واقعی جامعه شکل گیرد بدون آنکه به اینترنت به عنوان یگانه آینه جامعه رجوع کرده و متکی شوند.&lt;br /&gt;به نظر می رسد در فضای ناسالم حاکم بر اینترنت تنها فراغت از تارهای این عنکبوت، دست و پا را برای عملگرایی باز می گذارد و میان میزان اتکا به وبگردی با عملگرایی نسبتی معکوس بر قرار است.&lt;br /&gt;در پایان ضمن یادی از احمد زیدآبادی دربند و دیگر دربندان زندان ایران توصیه ای از او به نقل از مقاله فوق الذکر:&lt;br /&gt;«اگر ما اینقدر قدرت داریم که می‌توانیم هر روزه یک گام رادیکالتر شویم، پس چرا نتوانستیم اجرای قانون اساسی را به همین صورت فعلی‌اش به حاکمان تحمیل کنیم؟ در هر حال، من معتقدم که این جامعه از حرف و سخن و بخصوص سخنان تند و تیز اشباع شده و باید در پی عملی کردن یکی از این سخن‌های هزار بار گفته شده بود. اگر نمی‌توانیم، پس بهتر است مدتی را زبان به کام بگیریم و در کار خویش تامل کنیم شاید راهی پیدا شود.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;داریوش سعدین&lt;br /&gt;هجدهم خردادماه هشتاد ونه&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27262309-4515804901303373991?l=saadin.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://saadin.blogspot.com/feeds/4515804901303373991/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27262309&amp;postID=4515804901303373991&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/4515804901303373991'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/4515804901303373991'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://saadin.blogspot.com/2010/06/blog-post.html' title='وبگرد های متوهم و خطر فراغت از عملگرایی'/><author><name>داریوش سعدین</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27262309.post-5003229811494154483</id><published>2010-05-31T03:46:00.000+04:30</published><updated>2010-05-31T03:47:42.526+04:30</updated><title type='text'>واقع بینی، زمینه یکدستگی</title><content type='html'>(حاشیه ای بر «مشکل سکولارشدگی اصلاح‌طلبان مذهبی، جمعه‌گردی‌های اسماعيل نوری‌علا»)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پیش از آغاز، توضیح آنکه این مقال به منزله مجادله ومباحثه با استاد دانشی چون آقای نوری علا نمی باشد و صرفا حاشیه ای متاثر از مطلب اخیر ایشان می باشد که به ذهنم متبادر شده است.&lt;br /&gt;در جدال اندیشه مابین جریانات فکری نخبگان، به گمان این حقیر آن چیز که مغفول مانده شرایط حاکم بر افکار عمومی و موقعیت زندگی ایرانیان داخل بوده است.&lt;br /&gt;بنده به نوبه خود بسیاری از استدلالات آقای نوری علا را پسندیده و همچنین پاره ای مواضع آقایانی چون سروش ، گنجی ، کدیور را می پذیرم.&lt;br /&gt;آن چیز که انگیزه اساعه ادب شده این است که در خلال مباحث هر کدام از آقایان رگه هایی از انطباق بر منطق و تناسب با واقعیات را می بینم اما گویی در یک نقطه عطف نا محسوس به یکباره کلام بی مناسبت با شرایط حرکت و خواست عمومی جنبش به فضایی انتزاعی می غلطد.&lt;br /&gt;دلیل این را شاید می توان در ذهنیت آقایان از افکار عمومی و باور های مردم جست. هر کدام از آقایان بواسطه محدودیت های خاص موقعیتی امکان ارتباط با توده را نداشته و شناختشان از فضای عمومی محدود به رسانه هایی بوده که آنها نیز به نوبه خود در تنگناهای ارتباطی با مردم منتشر می شوند و آینه تمام نمایی از افکار عمومی نمی توانند باشند.&lt;br /&gt;آن چیز که در مطالب اخیر محل برخورد اندیشه ها شده هر چند به نظر در تعبیر های خاص از لغات و اصطلاحات بر می گردد اما به نظر من ناشی از بی توجهی به شرایط حاکم بر زندگی مردمان می باشد.&lt;br /&gt;از سویی به این کلام اعتقاد دارم که آقای نوری علا در نقد نامه اخیر آقای سروش طی مطلبی منتشره در گویا نیوز می فرمایند: «فرستادن جمعی از مراجع تقليد به عراق مآلاً يا موجب تسليم کامل ولايت فقيه و سازش آن با غرب می شود ـ که خسرانی از آن بالاتر نيست ـ و يا به پيروزی آيت الله های مهاجر بر حاکميت فعلی می انجامد که در آن صورت ترفند آقای دکتر سروش ما را به سی و يک سال پيش و آغاز يک حکومت اسلامی جديد بر می گرداند و استقرار يک حکومت سکولار را برای چند دههء ديگر به عقب می اندازد.»&lt;br /&gt;و از سوی دیگر می بینم سکولار بودن در معنای خالص از آن سر لوحه موضعی قرار گرفته که بدان وسیله شاید حتی یک نفر ایرانی هم در قالب آن نمی گنجد و یا حداقل تمایلی به گنجایش در آن ندارد.&lt;br /&gt;می شود به آنجا برگشت که شاید واقعا لزومی به گنجاندن جنبش سبز در قالب مفاهیمی چون سوکولاریته و یا دیگر اصطلاحات ساختگی با پیشوند و پسوند از این عبارت نیست و بهتر آن است که این جنبش را همان «جنبش سبز» بنامیم با ویژگی های منحصر به فرد جامعه امروزین ایران.&lt;br /&gt;ما در ایرانی زندگی می کنیم که خواه یا نا خواه دین نقشی کلیدی در زندگی غالب افراد دارد و نمی توان از یاد برد که مثلا روز عید فطر را مردم با نظر همین ولی فقیه جائر به رسمیت می شناسند علی رغم نظر متفاوت بسیاری از مراجع تقلید به ظاهر مظلوم! &lt;br /&gt;شاید دردناک باشد که اگر مدعی شوم در صورتی که اندکی به ساحت دین تعدی شده(!!!) و دین باوری به چالش کشیده شود در بسیاری از مناطق ایران امنیت از جامعه رخت بر خواهد بست! حال چه دین را به «مذهب اثنی عشری» تقلیل داده و یا داعیه دار حکومت کرده باشند. نا امید از تصحیح این باورها نیستم اما معتقدم مجالی فراخ تر می طلبد و آگاهی بسیط تر. &lt;br /&gt;از سویی نیروهای سرکوب در خیابانهای تهران نیز شهروندان همین سرزمینند که با شنیدن یک نا سزا به ولی فقیه چند بار استغفار از خدا می طلبند و باور کنید کم نیستند(از نظر تعداد) کسانی که همچنان تقدس را متوجه «شهسواران عرصه دين» می دانند. &lt;br /&gt;باید پذیرفت که احساس نا امنی عمده مردم داخل ایران از فردای یک تغییر بزرگ آن ها را در موضعی انفعالی در همراهی خواست یک دگرگونی نا گهانی عظیم قرار داده است. &lt;br /&gt;واقعیت آن چه در سی و یک سال پیش اتفاق افتاد حاصل خواست عمومی نسلی بود که اینک به اقتضای سنشان زمامداران قدرت و ثروت نه تنها در عرصه حکومت و بازار بلکه حتی در حریم خانواده هستند.&lt;br /&gt;فارغ از قضاوت ،کنش این نسل در سی و یک سال پیش و همچنین طی جنگ هشت ساله آنها را واجد حقی کرده که ناخوداگاه احساس تعلق خاطر به نظام (نه به معنای حکومت) کنونی دارند.&lt;br /&gt;ساختار انسانی جنبش گروهی از همان نسل را نیز در خود دارد و از دگر سو می پذیریم درصدی از مخالفان خواست دگرگونی کل این نظام و ارزشهایش را پی گرفته اند. با این وجود به نظر می رسد انحصار حمایت ، تبلیغ و اتکا به همان درصد که البته اکثریت قاطعی نیز نیستند جدا از مقاومت های حکومت ، انشقاق و تقابل میان اعضای جنبش را در پی خواهد داشت و شکاف میان نسلها هم در این میانه به جنبش ضربه خواهد زد.&lt;br /&gt;جستجوی ظرفیت تغییر فراگیر درون جنبش سبز به نظر بی حاصل می رسد و کمترین آسیبش را اینک حد اقل در تقابل نخبگان فکری خارج نشین می توان دید.&lt;br /&gt;هر چند آرمان های بزرگان و آرزوهای خوبی که برای ایران دارند را باید ارج نهاد اما جسارتا فاصله بعیدی میان آرمانها تا زمینه های رخ نمودشان در واقعیت می توان رصد کرد.&lt;br /&gt;باور کنید فارغ از قسمت زیادی از مردم حتی بسیاری از بدنه جنبش سبز خود را مخاطب این مباحث نمی دانند و به تجربه شخصی دیدم در زمانی که هنوز آقایان کروبی و موسوی لغات رفراندم و همه پرسی را استفاده نمی کردند علی رغم تقلای خود و دوستان حتی یک بار هم خواست رفراندم را به عنوان شعار عمومی در میان جمعیت تظاهرات خیابانی نشنیدم چه برسد به طرح مسائل روشنفکرانه ای که شما بسیار در آن کوشش و مباحثه نموده اید.&lt;br /&gt;هر چند در پاره ای اوقات هم شعارهایی جز آنچه خواست علنی آقایان موسوی و کروبی بود فریاد شد اما آنچنان که پس از آن دیدیم چون پشتیبانی قاطعی از سوی جنبش را با خود نداشت خود سبب فشارها و تحمیل هرینه های مضاعف بر فعالین شد و جهت جبران انرژی زیادی از جنبش برد. &lt;br /&gt;به نظرم شاید به تمثیل بتوان موضع شما را اینگونه بر شمرد که مردم بر سر یک دو راهی یکی سنگلاخی و پر پیچ و خم و دیگری با پیچ و خم اما مسطح برای طی مسیر آینده با حکومت اختلاف نظر دارند و در مجادله اند اما شما با رد هر دو جاده موجود طی مسیر را تنها در آزاد راه امنی آرزو می کنید فارغ از آنکه اصلا نه چنین آزاد راهی وجود دارد و نه نیرویی برای احداثش در دسترس هست.&lt;br /&gt;با وجودی که هیچ علاقه کاریزماتیک و یا حتی شخصی به آقایان کروبی و موسوی ندارم و ایشان را تنها قهرمانان مردم تا عقب نشینی حاکمان می دانم اما بر آیند خواست عمومی مردم را در سخنان و مواضع ایشان دیده ام و از شما بزرگان هم عاجزانه تمنای تقویت و حمایت ایشان را دارم.&lt;br /&gt;باور بفرمایید که در مسیر پاسداشت خون شهدای جنبش سبز و حرمت به خواست عمومی این خیزش نیاز مبرم به تحمیل یک عقب نشینی محسوس از سوی رژیم دارد تا در سایه تبلیغ آن به ریزش در جبهه سرکوبگران و تقویت جبهه مخالفان دست یابیم.&lt;br /&gt;ما خود می دانیم که سرنوشت محتوم ظلم زوال است اما در این نبرد سرعت در مسیر پیروزی حتما هزینه های تحمیلی به ملت را کاهش می دهد و کوتاه کردن عمر ستم تنها در سایه اتحاد و عملگرایی است.&lt;br /&gt;بیم من تنها از آسیب بیشتر بر مردممان با طولانی شدن عمر نظام ظلم کنونی است ، خاموشی این خیزش را نا محتمل  می دانم چون با وجود انگیزه های واقعی تحریک برای بپا خواستن، سکوت در برابر ستم از سوی توده مردم بعید است.&lt;br /&gt;اگر به تکرار بدیهیات پناه برده ام تنها مقصود یادآوری انتظار همچون منی از بزرگانی چون شماست.&lt;br /&gt;با ایمان به پیروزی و احترام به شهدای مبارزه چشم انتظار اتحاد همه ایرانیان می نشینیم.&lt;br /&gt;(باور بفرمایید محدودیت ها امکان ارجاع به هیچ سندی در راستای اثبات ادعاها نمی دهد اما لا اقل در این حد شک بفرمایید که شاید در جمع بندیتان از افکار عمومی جامعه ایرانی خطایی رخ داده باشد) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;داریوش سعدین&lt;br /&gt;هشتم خردادماه هشتاد و نه&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27262309-5003229811494154483?l=saadin.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://saadin.blogspot.com/feeds/5003229811494154483/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27262309&amp;postID=5003229811494154483&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/5003229811494154483'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/5003229811494154483'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://saadin.blogspot.com/2010/05/blog-post_4717.html' title='واقع بینی، زمینه یکدستگی'/><author><name>داریوش سعدین</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27262309.post-6340320834437450795</id><published>2010-05-31T03:42:00.001+04:30</published><updated>2010-05-31T03:46:34.693+04:30</updated><title type='text'>آمریکاییهای «انسان» و «موجودات» ایرانی!</title><content type='html'>حاج آقا ! اگر انسـان دوستی فقط شامل آمریکایی ها می شود ، پس زندانیان ما چه گونه موجوداتی هستند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روز پنجشنبه، 30 اردیبهشت (20 مه)، تلویزیون دولتی ایران گزارش کردکه سه شهروند آمریکایی که در ماه ژوئیه سال گذشته توسط ماموران ایرانی بازداشت شده بودند، در هتل استقلال تهران با مادرانشان ملاقات کرده اند.&lt;br /&gt;مقامات ایران در آنچه که اقدامی بشردوستانه و اسلامی خوانده اند به این سه مادر اجازه دادند به مدت یک هفته به ایران سفر کنند و برای نخستین بار از زمان دستگیری فرزندانشان، با آنان ملاقات کنند.&lt;br /&gt;حیدر مصلحی، وزیر اطلاعات، گفته که آنان با قصد جاسوسی از مرز ایران عبور کرده بودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(اخبار فوق به نقل از بی بی سی می باشد)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همیشه خانواده بازداشت شدگان قبل از هر تقلایی در تلاشند تا عزیزانشان را ملاقات کنند. خواسته موجهی که همیشه با سنگ اندازی های زندانبانان رژیم یا ناکام می ماند و یا به سطح یک تماس تلفنی تقلیل می یابد و ندرتا هم به شکل یک ملاقات کوتاه و کاملا کنترل شده به نتیجه می رسد.&lt;br /&gt;بعضی مواقع هم البته خانواده ها برای فشار بر زندانیان باالاجبار به ملاقات برده می شوند تا شاید بتوانند اعترافی ساختگی را به امضای زندانی برسانند.&lt;br /&gt;خلاصه این ها ذکر مکررات است و همه ما در موردش بسیار می دانیم و شنیده ایم.&lt;br /&gt;اما&lt;br /&gt;با وجودی که ملاقات حق مسلم هر زندانیست از آن جمله سه جوان آمریکایی دربند ، چگونه است که احساسات انسان دوستانه زندانبانان آنچان تحریک می شود که در یکی از بهترین هتل های ایران امکان ملاقات  این سه آمریکایی با خانواده شان میسر می شود اما جوانان ایرانی حتی پیش از اعدام غیر موجه شان مجالی حتی کوتاه برای ملاقات با مادرانشان ندارند؟&lt;br /&gt; جوانان زندانی شیک پوش آمریکایی در لابی مجلل هتل ،مادرانشان را به آغوش می کشند و شیر کاکائو و کاپوچینو می نوشند امـــــا در آغوش فشردن پیکر بی جان و کفن پوش جوان ایرانی را هم از مادرش دریغ می کنند. مادری که از فراغ، خون دل می خورد و سوز ناله اش تنها اشک از دیده هایمان سرازیر می کند.&lt;br /&gt;صورت گل انداخته جوانان آمریکایی که با لبخند از خوش رفتاری در زندان می گویند همراه می شود با خبر ضرب و شتم وحشیانه زندانی اهل فرهنگی در زندان اوین و اینبار اما هیچ حس انساندوستی زندانبانان تحریک نمی شود.&lt;br /&gt;این  «حقوق بشر» که آخوند ها می گفتند تنها جوامع غربی را شامل می شود گویی دامنه اش را تا مفهوم «انسان دوستی» نیز گسترانیده است.اینک آخوندها فارغ از مرزهای «مسلمانی » و «کفر» و در تعبیری مصلحت طلبانه از دوست و دشمن در زمان مقتضی و مناسب شکل عملی حقوق بشر و انساندوستی را به نحو احسن ارائه می دهند.&lt;br /&gt;پس مشکل اصلی این است که دایره شمول این «حقوق بشر» و «انسان دوستی» فارغ از جغرافیای وجودی ماست و ما موجوداتی غیر از دیگرانیم. چرا که آخوندهای متهم به بی رحمی ثابت کردند که انسان دوستی می دانند و تنها، تلقی شان از انسان متفاوت با دیگران است ،نه تنها این کارها را بسیار هم خوب بلدند بلکه انساندوستی شان را به آمریکاییهای دشمن و متهم به جاسوسی نیز نشان دادند . اگر توقعات از محبت هایشان نسبت به خودمان بر آورده نمی شود در واقع تنها ناشی از تلقی آخوندها از جنس وجود ماست!&lt;br /&gt;اینک مختصات نبرد آخوندها مشخص شد. آنها نه تنها در جدال با «بشر» و «انسان» های دشمن مشغولند بلکه «موجوداتی» نیز درون کشور در معارضه با آنان صف آرایی کرده اند! موجوداتی که در پی احیای مفهوم انسان در این سرزمینند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;واقعا آخوند ها فکر می کنند ما چگونه موجوداتی هستیم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما خود را چه گونه موجودی نشان داده ایم؟؟؟؟؟! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;داریوش سعدین&lt;br /&gt;سی و یکم اردیبهشت هشتاد و نه&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27262309-6340320834437450795?l=saadin.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://saadin.blogspot.com/feeds/6340320834437450795/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27262309&amp;postID=6340320834437450795&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/6340320834437450795'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/6340320834437450795'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://saadin.blogspot.com/2010/05/blog-post_31.html' title='آمریکاییهای «انسان» و «موجودات» ایرانی!'/><author><name>داریوش سعدین</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27262309.post-5291075514005770092</id><published>2010-05-13T03:49:00.000+04:30</published><updated>2010-05-13T03:50:27.094+04:30</updated><title type='text'>زایـش آلترناتیـو ، آغاز زوال حاکمـیت</title><content type='html'>رژیم در سه دهه گذشته بسیار تلاش کرد تا آلترناتیو مشخصی پیش روی مخالفین قرار نگیرد و جهت رسیدن به این هدف همواره مانع شکلگیری اپوزیسیونی قدرتمند بر آمده و تا حدود زیادی موفق بود.&lt;br /&gt;رژیم با صرف انرژی بسیار به ایجاد انشقاق در میان جمعیت های اپوزیسیونی پرداخته و توانسته بود آنها را مضحک و خفیف در میان افکار عمومی جلوه دهد.&lt;br /&gt;جنبش سبز پایانی بود بر موفقیت های رژیم در این جبهه و توانست چنان اپوزیسیون فراگیر و قدرت مندی را سامان دهد که به هیات یک آلترناتیو در میان بخش عظیمی از جامعه مقبولیت یابد.&lt;br /&gt;پیش از اینها اگر در میان افکار عمومی کنکاشی می شد علی رغم نارضایتی های بسیار از حاکمیت یا هیچ چاره و آلترناتیوی نمی یافتند و یا بنا بر ذهنیت تبلیغ شده از سوی حاکمیت سریعا اذهان به مقایسه حکومت کنونی با رژیم شاهنشاهی پرواز می کرد و نتیجه آنکه به هر حال تحمل این رژیم را ترجیح می دادند.&lt;br /&gt;اما اکنون رژیم شاهنشاهی دیگر در مقام مقایسه با حاکمیت کنونی جایگاهی ندارد و افکار عمومی چشم به راهی جدید ، جانشین موجهی در قالب یک نظام دموکراتیک را گزینه ارجح نسبت به جمهوری ولایت فقیه متصورند.&lt;br /&gt;این خود انگیزه خیزش ، کنشگری و هزینه دادن مردم بوده و حاکمیت هم در مخمصه ای دشوار گرفتار شده است که رو به زوالش دارد.&lt;br /&gt;خواست آزادی و دموکراسی در میان توده مردم روز به روز عمقی تر و نهادینه تر می شود و به نظر می رسد دستگاههای تبلیغی رژیم دیگر توان ذهنیت سازی و تخدیر افکار را از دست داده اند. &lt;br /&gt;از این زاویه  پیروزی بزرگ جنبش تا به اکنون نیز رقم خورده و زین پس آنچنان که قهرمانان جنبش یعنی آقایان موسوی و کروبی اعلام نموده اند باید به گسترش آگاهی از جنبه شناساندن این آلترناتیو مطلوب به سایر اقشار جامعه بود.&lt;br /&gt;نباید با افکندن مسئولیت بدوش امثال موسوی و کروبی از خود سلب تکلیف کنیم. ما در مسیر پیروزی حتمی قرار گرفته ایم و با تصویری از یک جایگزین برای حاکمیت کنونی قدم بزرگی برداشته و آینده ای پر امید را ترسیم کرده ایم. سرعت در طی این مسیر البته منوط به فعلیت شهروندان است.  &lt;br /&gt;با در نظر داشتن ساختار مطلوب آلترناتیو مذکور اینک با جسارت بیشتری باید در پی گیری جز به جز محتوایش قدم برداشت. توسل به استراتژی هایی که اهداف مقطعی و عملی تر را پیگیری میکند می تواند باعث ورزیدگی و همدلی مضاعف در طی مسیر موفقیت باشد.&lt;br /&gt;از این منظر شاید تمرکز بر آزادی زندانیان سیاسی با توسل به تمام اهرم های فشار پیشرو اولویت مناسب جنبش باشد. ضمن اینکه از سوی دیگر روزانه اخبار نا خوشایندی از احوال اسرا به گوش می رسد و از دست دادن زمان شاید خسارات جبران ناپذیری پیش آورد.&lt;br /&gt;در صورت بر آورده شدن خواست آزادی زندانیان سیاسی ولو بصورت حد اقلی هم سرکوب ها و بگیر و ببندها مضحک به نظر خواهند رسید ، هم قدرت جنبش تبلیغ می شود و هم جنبش سبز از گنجینه پر بار اندیشه روشنفکران - اینک در بند - بهره مند خواهد شد. &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;بیایید هم صدا فریاد بزنیم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زندانی سیاسی آزاد باید گردد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27262309-5291075514005770092?l=saadin.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://saadin.blogspot.com/feeds/5291075514005770092/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27262309&amp;postID=5291075514005770092&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/5291075514005770092'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/5291075514005770092'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://saadin.blogspot.com/2010/05/blog-post.html' title='زایـش آلترناتیـو ، آغاز زوال حاکمـیت'/><author><name>داریوش سعدین</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27262309.post-1872340148409838955</id><published>2010-03-14T04:23:00.002+03:30</published><updated>2010-03-14T04:26:17.529+03:30</updated><title type='text'>تقویت رهبری جنبش</title><content type='html'>برخی در شرایط حال تجمعات و راهپیمایی خیابانی را جزئی از اقدامات غیر مسالمت آمیز به حساب آورده و بنابراین پیشنهاد ترک چنین تظاهرات اعتراضی را می دهند و در صدد پیشنهاد شکل های دیگر اعلام اعتراض هستند.&lt;br /&gt;جدا از فرصت طلبانی که منافع سیاسی شان را در تداوم فضای هیجانی جستجو می کنند گروهی هیجانات موجود را فرصت منحصر به فرد و مغتنمی بر می شمارند که روا می دانند از آن حداکثر استفاده را ببرند ولو با هر هزینه ای که به مردم تحمیل شود. &lt;br /&gt;می دانیم محرک چنین هیجاناتی واقعی است و نباید با چنین واهمه ای از فرصت سوزی راههای کم هزینه و حرکت های نهادینه شده را متروک کرده و سازمان بنا شده بر هیجانات صرف را بر آن ها ترجیح داد. آنچنان که پیامد نا مطبوع بنای چنین ساختاری را در گذشته ای نه چندان دور در پس زمینه ذهنمان داریم و اینک نیز با آن دست به گریبانیم.   &lt;br /&gt;به نظر می رسد گروهی از جوانان پر انرژی جنبش سبز هم هنوز باور ندارند که شکل راهپیمایی خیابانی معنی خشونت گرفته و تغییر شکل مبارزه را چندان منطقی نمی بینند.&lt;br /&gt;جای یاداوری است که طبق لغت نامه دهخدا« مسالمت آمیز» یعنی « آشتی جویانه» . &lt;br /&gt;یعنی اساسا «اعتراض مسالمت آمیز» با تسامح در شکل عملی معنایی نزدیک به «اصلاح طلبی» دارد. حالا باید مواضع مشخص باشد که هر کس از جنبش سبز چه انتظاری را دارد. اگر در پی انقلاب کردن و یا چیزی شبیه آن باشد باید بپذیرد مسیری غیر از مسیر جنبش سبز را باید جستجو کند چرا که اقدامات خشونت گریز جنبش بر آوردن مستقیم چنین هدفی را تضمین نمی کند. &lt;br /&gt;در شناخت ماهیت مسالمت آمیز و یا خشونت گرا ی راهپیمایی خیابانی باید آن را در قالب یک پروسه در نظر گرفت. پروسه ای که شامل کنش مردمی و واکنش نیروهای خشن حکومت است. اگر چه مردمی که به راهپیمایی می آیند اهداف خشونت آمیزی را دنبال نمی کنند اما عکس العمل وحشیانه نیروهای رژیم که چنین تجمعاتی را بر نمی تابند حکما سبب می شود که خشونت آمیز بودن به پروسه راهپیمایی آرام مردم تحمیل شود. پس اگر جنبش قرار است مبارزه ای بی خشونت را پی بگیرد نباید راهپیمایی را به عنوان یک آکسیون معمول و دراز مدت همواره ارائه داده و ادامه دهد. هر چند راهپیمایی آکسیون تاثیر گذار و پر قدرتی است که کاربرد آن جهت رسیدن به یک هدف مشخص و عملی در کوتاه مدت قابل چشم پوشی نیست. &lt;br /&gt;در اینکه قهرمانان حقیقی جنبش شهدا می باشند شکی نیست اما با مبنا قرار دادن معنای قهرمان طبق تعریفی که در مقاله «در ستایش قهرمان جویی » تقدیم شده است اگر آقایان کروبی و موسوی را قهرمانان زنده جنبش بنامیم بیراه نیست که به موضع مشترک ارائه شده شان در برابر خشونت اشاره ای داشته باشیم.&lt;br /&gt;هر دو این آقایان به نحوی جنبش را غیر خشونت آمیز معرفی می کنند و آقای کروبی حتی آینده ای را پیش رو می بیند که مردم با گذشت نسبت به خشونت پیشگان رژیم برخورد می کنند. البته گروهی از همراهان جنبش نیز « ببخش اما فراموش نکن» را در سرانجام مطلوب به مردم توصیه می کنند.&lt;br /&gt;(البته به نظر بنده بهتر می رسد که لا اقل با گذشت از آمرین در پی عاملین جنایات بود و با اعلام و اعلان این موضع هم از خطر پیشامد جنایات احتمالی آینده کاست و هم ایجاد نوعی انشقاق و نا فرمانی را در نیروهای حاکمیت جائر دنبال کرد.) &lt;br /&gt;فارغ از این مباحث اگر جنبش سبز آینده ای مسالمت جویانه را با حاکمین ستمکار ولو در مقطعی کوتاه متصور است پس حرکت در مسیر های مستعد خشونت که هزینه های بر گشت نا پذیر جانی را در پی خواهد داشت باید متوقف شده و از آن ها اجتناب کرد.&lt;br /&gt;باید گفت حکومت با به خشونت کشانیدن عرصه های تظاهرات مردمی چندین هدف را پیگیری می کند. از آن جمله تلاش دارد زور آزمایی با جنبش را به سویی ببرد که در آن برتری دارد و هم زمان با تبلیغات سو از جنبش سلب اعتبار کرده و ریزش های گروههای مختلف را تعقیب می کند. ضمن این با دستاویز قرار دادن حضور مردم سبز در پروسه های خشونت آمیز، کنشگران نظری جنبش - که پشتوانه عظیم جنبش می باشند - را به اسارت گرفته و می کوشد آنها را از صحنه مبارزه حذف کند. هر چند منطقا در تقابل خشونت پیشگان حاکم با خیل مردمان سبز ناگزیر موفقیت از آن جنبش نجیب سبز است و دست و پا زدن رژیم تنها شاید این پیروزی را چند صباحی معوق کند اما ثباتی در ستم و خونریزی متصور نیست. &lt;br /&gt;فرا تر از همه بدیهی است که جنبش نیاز به رهبری فکری دارد. البته این به معنایی نیست که رهبریت را منحصر به اشخاص خاصی تعبیر کنیم. اما به نظر می رسد علی رغم وجود اندیشه های پر محتوایی که می تواند جنبش سبز را کم هزینه تر و سریعتر به سرمنزل مقصود برساند هرگز از سوی بدنه جنبش عرصه ای مناسب جهت نمود رهبری فراهم نشده است.&lt;br /&gt;رهبری در عرصه های پر تنش و خشونت آمیز اخیر به درستی فرصت رخ نمایی و کنشگری نمی یابد ولی همگان هم به نیاز مرجع رهبری معترفند. &lt;br /&gt;پس می توان با اجتناب از آکسیون هایی که واکنش های تنگ نظرانه و ددمنشانه حاکمیت آن ها را به پروسه های خشونت آمیز تبدیل می کند دستاورد بزرگی چون هویت یافتن رهبریت برای جنبش سبز به ارمغان آورد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بیست و یکم اسفند ماه هشتاد و هشت&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27262309-1872340148409838955?l=saadin.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://saadin.blogspot.com/feeds/1872340148409838955/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27262309&amp;postID=1872340148409838955&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/1872340148409838955'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/1872340148409838955'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://saadin.blogspot.com/2010/03/blog-post_4417.html' title='تقویت رهبری جنبش'/><author><name>داریوش سعدین</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27262309.post-4658744059422982571</id><published>2010-03-04T03:48:00.000+03:30</published><updated>2010-03-04T03:49:01.499+03:30</updated><title type='text'>ویـرانگر ویـران باد</title><content type='html'>&lt;p class="mobile-photo"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_XXgJ6gx8Rsw/S478dZfOO1I/AAAAAAAAACY/E0kr8qyCBFU/s1600-h/15-741500.jpg"&gt;&lt;img src="http://4.bp.blogspot.com/_XXgJ6gx8Rsw/S478dZfOO1I/AAAAAAAAACY/E0kr8qyCBFU/s320/15-741500.jpg"  border="0" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5444566581525756754" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27262309-4658744059422982571?l=saadin.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://saadin.blogspot.com/feeds/4658744059422982571/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27262309&amp;postID=4658744059422982571&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/4658744059422982571'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/4658744059422982571'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://saadin.blogspot.com/2010/03/blog-post_9487.html' title='ویـرانگر ویـران باد'/><author><name>داریوش سعدین</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_XXgJ6gx8Rsw/S478dZfOO1I/AAAAAAAAACY/E0kr8qyCBFU/s72-c/15-741500.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27262309.post-2944225784177608767</id><published>2010-03-04T03:45:00.002+03:30</published><updated>2010-03-04T03:46:41.272+03:30</updated><title type='text'>نشاندن در برابر سوزاندن</title><content type='html'>اعلامیه تحریم چهارشنبه سوری&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من با اعلام حمایت کامل از آرمانهای جنبش سبز و احترام به هدف و خون شهدا حضور در برنامه چهارشنبه سوری را تحریم می کنم.&lt;br /&gt;ما آکسیون هایی را نیز پیش از این تجربه کرده ایم که بنا به ویژگیهای هیجانی آنها منحصرا زمینه حضور گروه های خاص جسمی و موقعیتی در آنها میسر بوده و عده ای دیگر از مردم علی رغم همدلی با جنبش و اشتیاق ابراز حمایت، زمینه مشارکت و کنشگری در آکسیون های اخیر را کم و کمتر دیده اند.&lt;br /&gt;باید پذیرفت که همه اقشار سبزها توان تعقیب و گریز در خیابانها را ندارند و مقابله مستقیم با ماموران از عهده آنها بر نمی آید.&lt;br /&gt;چهارشنبه سوری هم به نظر می رسد از همین دست برنامه ها ست که همچنان امکان مشارکت حد اکثری در آن وجود ندارد و بواسطه خشونت بالقوه چنین مراسمی مسلما جمع زیادی از مردم سبز از حضور در آن خود داری می کنند.&lt;br /&gt; ((نقل قول از میر حسین :&lt;br /&gt;مراسم این روز، یادمان جشنواره نور علیه تاریکی است اما علاقمندان به جنبش راه سبز ضمن انکه به نمادها و مراسم ملی و مذهبی دلبستگی دارند، حاضر نیستند که این نوع مراسم ها باعث اذیت و آزار مردم بشود. مخصوصا توجه کنیم که ممکن است مخالفان جنبش بخواهند با برنامه ای که قبلا هم مشابه آن را اجرا کرده اند، جنبش سبز را بدنام کنند. بنده مطمئن هستم که سبزها در هیچ برنامه هنجارشکنانه یا تخریبی که موجب اذیت و ازار مردم بشود شرکت نخواهند کرد.))&lt;br /&gt;این اظهارات خود موید زمینه های پر خطر چنین آکسیونی است.&lt;br /&gt;متاسفانه غلط مصطلح مترادف نمودن لغت تظاهرات با راهپیمایی الزاما برنامه ریزی های سبز ها را متمرکز به حضور در خیابانها کرده و منحصرا تنها راه تظاهر به اعتراض تقابل فیزیکی با نیروهای حکومتی نمودار شده است. اصرار در تحرکات تظاهراتی جنبش بر مسیر های خطر دار لاجرم مانعی در پیگیری اهداف عالیه جنبش است و آنچنان که تا کنون تجربه شده جنبش طی این کنشگری ها همواره مشغول به تبعات نا مطلوب پس از آنهاست. &lt;br /&gt;جنبش باید در قالب آکسیون های انتخابی چارچوبی شامل خشونت گریزی، جذب حداکثر مشارکت،احترام به حقوق دیگران وبه طور کلی فعالیت چشمگیر مدنی را در نظر گرفته و اهداف خود را در مسیر احقاق حقوق شهروندی تعقیب کند.&lt;br /&gt;آنچنان که می دانید خشونت عرصه ایست که جنبش در آن محکوم به شکست است چرا که بدیهی است که رژیم ابزار خشونت بیشتری در اختیار دارد.&lt;br /&gt;جذب مشارکت حد اکثری هم منوط به واقع بینی و تحلیل شرایط جهت زمینه سازی کاهش خطر حضور است.&lt;br /&gt;البته احترام به حقوق دیگران را نیز باید به رعایت حرمت مخالف تسری داد و ریزش هایی در جبهه مقابل را به نیروهای حاکمیت تحمیل کرد.&lt;br /&gt;به طور کلی تداوم جنبش در گرو حضور مستمر افرادی است که مسئولیت مدنی و شهروندی خود را درک کرده و در زندگی روزمره نیز پیگیری کنند.&lt;br /&gt;فارغ از این مباحث از سوی دیگر با نا همگونی آکسیون ها به نظر من متاسفانه جنبش گاهی آکسیونهای پر خطر و چریکی را دنبال می کند و در مواقعی هم با مسئولیت گریزی گویی تنها تعقیب تفننی کنش ها را جهت خالی نبودن عریضه ارائه میدهد. &lt;br /&gt;شما راهپیمایی روز عاشورا و حتی الله اکبر گفتن بروی بام ها را با آکسیون پیشنهادی چون رفتار معمول و همیشگی «بیرون رفتن از خانه در شب جمعه» با هم قیاس کنید. متاسفانه بعضا به سطحی نگری های درد آوری می رسیم که ما را شرمگین خون شهدامان می کند.&lt;br /&gt;واقعا آیا بیرون رفتن با خودرو شخصی از نشانه های هویتی جنبش سبز می باشد و با این فعل مسئولیت خود در برابر آرمان های جنبش و خون شهدا را به جا آورده ایم؟ &lt;br /&gt;به هوش باشیم که این آسیب ها در دراز مدت سطح هیبت و پرستیژ آکسیونهای جنبش را به شدت تنزل داده و تا یک سرگرمی گاهگاهی فرو خواهد کاست. &lt;br /&gt;بد تر اینکه ما در آکسیون های اخیر حتی زمینه فعالیت کنشگران نظری را هم  همواره نا دیده گرفته ایم و کم کم به تکرار و یا احاله مسئولیت خواهیم رسید.&lt;br /&gt;با وجودی که راهپیمایی اعتراضی تناسب روشنی با توقعات جنبش دارد اما دستاورد حضور در خیابانها تنها اعلام همبستگی اعضای جنبش تعبیر می شود و بنظر نمی رسد هدف عملی و خاص دیگری را دنبال کند هر چند در ازای این حضور هزینه های  گزافی خرج می شود و البته آنچنان که گفته شد به دلیل ماهیت خطرناک آن از تمام ظرفیتهای جنبش نیز استفاده نمی شود.&lt;br /&gt;ما با آکسیونهای کم خطر و فراگیر نیز اهداف یک نمایش خیابانی را می توانیم برآوریم بلکه بواسطه ی جذب کنشگران نظری و حامیان خاموش، ستون های جنبش را هم مستحکم تر از پیش بنا می کنیم.&lt;br /&gt;من بعنوان یک شرکت کننده مستمر در آکسیونهای خیابانی جنبش با تحریم چهارشنبه سوری اول آنکه قدرت تحمل نظر مخالف سبز ها را محک می زنم و دوم تلاش دارم به رفتار حامیان خاموش جنبش رسمیتی به سود کلیت جنبش دهم.&lt;br /&gt;من معذوریات سبزهایی را که از شرکت در آکسیونهای اخیر اجتناب می کردند حس کرده و پیشنهاد می دهم با خلاقیت و همدلی آکسیون هایی را برنامه ریزی کنیم تا «اولین مشارکت » حامیان خاموش جنبش عرصه برای ظهور بیابد.&lt;br /&gt;ضمن آنکه همچون یک سرباز همواره آماده جانفشانی در راه آرمان های جنبش هستم و دعوت به راهپیمایی های جنبش که با اجماع اعلان می شوند را لبیک می گویم اما استثنائا در این موقعیت ساز مخالف می زنم! در این فرصت خاص که سکوت و بی میلی بسیاری را شاهد هستم و جایگزین های مناسبی هم برای چهارشنبه سوری می بینم لزومی به هزینه دادن در چهارشنبه سوری احساس نمی کنم.&lt;br /&gt;بسیاری روز درختکاری را پیشنهاد داده اند و بنده نیز!&lt;br /&gt;آکسیونی چون روز درختکاری بسیاری از اهداف تظاهرات اعتراضی را براورده می کند و ویژه آنکه مشارکت حد اکثری، پیروزی بزرگی برای جنبش رقم خواهد زد. هر چند که در این فرصت اندک تا روز بزرگ درختکاری موفقیت چنین آکسیونی در گرو پذیرش جمعی و فعالیت رسانه های واقعی جنبش است. رسانه هایی که به گفته میر حسین خود شهروندان مسئولیت پذیر ایران سبز هستند.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;داریوش سعدین&lt;br /&gt;سه روز مانده به روز سبز درختکاری&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27262309-2944225784177608767?l=saadin.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://saadin.blogspot.com/feeds/2944225784177608767/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27262309&amp;postID=2944225784177608767&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/2944225784177608767'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/2944225784177608767'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://saadin.blogspot.com/2010/03/blog-post_3868.html' title='نشاندن در برابر سوزاندن'/><author><name>داریوش سعدین</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27262309.post-8122413190119239962</id><published>2010-03-04T03:40:00.002+03:30</published><updated>2010-03-04T03:42:27.411+03:30</updated><title type='text'>سبز ها درخت می کارند</title><content type='html'>&lt;p class="mobile-photo"&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_XXgJ6gx8Rsw/S476c5eagYI/AAAAAAAAACQ/GHmlpim12Aw/s1600-h/1515-727412.jpg"&gt;&lt;img src="http://2.bp.blogspot.com/_XXgJ6gx8Rsw/S476c5eagYI/AAAAAAAAACQ/GHmlpim12Aw/s320/1515-727412.jpg"  border="0" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5444564373909176706" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27262309-8122413190119239962?l=saadin.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://saadin.blogspot.com/feeds/8122413190119239962/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27262309&amp;postID=8122413190119239962&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/8122413190119239962'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/8122413190119239962'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://saadin.blogspot.com/2010/03/blog-post_04.html' title='سبز ها درخت می کارند'/><author><name>داریوش سعدین</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_XXgJ6gx8Rsw/S476c5eagYI/AAAAAAAAACQ/GHmlpim12Aw/s72-c/1515-727412.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27262309.post-8053217938206368075</id><published>2010-02-19T12:11:00.000+03:30</published><updated>2010-02-19T12:13:31.335+03:30</updated><title type='text'>رویش ناگزیر جوانه</title><content type='html'>پیشنهادی به سبزها جهت مشارکت چشمگیر در روز درختکاری&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس از مشاهده شرایط حاکم بر خیابانهای تهران در بیست و دوم بهمن ماه که مانع شکل گیری اجتماعات اعتراضی جنبش در وسعت پیش بینی شده گردید ، لزوم ارجاع به شکل دیگری از ابراز اعتراضات احساس می شود. هر چند که راهپیمایی نیز بعنوان شکلی از تظاهرات اعتراضی در صورت لزوم و یا مساعد بودن موقعیت همواره گزینه ای موجود و موثر می باشد.&lt;br /&gt;در این باب علاوه بر آنچه رفته ، با نظر به ماهیت روزهای پیش رو آکسیون جدیدی در جهت تداوم تظاهرات معترضانه قابل توجه می باشد. &lt;br /&gt;در تقویم رسمی ایران روز پانزدهم اسفند به عنوان «روز درختکاری »نامگذاری شده است. &lt;br /&gt;فرهنگ ملی و البته عمده مذاهب رایج سرزمین ما ایرانیان درختکاری را نیک دانسته و بلکه ستایش می کنند. &lt;br /&gt;بنابر آنکه روز درختکاری مدتهاست توجه عمومی چندانی را معطوف به خود نمی کند و البته ماهیتا مجال فراگیر و منعطف از خصوصیاتش می باشد، می توان با بهره برداری از وجاهت ارزشی و نمادینش طی مشارکتی چشمگیر، عمومیت و اتحاد جنبش سبز را به رخ سرکوبگران کشید.&lt;br /&gt;ماهیت درخت کاری و قطعیت انتظار جهت ثمر دهی و تنومندی درخت ،خود مُبلغ امیدواری است و چنان تشابهات بلا انکاری میان جنبش ما و درخت مقرر است که اشتراک در سبزی رنگشان و امید به نوید آبادانی فردا مختصری از این مشابهات نمادین می باشد.&lt;br /&gt;ما می توانیم ایران سبز را با کاشتن درخت سبز و با یاد داشتن شهیدان سبز اندیش بسوی فردای امید بدرقه کنیم.  &lt;br /&gt;اما در ذیل مختصرا دلایل دیگری حول این آکسیون پیشنهادی ارائه می شود.&lt;br /&gt;1- آن چنان که بارها گفته شده جنبش ما جنبش حقوق مدنی است و با پیگیری حقوق حقه در جستجوی شرایط مطلوب بر آمده تا ایران جایی بهتر برای زیستن شود. درختکاری ، فردایی سبز را در ایرانی سبز ترسیم می کند. &lt;br /&gt;2- ما ثابت می کنیم که خشونت طلب نبوده و نیستیم و برخوردهای منفعلانه یا بعضا قهر آمیز جنبش سبز تنها واکنش دفاعی متناسبی با عملکرد نا مطلوب حاکمیت جائر بوده است. &lt;br /&gt;3- در خفقان حاکم بر فضای عمومی شهرها جنبش عرصه ای فراختر ، کم هزینه و البته فراگیر در بعد جمعیتی و جغرافیایی می گشاید که نه تنها نمایانگر وسعت حامیان جنبش و اتحاد آنان در سراسر ایران می باشد بلکه خود نمایشی از پایبندی جنبش به ارزشهای عمومی نیز است.&lt;br /&gt;4- بواسطه حضور سبزها در روز درختکاری که منحصرا آکسونی بدون خشونت می باشد منطق برخورد ددمنشانه حکومت کم رنگتر شده و در پناه مجالی که سبزها در کنار دیگر مردم بیرون از حلقه سبز جهت تبادل کلام و نظر بدست می آورند ،استدلالات کلامی مستحکمی مبتنی بر ماهیت صلح طلبانه فعلیت درختکاریشان را در اختیار خواهند گرفت که می تواند جنگ روانی رسانه های رژیم را تا حدودی مقابله کند. &lt;br /&gt;5- هر عکس العمل رژیم سرکوب ، خواه با مماشات و یا تقابل مطلقا قابل مصادره تبلیغی به سود جنبش سبز می باشد.&lt;br /&gt;6- جنبش می تواند در این استراتژی بازکردن دریچه های تازه جهت حمایتهای بیشتر ملل مختلف را پیگیری کند.&lt;br /&gt;7- اثبات خشونت ناطلبی جنبش سبز مانع مستحکمی در برابر حرکتهای رادیکال می شود. حرکتهای رادیکال لاجرم نتایج نا مطلوبی چون خونریزی را به هر دو سوی جبهه تحمیل می کند.&lt;br /&gt;8- درختکاری می تواند اولین فعالیت سبز کسانی باشد که بواسطه زندگی در شهرهای کوچک و یا احتراز از فضای خشونت آمیز تا کنون علی رغم میل باطنی و لاجرم خود را فارغ از کنشگری به سود جنبش سبز دیده اند .  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در صورت پذیرش این پیشنهاد از سوی بدنه جنبش باید یاداور بود که جنبش در پانزدهم اسفندماه به نقطه عطفی خواهد رسید که پس از آن واژه ها و اصطلاحاتی همچون « جنبش حقوق مدنی» ، «سازمان راه سبز امید» و «پیگیری های قانونی حقوق معوق» معانی ملموس تر و واقعی تری می یابند که زان پس حضور مسئولانه و صبورانه تری از سوی شهروندان قابل انتظار است.&lt;br /&gt;اینک لازم است در تقابل با فضای سرکوب نه تنها عقب ننشست بلکه با دستاویز افعال مدنی تظاهر به اعتراضمان را از هر ماه یک بار به هر روز و همیشه ارتقا دهیم و البته در این مسیر سازمان وارگی و نهادینه کردن جنبش را نیز پیگیری می کنیم.&lt;br /&gt;جنبش سبز که مدعی می باشد فردایی بهتر را برای این سرزمین به ارمغان خواهد آورد، در عرصه سیاسی «مردم سالاری» را از ابزار برآوردن آرزوی ایران آباد معرفی کرده است. اما آنگونه که بر کسی پوشیده نیست تحقق مردم سالاری ،شهروندان مسئولیت پذیر را می طلبد که پیگیرانه حقوق شهروندی را تعقیب کنند.&lt;br /&gt;از سوی دیگر باید پذیرفت که جنبش محکوم به نتیجه گیری می باشد چرا که رفتار حکومت سرکوب در صورت خاموشی جنبش قطعا وحشیانه تر و مخوف تر خواهد شد. باید پذیرفت که نمود تظاهرات اعتراضی منحصر به راهپیمایی های خیابانی با صرف هزینه هایی همچون از دست دادن عزیزان دلیر و اسارت هزاران سبزمرام ،اینک به سرانجامی رسیده که شدت خشونت حاکمیت ،جنبش را با خطر ریزشهای احتمالی روبرو می کند. &lt;br /&gt;بدیهی است که وحدت میان تمامی اعضای جنبش حیاتی است اما با تداوم تقابل خشن و ارتقا توانش سرکوب از سوی رژیم بیم آن می رود که میان فعالین عملی و کنشگران نظری انشقاقی بوجود آید و در این میان پتانسیل های مبارزین بدرستی مورد استفاده قرار نگیرند.&lt;br /&gt;در استراتژی پیش رو جنبش سبز حرکتی را پی می گیرد که بعد از آن تظاهرات اعتراضیش نمود بیشتری در عرصه فعالیت های مدنی روزمره خواهد داشت. این آزمون مهمی است پیشاروی مردمی که برخوردهای قیم مابانه را نفی کرده و مدعی بلوغ اجتماعی هستند. خون شهیدان این ملک و البته خون گرم شهیدان سبز که بر خاک پاک این سرزمین ریخته شده و همچنین دِین رنجش اسرای سبز انگیزه ای مداوم در استمرار پیشروی بسوی ایرانی آباد می باشد. &lt;br /&gt;این مقال فارغ از هر ادعایی تنها به عنوان یک پیشنهاد تقدیم شده و روشن است که برایند نظرات متفاوت در دستیابی به شکل نو ابراز اعتراض اصالت داشته و مورد حمایت جدی خواهد بود. &lt;br /&gt;داریوش سعدین&lt;br /&gt;بیست وهفتم بهمن ماه هشتاد و هشت&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27262309-8053217938206368075?l=saadin.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://saadin.blogspot.com/feeds/8053217938206368075/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27262309&amp;postID=8053217938206368075&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/8053217938206368075'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/8053217938206368075'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://saadin.blogspot.com/2010/02/blog-post.html' title='رویش ناگزیر جوانه'/><author><name>داریوش سعدین</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27262309.post-5421746209485782685</id><published>2010-01-14T20:52:00.000+03:30</published><updated>2010-01-14T20:53:02.029+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>از رسانه تا شعار، رهبر یا قهرمان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حول مسائل پیرامون جنبش سبز نکاتی به ذهن رسید که سعی می کنم مختصرا بدانها اشاره کنم و در فرصتی دیگر در صورت احساس ضرورت به تشریح این نکات می پردازم.&lt;br /&gt;1-  همانگونه که مستحضرید مردم (people) با توده بی شکل ( Populace ) متفاوتند و خطر جهت دهی توده بی شکل توسط حکومت مجهز به ابزار قهر و تبلیغات خطری جدی بر مسیر حرکت جنبش سبز است. علاوه بر این از آنجا که اقدام حکومت در دستگیری روشنفکران ، مطیع نمودن هنرمندان ، فیلترینگ اینترنت و پارازیت ماهواره ای هدفی جز محدودیت گردش اطلاعات دنبال نمی کند لذا اینک ایجاد رسانه ای قوی ، آزاد و حتی الامکان فراگیر نیاز شدید و دفاع لازم جنبش است. راه اندازی شبکه ای که لا اقل بر چند ماهواره که در ایران دریافت می شوند برنامه پخش کند و چنان فراگیر حتی اخبار اعلانات دولتی را منتشر نماید تا مردم از مراجعه به رسانه های مغرض حکومتی فارغ شوند  با وجود سرمایه ایرانیان خارج کشور و دلسوز وطن دور از دسترس نیست بلکه ضروری می باشد.&lt;br /&gt;2-  با مقدمه ای که طی آن شما را به مقاله ای تحت عنوان ) مانیفست قهرمان خواهی ) ارجاع می دهم مصرا تاکید دارم که موسوی و کروبی بنام « رهبر» خوانده نشوند و عنوان « قهرمان» جهت اطلاق به آنها را پیشنهاد می کنم. دلیل این اصرار اطلاعات منبع موثقی است که بنا بر آن متوجه برنامه ریزی تبلیغاتی حکومت بر مبنای القای رهبریت آقایان موسوی ، کروبی و خاتمی شده ام. اگر دقت کرده باشید در ایام اخیر و علی رغم آن پرخاشهای شدید علیه جنبش سبز پس از عاشورا فضای رسانه حکومتی بصورت متناقض نمایی اقدام به ایجاد عرصه های ساختگی مباحثات سیاسی نموده که بعضا حتی به سود آقایان کروبی و موسوی به پایان می رسند. در این دعواهای ساختگی در سطح نخبگان حکومتی تلاش واضحی می شود تا اقدامات جنبش سبز مطلقا در زیر مجموعه ای قرار گیرند که رابطه مستقیم با عقاید و عملکرد آقایان موسوی ، کروبی و خاتمی دارند.&lt;br /&gt; اما از این اقدامات چه هدفی دنبال می شود؟&lt;br /&gt; این اقدامات بدان هدف است که عرصه مجادلات فارغ از مردم و در سطح نخبگان دنبال شود و در نهایت با تلاش جهت مشغول کردن آقایان موسوی ، کروبی و خاتمی سطح مخالفت ها را به اختلاف سلیقه های درون نظام خلاصه کرده و تقلیل دهند. بدیهی است که با پذیرش موسوی و کروبی به عنوان رهبران جنبش اگر سرانجام ایشان ناگزیر از مجادلات کلامی با امثال شریعتمداری شوند ضربه هولناکی بر پیکره جنبش وارد می آید و در این میان حقوق مردم و خون به ناحق ریخته شده هموطنان پایمال روزمرگی مجادلات سیاسی خواهد شد و در شوک بی رهبری جنبش ،دیکتاتورها هر چند که شاید موضوع بحث قرار گیرند اما در حاشیه امنیت نسبت به تهدید مردم قرار خواهند گرفت و اینگونه استدلال خواهند کرد که رهبران جنبش عقب نشینی کرده و حرکات خودسرانه محکوم به سرکوب است. اما فرض کنید که آقایان موسوی ،کروبی و خاتمی تن به همچین مباحثی ندهند آنگاه رسانه ها با بمباران افکار توده بی شکل ایشان را متهم به گریز از گفتگو و مباحثه می نمایند و سرانجام آن نیز لاجرم دستگیری ایشان و سرکوب خونین مردم است.&lt;br /&gt;واژه قهرمان پیشنهادی - آنچنان که در مقاله مانیفست قهرمان خواهی شرحش می رود - بنابر تعاریفی که بر آن مترتب میشود "موظف و محکوم به ایفای نقش شهروندی خود می باشد و هر گاه از انجام وظایف شهروندیش عدول کند و یا در صدد سازمان وارگی و شکل دهی جمعیت پشتیبان طبق مطلوب خود برآید و شائبه انحراف را پیش آورد ، به صورت خودکار از قهرمانیت سلب می شود و همچنان که رویکرد مردمی به او ناشی از اختیار مردم و بدون فراخوان بوده رویگردانی نیز خود به خود رخ می دهد . "&lt;br /&gt;و همچنین در پاسخ کسانی که نسبت به واژه قهرمان بدبینی و حساسیت دارند باید گفت : " جمله ای که گالیله در «توجیه عدم کفایتِ» خود ، به زبان آورد و دهان به دهان گشت و سبب منفی بافی حول ارزش گذاری قهرمان بوده را باید با واقع بینی و موشکافانه باز بینی و تفسیر کرد . رکود و جمود در جامعه و خلا اعلان خواهش های حقوق مسلم انسانی ، در جنب تقویت اقتدار حاکم ِ « نا گزیر ظالم » ، لاجرم انسانهای تحت ستم و بدبختی را ترسیم می کند که رخ نمایی و توسل به راهکارهایی چون قهرمان خواهی مطلَع خیزش آن ها و «شرمگینی» از نگون بختی و انقیاد ، محرک طی این سلوک است . و بسا فراتر از آن ، چنان که مارکس می نویسد « شرمندگی خود یک انقلاب است.» &lt;br /&gt;گزاره «جامعه منتظر قهرمان جامعه بدبختی است» را باید با اضافه کردن عبارت «بیچاره جامعه ای که قهرمان ندارد» اصلاح کرد زیرا کثرت قهرمان را می توان ویژگی   اصیل و بارز جوامع مدنی و دموکراتیک دانست" .&lt;br /&gt;3-  اخیرا رسانه ها اعلام کردند که سی و سه (33) نفر از مادران عزادار بازداشت شدند که هر چند که خود این خبر متاثر کننده است اما امکان پخش آن در جامعه علاوه بر ایجاد فضای رعب هدف دیگری را نیز از سوی حکومت تعقیب می کرد. اینکه از میان آن جمع عده ای بازداشت شدند و بدون مستندات تنها سی و سه نفر اعلام شدند بر این مبنا بوده که حکومت پیش از این علی رغم جمعیت کثیر شهدا اعلام نموده بود که تنها سی نفر را کشته است و اخیرا نیز سه نفر از سوی سازمان قضایی نیروهای مسلح بعنوان کشته شدگان جنبش پس از 22 خرداد در کهریزک تایید شده بود پس جبرا ما حداکثر سی وسه مادر عزادار داریم که قابل دستگیر کردن بودند و دستگیر و توجیه شدند. این همان برنامه ریزی جدیدی است که اینک تئوریسین های حکومتی بدانها متوسل می شوند تا خوراک جنگ روانی آینده را فراهم آورده باشند. همچنانکه مطمئن باشید که ترور اخیر استاد دانشگاه و تکذیب و تاییدها حول سو قصد به آقای کروبی به زودی دستاویز فرافکنی های رسانه های حکومتی خواهد بود.&lt;br /&gt;4-  شعارهای جنبش که سرشار از مرگ بر ها است در زبان گروه کثیری از طبقه متوسط  در بدنه جنبش سبز که به خیابان ها می آیند نمی چرخد و البته تحریک کننده جهت خشونت نیروهای امنیتی رژیم نیز هست. لا جرم در صورت تداوم این شعارها از یک سو و خشونت و سرکوب از سوی دیگر جنبش با ریزش هایی مواجه خواهد شد. سوال اینجاست که جنبش در صورت تصمیم به ادامه مبارزه بدون خشونت سر انجام مطالبه ای در شکل « رفراندم» خواهد داشت پس چرا از اکنون این مطالبه را اعلان و واضح در شعارهایش دنبال نمی کند؟ به عنوان یک پیشنهاد جنبش می تواند با تغییر تاکتیکی شعارها حول رفراندم ، تقاضای مجازات جنایتکاران و پایبندی به قانون اساسی که صریحا از آزادی اجتماعات و ممنوعیت شکنجه سخن گفته اهدافی چند در مسیر پیشرفت را فتح کند.&lt;br /&gt;اول آنکه از قهرمانان خود که همچنان اعتقاد به قانون اساسی را اعلام می کنند پشتیبانی نموده اند. دوم آنکه خطر بر انگیختن خشونت را نسبت به تظاهر کنندگانی که جمعیت قابل توجهی از آنان زنان هستند خواهد کاست. سوم آنکه رسانه های حکومتی که بواسطه شعارهای جنبش آنها را ساختار شکن معرفی می کنند دیگر دستاویزی در این باب جهت تبلیغات علیه جنبش در دست نخواهند داشت و آخرین دستاورد نمود جنبش حقمداری است که حقوق اولیه خود را زیرکانه ،منطقی و قاعده مند دنبال می کند و ضمنا بدیهی است که این خود رویش های بسیار و ریزش های کمتر را در پی می آورد.&lt;br /&gt;بنده نیز ضمن استقبال از پیشنهاد ات خوانندگان شعارهای زیر را در معرض آزمون پذیرش قرار می دهم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درخواست جنبش سبز        رفراندم مستقل&lt;br /&gt;درخواست جنبش سبز        پیگیری جنایت&lt;br /&gt;درخواست جنبش سبز        توقف خشونت&lt;br /&gt;درخواست جنبش سبز        آزادی اندیشه&lt;br /&gt;درخواست جنبش سبز        ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته تغییر جهت شعارها منوط به تایید و توصیه آقایان سازگارا ، نوری زاده و یا دیگر بزرگانی است که امکانات رسانه ای در اختیار دارند و ضمنا مورد وثوق ملتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;داریوش سعدین&lt;br /&gt;بیست و چهارم دیماه هشتاد و هشت&lt;br /&gt;Saadin.d@gmail.com&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27262309-5421746209485782685?l=saadin.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://saadin.blogspot.com/feeds/5421746209485782685/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27262309&amp;postID=5421746209485782685&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/5421746209485782685'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/5421746209485782685'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://saadin.blogspot.com/2010/01/blog-post.html' title=''/><author><name>داریوش سعدین</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27262309.post-8420263151193509155</id><published>2009-12-29T13:18:00.000+03:30</published><updated>2009-12-29T13:19:26.934+03:30</updated><title type='text'>شاهد عینی زیر گرفتن مردم در عاشورا بودم</title><content type='html'>پس از دو روز از اتفاقات عاشورا مجموعه مشاهدات عینی خود را که شاید حاوی ناگفته هایی باشد تقدیم می دارم.&lt;br /&gt;من همراه سه دوست از حدود ساعت 10 به سمت چهار راه ولی عصر حرکت کردیم.&lt;br /&gt;طی این مسیر دیدن ضرب و شتم جوانانی که از بخت بد میان جمعیت چند نفری لباس نظامی پوشان گرفتار آمده بودند اشک را به چشمانم می آورد.&lt;br /&gt;پس از کش و قوس ها و تعقیب و گریز ها ناگهان خود را در نزدیکی میدان ولی عصر یافتیم.&lt;br /&gt;مردم شعارهای همیشگی خود را می دادند و البته سینه زنی نیز میکردند و شعار عزا عزاست را فریاد می زنند.تنها شعار "رفراندم ،رفراندم " بود که تازگی داشت و البته پس از چندی دیگر تکرارش را نشنیدم.&lt;br /&gt;در حوالی میدان ولی عصر و دقیقا مقابل سفارت عراق درگیری شدیدی میان صف اول تظاهر کنندگان با انبوهی از نیروهای لباس نظامی پوش رخ داد.&lt;br /&gt;درگیری که شامل سنگپرانی طرفین بود گاها با شلیک گازهای اشک آور موقتا قطع می شد اما شعار ها و البته ترغیب عمدتا زنان سبب می شد که مردم دوباره با روحیه مضاعف مقامت را از سر بگیرند.&lt;br /&gt;جمعیت انبوه پشت صف اول تظاهر کنندگان ضمن شعار دادن ها تکه سنگها را به صف اول می رساندند. صادقانه اینکه باز هم زنان در این زمینه هوشمند و فعالتر بودند.&lt;br /&gt;صحنه ای که یکی از زنان میانسال سنگ در دستان جوانانی می گذاشت که تنها نظاره گر و مبهوت مانده بودند جدا بر من تاثیر گذار بود.&lt;br /&gt;درگیری مدتی طول کشید و شعار ها مردم را خسته کرده بود که بازهم ابتکاری باعث شد که گروهی از مردم با ضربه زدن به تیر برقها و سطل زباله ها و هر چیزی که از آن صدایی در می آمد هیجانی دوباره را به مردم برگرداندند و رعب و وحشت نیروها از این صدای کر کننده که بسیار شبیه صدان سنج و طبل عزاداری می نمود باعث شد مردم تا چند متری میدان پیشروی کنند.&lt;br /&gt;ناگهان به صورت سریع نیروها میدان را تخلیه کردند و به سمت کریمخان دویدند. البته در این فرار مردم موفق شدند کلاه و باتوم و سپرهایی را از آنان بگیرند.&lt;br /&gt;فریاد بلند شد که میدان ولی عصر آزادد شد.&lt;br /&gt;این پیروزی به دل مردم نشست و جمعیت میدان ولی عصر را الله اکبر گویان تصرف کردند.&lt;br /&gt;شعارها از سر گرفته شد و جمعیتی که در خیابان ولی عصر بودند در حال ورود به میدان بودند. یک نفر کیوسک پلیس را سعی می کرد تخریب کند. یکی هم پرچم یا حسین بدست گرفت و روی سقف کیوسک آن را تکان می داد. مردم یا حسین گویان او را حمایت کردند. &lt;br /&gt;موتور سیکلتی که از فرار نیروها بجا مانده بود در کنار کیوسک به آتش کشیده شد.&lt;br /&gt; عده ای در درگیری با یکی از مزدوران که به زنان فحاشی می کرد و با چماق به جان مردم افتاده بود به شدت او را زدند.&lt;br /&gt;در این میان من به عقب برگشتم تا شرایط را ببینم . به سمت کریمخان پر از نیرو بود و از سمت پایین گروه زیادی موتور سوار را دیدم. &lt;br /&gt;فریاد زدم موتوریها آمدند. به گونه ای صف ارایی کرده بودند که معلوم بود آماده حمله کردن می شوند.&lt;br /&gt;غالب مردم میدان را خالی کردند .&lt;br /&gt;من به سمت شمال ولی عصر متمایل شدم.&lt;br /&gt;دنبال دوستانم می گشتم.&lt;br /&gt;ناگهان متوجه حرکت سریع وانت نیروی انتظامی شدم که با سرعت از جنوب میدان در جهت خلاف بی مهابا به سمت مردم می راند .&lt;br /&gt;ناگهان خانمی را بر سر راهش دیدم.&lt;br /&gt;با شتاب به روی بلندی جدول مرکز میدان پریدم و آن خانم را هم کشیدم.&lt;br /&gt;وانت که جلویش گارد توری داشت و شیشه هایش هم با تور پوشیده شده بودند با ترمزی ناگهانی در میان مردم ایستاد .&lt;br /&gt;دنده عقب گرفت   &lt;br /&gt;ناگهان وانت دیگری با همان شکل با سرعت بسیار از پایین آمد و وحشیانه به چند نفری زد که در حال دویدن بودند.&lt;br /&gt;من فریاد زدم &lt;br /&gt;یک جوان به زیر چرخهای وانت رفته بود.&lt;br /&gt;آن خانم را محکم گرفتم که نتواند برگردد و این صحنه فجیع را ببیند.&lt;br /&gt;وانت با دنده عقب از روی آن جوان رد شد.&lt;br /&gt;فریاد زدم و التماس کردم که نکن .&lt;br /&gt; دوباره به سرعت دنده عوض کرد و این بار دنده جلواز رویش رد شد جوان جان میداد.&lt;br /&gt;باز هم وانت دنده عقب گرفت با با تکانی شدید چرخهایش از روی جوان رد شد.&lt;br /&gt;این جوان شهید شد.&lt;br /&gt;این اتفاق در چند متری من اتفاق افتاد و شکه شدم. آمدم آن خانم را به سمت پیاده رو ببرم.&lt;br /&gt;شیون می کردم و ناخودآگاه گریه می کردم. &lt;br /&gt;یکی از مردم به زمین افتاده بود و پای شکسته اش را که استخوانش بر اثر برخورد وانت نیروی انتظامی بیرون آمده بود را به من نشان داد و کمک خواست.&lt;br /&gt;ترسیده بودم و آن خانم را می خواستم به پیاده رو برسانم تا دوباره وانت نیامده.&lt;br /&gt;گریه کنان و با سختی خود و آن خانم به پیاده رو رسیدیم. &lt;br /&gt;چند جوان بسمت آن زخمی دویدند.&lt;br /&gt;از خود بی خود شدم.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;بعد از ظهر فیلم جوانی را دیدم که ساعتی پیش گلوله به چشمش جورده بود و روی دست مردم بود .&lt;br /&gt;زنش آنطور که برادرم به عنوان شاهد عینی می گفت زیر سرس را گرفته بود.&lt;br /&gt;شهید دومی که من از آن مطمئن شدم.&lt;br /&gt;حالم بد شدو تا ساعتی چیزی نفهمیدم.&lt;br /&gt;.&lt;br /&gt;در مسیر خانه نیروهای انتظامی را دیدم که در ساختمان مرکزی راهنمایی و رانندگی تهران بزرگ در حال تعویض لباس بودند و با چفیه بر گردن و لباس شخصی از در بیرون می آمدند.&lt;br /&gt;تقریبا از روبروی این ساختمان مرکزی و در کنار نمایندگی سایپای ناظم در قرمز رنگی بود که از آن هم دائم نیروهایی با لباس نیروی انتظامی وارد می شدند و کسانی با لباس شخصی از آن خارج می شدند.&lt;br /&gt;مطمئن شدم بی رحمانی که در خیابان وحشیگری می کردند همان لباس شخصی های سابق بودند که لباس نیروی انتظامی به تنشان پوشانده بودند.&lt;br /&gt;دوست دارم اینطور فکر کنم که نیروی انتظامی از این وحشیگریها مبراست.&lt;br /&gt;بد شد هنوز هم نمیتونم جلوی اشکامو بگیرم حتا حالا واینجا!&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;داریوش سعدین&lt;br /&gt;هشتم دیماه&lt;br /&gt;در یک کافی نت&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27262309-8420263151193509155?l=saadin.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://saadin.blogspot.com/feeds/8420263151193509155/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27262309&amp;postID=8420263151193509155&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/8420263151193509155'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/8420263151193509155'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://saadin.blogspot.com/2009/12/blog-post_29.html' title='شاهد عینی زیر گرفتن مردم در عاشورا بودم'/><author><name>داریوش سعدین</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27262309.post-3355786831908186029</id><published>2009-12-15T01:41:00.003+03:30</published><updated>2009-12-15T03:24:41.908+03:30</updated><title type='text'>اعتراض به سخنان اخیر داریوش سجادی حول جنبش سبز</title><content type='html'>&lt;meta equiv="Content-Type" content="text/html; charset=utf-8"&gt;&lt;meta name="ProgId" content="Word.Document"&gt;&lt;meta name="Generator" content="Microsoft Word 11"&gt;&lt;meta name="Originator" content="Microsoft Word 11"&gt;&lt;link rel="File-List" href="file:///C:%5CDOCUME%7E1%5CGO%5CLOCALS%7E1%5CTemp%5Cmsohtml1%5C09%5Cclip_filelist.xml"&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;  &lt;w:worddocument&gt;   &lt;w:view&gt;Normal&lt;/w:View&gt;   &lt;w:zoom&gt;0&lt;/w:Zoom&gt;   &lt;w:punctuationkerning/&gt;   &lt;w:validateagainstschemas/&gt;   &lt;w:saveifxmlinvalid&gt;false&lt;/w:SaveIfXMLInvalid&gt;   &lt;w:ignoremixedcontent&gt;false&lt;/w:IgnoreMixedContent&gt;   &lt;w:alwaysshowplaceholdertext&gt;false&lt;/w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;   &lt;w:compatibility&gt;    &lt;w:breakwrappedtables/&gt;    &lt;w:snaptogridincell/&gt;    &lt;w:wraptextwithpunct/&gt;    &lt;w:useasianbreakrules/&gt;    &lt;w:dontgrowautofit/&gt;   &lt;/w:Compatibility&gt;   &lt;w:browserlevel&gt;MicrosoftInternetExplorer4&lt;/w:BrowserLevel&gt;  &lt;/w:WordDocument&gt; &lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;  &lt;w:latentstyles deflockedstate="false" latentstylecount="156"&gt;  &lt;/w:LatentStyles&gt; &lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;style&gt; &lt;!--  /* Style Definitions */  p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal 	{mso-style-parent:""; 	margin:0cm; 	margin-bottom:.0001pt; 	text-align:right; 	mso-pagination:widow-orphan; 	direction:rtl; 	unicode-bidi:embed; 	font-size:12.0pt; 	font-family:"Times New Roman"; 	mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} h3 	{mso-margin-top-alt:auto; 	margin-right:0cm; 	mso-margin-bottom-alt:auto; 	margin-left:0cm; 	mso-pagination:widow-orphan; 	mso-outline-level:3; 	font-size:13.5pt; 	font-family:"Times New Roman";} @page Section1 	{size:595.3pt 841.9pt; 	margin:27.0pt 19.3pt 27.0pt 45.0pt; 	mso-header-margin:35.4pt; 	mso-footer-margin:35.4pt; 	mso-paper-source:0; 	mso-gutter-direction:rtl;} div.Section1 	{page:Section1;} --&gt; &lt;/style&gt;&lt;!--[if gte mso 10]&gt; &lt;style&gt;  /* Style Definitions */  table.MsoNormalTable 	{mso-style-name:"Table Normal"; 	mso-tstyle-rowband-size:0; 	mso-tstyle-colband-size:0; 	mso-style-noshow:yes; 	mso-style-parent:""; 	mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; 	mso-para-margin:0cm; 	mso-para-margin-bottom:.0001pt; 	mso-pagination:widow-orphan; 	font-size:10.0pt; 	font-family:"Times New Roman"; 	mso-ansi-language:#0400; 	mso-fareast-language:#0400; 	mso-bidi-language:#0400;} &lt;/style&gt; &lt;![endif]--&gt;  &lt;h3 dir="RTL" style="line-height: 150%; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;a name="OLE_LINK7"&gt;&lt;span style="line-height: 150%; font-weight: normal;font-family:Arial;font-size:14pt;"  lang="FA" &gt;متن &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;span style="line-height: 150%; font-weight: normal;font-family:Arial;font-size:14pt;"  lang="AR-SA" &gt;گفت‌و‌گوی سهند شمس‌اسحاقی با داريوش سجادی را خواندم و هر چند منزجر کننده و مهوع می باشد اما خواندن و قضاوتش را پیشنهاد می کنم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h3&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;  &lt;/div&gt;&lt;h3 dir="RTL" style="line-height: 150%; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;a name="OLE_LINK9"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a name="OLE_LINK8"&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;span dir="LTR" style="line-height: 150%; font-weight: normal;font-family:Arial;font-size:14pt;"  &gt;http://news.gooya.com/politics/archives/2009/12/097567.php&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;span style="line-height: 150%; font-weight: normal;font-family:Arial;font-size:14pt;"  lang="AR-SA" &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h3&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;  &lt;span style=""&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;/span&gt;  &lt;/div&gt;&lt;h3 dir="RTL" style="line-height: 150%; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;span style="line-height: 150%; font-weight: normal;font-family:Arial;font-size:14pt;"  lang="AR-SA" &gt;به استناد شناختی که از داريوش سجادی بواسطه مواجهه با مقالات منحصربفردشان داشته ام همواره توجه رسانه ای به ایشان مایه تعجب و بهت بنده بوده و&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;span style="line-height: 150%; font-weight: normal;font-family:Arial;font-size:14pt;"  lang="FA" &gt; جذابیت بازی با لغات و سفسطه بازی این شخص برای اصحاب رسانه علامت سوال بزرگی در ذهنم ایجاد کرده است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h3&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;  &lt;/div&gt;&lt;h3 dir="RTL" style="line-height: 150%; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;span style="line-height: 150%; font-weight: normal;font-family:Arial;font-size:14pt;"  lang="FA" &gt;شاید اگر دادستان منصفی به داوری مقالات ایشان می نشست با برهانی قاطع قادر بود تشویش اذهان و نشر اکاذیب خلاف واقع را در موارد اتهامی ایشان بگنجاند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h3&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;  &lt;/div&gt;&lt;h3 dir="RTL" style="line-height: 150%; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;span style="line-height: 150%; font-weight: normal;font-family:Arial;font-size:14pt;"  lang="FA" &gt;و اگر ادیبی نظری به نگاره هایش می افکند در انشا و گاها املا نیز مردود بود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h3&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;  &lt;/div&gt;&lt;h3 dir="RTL" style="line-height: 150%; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;span style="line-height: 150%; font-weight: normal;font-family:Arial;font-size:14pt;"  lang="FA" &gt;البته نظر تخصصی یک روانکاو حتما لازم است تا نام مرض ایشان - که گویی در بحران شخصیتی و هویتی حادی بسر میبرد- &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;را ذکر کند اما توسل همواره ایشان به مواضع سلبی و تلاش جهت متفاوت نمودن خود ولو با دستاویز قرار دادن لغات ثقیل نا متداول از خصوصیات قابل توجه ایشان است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h3&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;  &lt;/div&gt;&lt;h3 dir="RTL" style="line-height: 150%; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;span style="line-height: 150%; font-weight: normal;font-family:Arial;font-size:14pt;"  lang="FA" &gt;اینک بنده از موضع خود و طلبکارانه از &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;span style="line-height: 150%; font-weight: normal;font-family:Arial;font-size:14pt;"  lang="AR-SA" &gt;داريوش سجادی می خواهم ضمن پاسداشت خون شهیدان راه آزادی با تامل در سخنان خود توانایی شمارش خود تا ده را بیازماید تا شاید در ریاضیات هم شانس خود را آزموده باشد!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h3&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;  &lt;/div&gt;&lt;h3 dir="RTL" style="line-height: 150%; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;a name="OLE_LINK4"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a name="OLE_LINK3"&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;span style="line-height: 150%; font-weight: normal;font-family:Arial;font-size:14pt;"  lang="AR-SA" &gt;آقای داريوش سجادی &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;span style="line-height: 150%; font-weight: normal;font-family:Arial;font-size:14pt;"  lang="AR-SA" &gt;اگر «چهل تا بالا پايين» برای شما و حکومت چندان نظر گیر نیست اما آنچنان که قرآن کریم – که خود شما مدعی پایبدی به آنید – &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;فرموده یک نفر هم ارزشی به قدر کل بشریت دارد. به فرض محال پذیرش دروغ بودن ادعاهای جنبش ، خون یک شهید هم بارور کننده درخت سبز آزادگی و آزادیخواهی کسانی است که حرمت انسانیت از نظرشان بسیار مقدم بر شهوت شهرت است. از دیدگاه حقوق بشری نیز طلب پاسخی به کشته شدن یک شخص هم از جمله حقوق قابل پیگیری هر شهروند است و آرمان عملی جنبش نیز خلاصه ای جز پاسخگو کردن مسئولین رژیم ندارد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h3&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;  &lt;/div&gt;&lt;h3 dir="RTL" style="line-height: 150%; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;span style="line-height: 150%; font-weight: normal;font-family:Arial;font-size:14pt;"  lang="AR-SA" &gt;شاید درک این برایتان ثقیل باشد که جنبش متشکل از انسانهای تیز هوشی است که با درک شرایط و فعلیتی مقتضی با موقعیت ، آزادگی و شرف برایشان اهمیتی فراتر از خودنمایی و یا بندگی دارد و اگر با نادیده انگاشتن شرایط &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;باز هم با توسل به لغات و بازی زبانی به الگوپذیری خطی همچون مبارزات بی خشونت هند معتقدید نه تنها فارغ از دانش به قضاوت نشسته اید بلکه ناتوانی خود را در براورد ذکاوت جامعه شرفمند ایران اثبات کرده اید. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h3&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;  &lt;/div&gt;&lt;h3 dir="RTL" style="line-height: 150%; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;span style="line-height: 150%; font-weight: normal;font-family:Arial;font-size:14pt;"  lang="AR-SA" &gt;لغتنامه کهنه شما که کلماتی را در تناقض با یکدیگر قرار داده و دروغ را در آن اینچنین یکجانبه گرا معنی کرده سزاوار آشغالدانی هنرکده پویای ایران است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h3&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;  &lt;/div&gt;&lt;h3 dir="RTL" style="line-height: 150%; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;span style="line-height: 150%; font-weight: normal;font-family:Arial;font-size:14pt;"  lang="AR-SA" &gt;هرچند بسیار ناگفته دارم اما از یک سو توجه بیش از این به سخنان بی پایه &lt;a name="OLE_LINK2"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a name="OLE_LINK1"&gt;&lt;span style=""&gt;داريوش سجادی &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;را صلاح نمی دانم و از سوی دیگر معتقدم پرداخت به این مقولات بی اساس فرافکنانه آب به آسیاب دشمن ریختن است! آنچنان که نقل سخنان داريوش سجادی در روزنامه کیهان سه شنبه بیست و چهارم آذرماه موید این نکته می باشد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h3&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;  &lt;/div&gt;&lt;h3 dir="RTL" style="line-height: 150%; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;span style="line-height: 150%; font-weight: normal;font-family:Arial;font-size:14pt;"  lang="AR-SA" &gt;و در پایان به عنوان توصیه :&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h3&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;  &lt;/div&gt;&lt;h3 dir="RTL" style="line-height: 150%; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: justify;"&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;span style="line-height: 150%; font-weight: normal;font-family:Arial;font-size:14pt;"  lang="AR-SA" &gt;&lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;آقای داريوش سجادی اگر آزاده نیستید لا اقل ساکت باشید.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h3&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;  &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;  &lt;/div&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;span style="line-height: 150%; font-weight: normal;font-family:Arial;font-size:14pt;"  lang="AR-SA" &gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style=""&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR" style="line-height: 150%; font-weight: normal;font-family:Arial;font-size:14pt;"  &gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;  &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27262309-3355786831908186029?l=saadin.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://saadin.blogspot.com/feeds/3355786831908186029/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27262309&amp;postID=3355786831908186029&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/3355786831908186029'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/3355786831908186029'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://saadin.blogspot.com/2009/12/blog-post.html' title='اعتراض به سخنان اخیر داریوش سجادی حول جنبش سبز'/><author><name>داریوش سعدین</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27262309.post-1321296355801964221</id><published>2009-08-15T02:56:00.002+04:30</published><updated>2009-08-15T03:28:48.297+04:30</updated><title type='text'>از «من» روشنفکر تا «ما» ی ملت</title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:150%;direction: rtl;unicode-bidi:embed"&gt;&lt;span lang="FA"   style="line-height:150%; font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font:minor-bidi;mso-hansi-theme-font: minor-bidi;mso-bidi-mso-bidi-theme-font:minor-bidi; mso-bidi-language:FAfont-family:Arial;font-size:14.0pt;"&gt;شرح و تفسیر ما وقع دو ماه اخیر در این مختصر نمی گنجد بلکه در هیچ مقالی گنجایشش نیست. آزادی، آرمان زنان و مردان حقیقت جویی است که به پای آن جان و مال و آبروی خود را هزینه کرده اند. کسانی که ملت این ملک اند و چرخهای اقتصاد و فرهنگ این سرزمین را می چرخانند. سوال من این است که چگونه حساسیت ها بر سر منافع اقتصادی کسانی که مقابل خواست بر حق قاطبه مردم ایستاده اند تا این حد بارز می باشد اما در مورد کالاهای فرهنگی چنین حساسیت هایی بروز نکرده است؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:150%;direction: rtl;unicode-bidi:embed"&gt;&lt;span lang="FA"   style="line-height:150%; font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font:minor-bidi;mso-hansi-theme-font: minor-bidi;mso-bidi-mso-bidi-theme-font:minor-bidi; mso-bidi-language:FAfont-family:Arial;font-size:14.0pt;"&gt;جز این نیست که مخاطب عمده کالاهای فرهنگی با اکثریتی قاطع در طبقه ای قرار می گیرند که سیل خروشان جنبش سبز متشکل از آنهاست. به نظر من بدیهی است کسانی که موزیسین ها را حمایت می نمایند، در کتاب فروشی ها در تکاپو اند، سینمای هنری ایران را می ستایند و مجلات تخصصی هنری و علمی را آرشیو می کنند قطعا باتوم بدست ندارند و بی رحمانه به حقوق مردم بی دفاع تجاوز نمی کنند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:150%;direction: rtl;unicode-bidi:embed"&gt;&lt;span lang="FA"   style="line-height:150%; font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font:minor-bidi;mso-hansi-theme-font: minor-bidi;mso-bidi-mso-bidi-theme-font:minor-bidi; mso-bidi-language:FAfont-family:Arial;font-size:14.0pt;"&gt;به راستی هنرمندان ما آرمانی فراتر از آزادی اندیشه در زیرزمین اندیشه شان می پرورانند؟ &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:150%;direction: rtl;unicode-bidi:embed"&gt;&lt;span lang="FA"   style="line-height:150%; font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font:minor-bidi;mso-hansi-theme-font: minor-bidi;mso-bidi-mso-bidi-theme-font:minor-bidi; mso-bidi-language:FAfont-family:Arial;font-size:14.0pt;"&gt;آیا غیاب مخاطب های فهیم اشتیاقی برای آفرینش هایشان باقی می گذارد؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:150%;direction: rtl;unicode-bidi:embed"&gt;&lt;span lang="FA"   style="line-height:150%; font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font:minor-bidi;mso-hansi-theme-font: minor-bidi;mso-bidi-mso-bidi-theme-font:minor-bidi; mso-bidi-language:FAfont-family:Arial;font-size:14.0pt;"&gt;آیا زبان شناسان &lt;span style="mso-spacerun:yes"&gt; &lt;/span&gt;در " پی جوییِ معنا و ریشه یِ" فریاد مردم در مانده اند؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:150%;direction: rtl;unicode-bidi:embed"&gt;&lt;span lang="FA"   style="line-height:150%; font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font:minor-bidi;mso-hansi-theme-font: minor-bidi;mso-bidi-mso-bidi-theme-font:minor-bidi; mso-bidi-language:FAfont-family:Arial;font-size:14.0pt;"&gt;آیا سینما گرانِ شیفته شکوه تصویر و در پندار سازی های واقعیت ، بصیرت مواجهه با زیبایی، عظمت و واقعیت روشن جنبش انسانی به سوی ارزشهای اصیل بشری را از دست داده اند؟ &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:150%;direction: rtl;unicode-bidi:embed"&gt;&lt;span lang="FA"   style="line-height:150%; font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font:minor-bidi;mso-hansi-theme-font: minor-bidi;mso-bidi-mso-bidi-theme-font:minor-bidi; mso-bidi-language:FAfont-family:Arial;font-size:14.0pt;"&gt;آیا سیل موسیقی دانان &lt;span style="mso-spacerun:yes"&gt; &lt;/span&gt;خلاق و جستجوگر ترانه ای کوک تر از ندای مردم آزاده شنیده اند؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:150%;direction: rtl;unicode-bidi:embed"&gt;&lt;span lang="FA"   style="line-height:150%; font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font:minor-bidi;mso-hansi-theme-font: minor-bidi;mso-bidi-mso-bidi-theme-font:minor-bidi; mso-bidi-language:FAfont-family:Arial;font-size:14.0pt;"&gt;آیا دانش ورزان استدلالی&lt;span style="mso-spacerun:yes"&gt;  &lt;/span&gt;قوی تر از جبر ارزش های بشری برای مقاومت در برابر رادیکالهای خشونت طلب استنتاج میکنند؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:150%;direction: rtl;unicode-bidi:embed"&gt;&lt;span lang="FA"   style="line-height:150%; font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font:minor-bidi;mso-hansi-theme-font: minor-bidi;mso-bidi-mso-bidi-theme-font:minor-bidi; mso-bidi-language:FAfont-family:Arial;font-size:14.0pt;"&gt;به قول سعدی "عالم بی عمل به زنبور بی عسل ماند " اما عملی که در این مقطع از فرهنگسازان توقع می رود مسلما رکود و مسامحه نیست.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:150%;direction: rtl;unicode-bidi:embed"&gt;&lt;span lang="FA"   style="line-height:150%; font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font:minor-bidi;mso-hansi-theme-font: minor-bidi;mso-bidi-mso-bidi-theme-font:minor-bidi; mso-bidi-language:FAfont-family:Arial;font-size:14.0pt;"&gt;چه کسی با دغدغه های امروز کتاب های داریوش آشوری را ورق می زند، موسیقی های عاشقانه ریتمیک گوش می دهد و یا در انتظار فیلمهای مجوز گرفته مهرجویی و بیضایی در صف سینما خواهد ایستاد؟ &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:150%;direction: rtl;unicode-bidi:embed"&gt;&lt;span lang="FA"   style="line-height:150%; font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font:minor-bidi;mso-hansi-theme-font: minor-bidi;mso-bidi-mso-bidi-theme-font:minor-bidi; mso-bidi-language:FAfont-family:Arial;font-size:14.0pt;"&gt;هنرمند مردمی باید بازتعریف شود. لغت روشنفکر جز جهت تقابل با خودکامگی ها زاییده نشد.روشنفکران ما همین دانشمندان و هنرمندانند.&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA"   style="line-height:150%;font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-theme-font:minor-bidi;mso-hansi-theme-font:minor-bidi;mso-bidi-mso-bidi-theme-font:minor-bidifont-family:Arial;font-size:14.0pt;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA"   style="line-height:150%;font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-theme-font:minor-bidi;mso-hansi-theme-font:minor-bidi;mso-bidi-mso-bidi-theme-font:minor-bidifont-family:Arial;font-size:14.0pt;"&gt;به قول پوپر«وجدان بیدار روشنفکر، مهاری ا‌ست بر اقتدار و سدّی‌ است در برابر خودکامگی»&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA"   style="line-height:150%;font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font: minor-bidi;mso-hansi-theme-font:minor-bidi;mso-bidi- mso-bidi-theme-font:minor-bidi;mso-bidi-language:FAfont-family:Arial;font-size:14.0pt;"&gt; عملگری روشنفکران در تقابل با فضای بسته امروز فعالیتی مدنی است که نباید این مسئولیت تنها به سیاسی کاران احاله شود. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:150%;direction: rtl;unicode-bidi:embed"&gt;&lt;span lang="FA"   style="line-height:150%; font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font:minor-bidi;mso-hansi-theme-font: minor-bidi;mso-bidi-mso-bidi-theme-font:minor-bidi; mso-bidi-language:FAfont-family:Arial;font-size:14.0pt;"&gt;کاش وجدان روشنفکران ما مانع خمودگیشان شود و درک کنند که سکوت و مماشات با خودکامگان مرگ اعتبارشان را در پی دارد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:150%;direction: rtl;unicode-bidi:embed"&gt;&lt;span lang="FA"   style="line-height:150%; font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font:minor-bidi;mso-hansi-theme-font: minor-bidi;mso-bidi-mso-bidi-theme-font:minor-bidi; mso-bidi-language:FAfont-family:Arial;font-size:14.0pt;"&gt;باید اعتراف کرد که بسیاری روحانیون که در جبهه روشنفکری بشمار نمی آمدند شهامت و فعلیتی به مراتب ارزشمند تر از هنرمندان به اصطلاح مردمی از خود بروز داده اند. چه هیجان انگیز و متناقض است که دسترسی به مراجع تقلید که سنتی به نظر می رسند سهل و سریع است اما روشنفکران ما گویی در عصر حجر ویا در هجره ها گم و دور از دسترسند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:150%;direction: rtl;unicode-bidi:embed"&gt;&lt;span lang="FA"   style="line-height:150%; font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font:minor-bidi;mso-hansi-theme-font: minor-bidi;mso-bidi-mso-bidi-theme-font:minor-bidi; mso-bidi-language:FAfont-family:Arial;font-size:14.0pt;"&gt;دلم می خواست این روشنفکران منزوی حد اقل شماره تلفن و یا ایمیل خود را در دسترس می گذاشتند تا از انتظارات عمومی آگاه شوند و حساسیت این موقعیت تاریخی را غنیمت بشمارند و با« ما»ی مردم&lt;span style="mso-spacerun:yes"&gt;  &lt;/span&gt;همراه شوند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" align="right" dir="RTL" style="text-align:left;line-height:150%; direction:rtl;unicode-bidi:embed"&gt;&lt;span lang="FA"   style=" line-height:150%;font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font:minor-bidi; mso-hansi-theme-font:minor-bidi;mso-bidi-mso-bidi-theme-font: minor-bidi;mso-bidi-language:FAfont-family:Arial;font-size:14.0pt;"&gt;داریوش سعدین&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:150%;direction: rtl;unicode-bidi:embed"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"   style="font-family:Arial, sans-serif;font-size:6;"&gt;&lt;span class="Apple-style-span"  style=" line-height: 28px;font-size:19px;"&gt;تکمله:&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;line-height:150%;direction: rtl;unicode-bidi:embed"&gt;&lt;span lang="FA"   style="line-height:150%; font-family:&amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;;mso-ascii-theme-font:minor-bidi;mso-hansi-theme-font: minor-bidi;mso-bidi-mso-bidi-theme-font:minor-bidi; mso-bidi-language:FAfont-family:Arial;font-size:14.0pt;"&gt;من جدا با حساسیت عکس العمل هنرمندان و روشنفکران را دنبال می کنم. تا کنون مترصد شنیدن و خواندن پیامی از آقایان آشوری ، بیضایی، مهرجویی، کیانیان ، حاتم قادری، بشیریه،شهرام ناظری ، همایون شجریان، محسن نامجو و چندین شخصیت علمی و هنری دیگر نشسته ام. باید شخصیتی همچون استاد شجریان را ستود و در برابر بزرگ منشی و شعورش تعظیم کرد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27262309-1321296355801964221?l=saadin.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://saadin.blogspot.com/feeds/1321296355801964221/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27262309&amp;postID=1321296355801964221&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/1321296355801964221'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/1321296355801964221'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://saadin.blogspot.com/2009/08/blog-post_15.html' title='از «من» روشنفکر تا «ما» ی ملت'/><author><name>داریوش سعدین</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27262309.post-6859331303338246077</id><published>2009-08-06T03:03:00.003+04:30</published><updated>2009-08-12T19:14:36.034+04:30</updated><title type='text'>تصحیح یعنی جابجایی</title><content type='html'>&lt;div style="TEXT-ALIGN: right" dir="rtl"&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN: 0in 0.5in 10pt 0in; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoListParagraphCxSpFirst"&gt;&lt;span style="font-size:+0;"&gt;&lt;span style="font-size:+0;"&gt;-&lt;span style="font-family:';font-size:7;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA"  style="font-family:';"&gt;رسانه های دولتی از یک سو حرکت معترضان را کور و عقیم و بی اثر تبلیغ نموده و از دگر سو خیزشگران سبز را منتسب به سازمانهای جاسوسی بیگانه معرفی می کنند که گویی سناریو و نقشه های منسجم و حساب شده اجنبی را مزدورانه و مطیعانه پیگیری کرده اند. &lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN: 0in 0.5in 10pt 0in; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoListParagraphCxSpMiddle"&gt;&lt;span style="font-size:+0;"&gt;&lt;span style="font-size:+0;"&gt;-&lt;span style="font-family:';font-size:7;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA"  style="font-family:';"&gt;حامیان دولت در یار کشی تبلیغاتی خود را مفتخر به کسب اکثریت قاطع شصت و سه درصدی می دانند که حدود بیست و چهار میلیون نفر ایرانی را پشتیبان احمدی نژاد و رهبری بشمار می آورند اما با وجود ادعای چنین حمایت عظیم مردمی ،عاجزانه با برقراری حکومت نظامی و فضای بسته امنیتی در صدد مهار مختصر خس و خاشاکی بر آمده اند که دامنه اعتراضاتش میان همه مردم آزادی دوست دنیا جنبشی سبز را به حرکت در آورده است و ایران را با خود به سویه ای مطلوب فرا می خواند. &lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN: 0in 0.5in 10pt 0in; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoListParagraphCxSpMiddle"&gt;&lt;span style="font-size:+0;"&gt;&lt;span style="font-size:+0;"&gt;-&lt;span style="font-family:';font-size:7;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA"  style="font-family:';"&gt;رهبری در مجلسی رسمی و سیاسی با حضور چهره های غیر سیاسی و بسا نا متناسب همچون مجری برنامه خردسالان سیما (عمو پورنگ) ، بازیکنان ورزشی و بازیگران تلویزیون در کنار سرداران نظامی که گویی قرار بوده است غیبت چهره های مهم سیاسی غایب را کمرنگ جلوه دهند(؟!!) و در بهتی حاکم بر فضای مجلس قیام سبز ملت که جان ها به پایش ریخته شده را کاریکاتوری و مضحک می خواند.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN: 0in 0.5in 10pt 0in; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoListParagraphCxSpMiddle"&gt;&lt;span style="font-size:+0;"&gt;&lt;span style="font-size:+0;"&gt;-&lt;span style="font-family:';font-size:7;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA"  style="font-family:';"&gt;حکومت وابسته به خارجی هایی موسوم به شرق در حالی که شعرهای نه شرقی و نه غربی اش همچنان بر پیشانی وزارت امور خارجه اش نقش بسته، آشکارا بر مراودات مرموز نظامی و اقتصادی پا می فشارد و عرصه جولان در تمام ابعاد حاکمیت را به روسیه می سپارد اما حتی پخش اخبار واقعی حوادث اخیر از سوی رسانه های خارجی اروپایی و آمریکایی را به مثابه محاربه و دخالت بی مورد بر می شمارد. شعارهای &lt;b&gt;&lt;u&gt;نه غربی&lt;/u&gt;&lt;/b&gt;&lt;u&gt; &lt;/u&gt;مستحب و اما &lt;b&gt;&lt;u&gt;نه شرقی&lt;/u&gt;&lt;/b&gt; گناهی کبیره محسوب می شود. کشتار مسلمان از سوی شرق مجاز و حتی سخن گفتن از مسلمانان از سوی دول غربی جغرافیا حرام می باشد.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0.5in 10pt 0in; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoListParagraphCxSpMiddle"&gt;&lt;span lang="FA"  style="font-family:';"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0.5in 10pt 0in; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoListParagraphCxSpMiddle"&gt;&lt;span lang="FA"  style="font-family:';"&gt;و اما: &lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; TEXT-INDENT: -0.25in; MARGIN: 0in 0.5in 10pt 0in; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoListParagraphCxSpMiddle"&gt;&lt;span style="font-size:+0;"&gt;&lt;span style="font-size:+0;"&gt;-&lt;span style="font-family:';font-size:7;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA"  style="font-family:';"&gt;خبرگزاری ها از اجتماعات پراکنده &lt;span style="font-size:+0;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;u&gt;صدها&lt;/u&gt;&lt;/b&gt; نفری مردم در تهران خبر می دهند در حالی که گفته می شود &lt;b&gt;&lt;u&gt;هزاران&lt;/u&gt;&lt;/b&gt; نیروی حکومتی آنها را تحت فشار قرار داده، ضرب و شتم کرده و متفرق می کنند. این ها اخباری روزمره ای است که &lt;b&gt;&lt;u&gt;میلیون ها&lt;/u&gt;&lt;/b&gt; نفر در ایران بوسیله رسانه های قابل دسترس &lt;span style="font-size:+0;"&gt;&lt;/span&gt;از جمله اینترنت ، ماهواره و رادیو دنبال می کنند. بیایید این ارقام را نیز تصحیح کنیم.&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0.5in 10pt 0in; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoListParagraphCxSpMiddle"&gt;&lt;span lang="FA"  style="font-family:';"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0.5in 10pt 0in; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoListParagraphCxSpMiddle"&gt;&lt;span lang="FA"  style="font-family:';"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: left; MARGIN: 0in 0.5in 10pt 0in; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoListParagraphCxSpMiddle" align="right"&gt;&lt;span lang="FA"  style="font-family:';"&gt;داریوش سعدین&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0.5in 10pt 0in; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoListParagraphCxSpLast"&gt;&lt;span lang="FA"  style="font-family:';"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27262309-6859331303338246077?l=saadin.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://saadin.blogspot.com/feeds/6859331303338246077/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27262309&amp;postID=6859331303338246077&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/6859331303338246077'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/6859331303338246077'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://saadin.blogspot.com/2009/08/blog-post.html' title='تصحیح یعنی جابجایی'/><author><name>داریوش سعدین</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27262309.post-522347609438614558</id><published>2009-07-29T02:29:00.003+04:30</published><updated>2009-07-29T03:02:33.359+04:30</updated><title type='text'>حالم از خودم به هم می خورد</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt; من خسته ام.&lt;br /&gt;هوس فریاد دارم.&lt;br /&gt;گریه ام می گیرد هر وقت در اینترنت می چرخم.&lt;br /&gt;کاش همه انها که غیرت در خیابان رفتن را دارند صدایم را می شنیدند تا بگویم که دوستشان دارم.&lt;br /&gt;من به مردم حسودیم می شود .&lt;br /&gt;من می ترسم حتی از نوشتن.&lt;br /&gt;من ترسو ام اما حتما انسان هم هستم.&lt;br /&gt;دلم می خواهد مرده باشم تا بهانه ننوشتنم باشد .&lt;br /&gt;شاید هم حسرت این آزادی مرا کشته است.&lt;br /&gt;کاش جرات شعار دادن در خیابان ها را داشتم.&lt;br /&gt;کاش کفش کتانی داشتم تا از تعقیب مامورها در می رفتم.&lt;br /&gt;کاش می رفتم و باتوم می خوردم.&lt;br /&gt;کاش اشکم از گاز اشک اور در می آمد.&lt;br /&gt;کاش اشک مادرم از دیدن جسد تیر خورده ام در می آمد.&lt;br /&gt;راستی چه می شد اگر امشب ظالم می مرد؟!&lt;br /&gt;چه می شد اگر می شد اشک هیچ مادری را ندید.&lt;br /&gt;کاش هر کس خودش انسانیت و انصاف داشت.&lt;br /&gt;کاش من هم شجاعت داشتم.&lt;br /&gt;کاش ایرانی آزاد بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27262309-522347609438614558?l=saadin.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://saadin.blogspot.com/feeds/522347609438614558/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27262309&amp;postID=522347609438614558&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/522347609438614558'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/522347609438614558'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://saadin.blogspot.com/2009/07/blog-post.html' title='حالم از خودم به هم می خورد'/><author><name>داریوش سعدین</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27262309.post-116124872112656869</id><published>2006-10-19T12:35:00.000+03:30</published><updated>2006-10-19T12:57:39.873+03:30</updated><title type='text'>در ســتـایــش قــهــرمــان جـــویـــی</title><content type='html'>&lt;span style="font-family:Arial;font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:180%;"&gt; (مانیفست قهرمان خواهی)&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;مبحث قهرمان خواهی اجتماعی با نظر به دیدگاه های متعارض و عدم گشایش عرصه ای مناسب جهت مباحث تئوریک به آشفته بازاری بی سامان می ماند که قصد جدل&amp;nbsp;&amp;nbsp;و اندیشه ورزی در آن احساسی مهوع را بر می انگیزد و از سویی لزوم تفحص در علومی چند جهت پاسخگویی به جنبه های مختلف این مفهوم وحشتی دو چندان را سبب شده که گویی مانع پرداخت اصولی و صواب به زوایای پنهان این قلمرو بوده است. در پاره ای از مواقع اقتضای شرایط ، وجوب اظهار نظرهایی در این باب را طلبیده که غالبا عدم وجود پشتوانه اندیشه ای تنها تظاهر موضع گیری های سیاسی و اظهارات سطحی در این مقوله را سبب گردیده است . مجادلات در جنگ زبانی شبه سیاسی به بهانه این واژه آن چنان که انتظار می رفت توانش ِ واضح سازی ابهامات را نداشته و البته این سکوت و سطحی نگری به حدی دوام یافته که رصد تعمد در آن بیراه نیست . تقلای بی ثمر در عاریه گیری لغات ثقیل علوم اجتماعی و سیاسی جهت توضیح مسائل حول این مفهوم نه تنها گره گشا نبوده بلکه عرصه تضارب آرا حول قهرمان را به جبهه گیری تلقی های شخصی از تعابیر علوم سیاسی و اجتماعی بدل نموده و این نیز جز تظاهر « مشکلات زبانی ما » در حوزه اندیشه نمی باشد. &lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;فارغ از سو غرض ها ، با احتساب نا آگاهی ها و سو تفاهم های زبانی ، شاید بتوان منشا اصلی مبهم ماندن مسئله قهرمانی و قهرمان خواهی و سر در گمی افکار عمومی در ارزش گذاری این گرایش را تا حدودی مشخص کرد . از این منظر در مطلع مقال بر شمردن کلمات تحمیلی به تقارب با واژه قهرمان روشن گر ابهاماتی است . &lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;رجوع به «لغت نامه دهخدا» از واژه «قهرمان» لغات وکیل و امین را معادل بدست می دهد و همچنین در «فرهنگ فارسی معین» در قلمرو «قهرمان کردن» واژگان نگهبان کردن و محافظ کردن مورد ملاحظه قرار می گیرند.&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;هر چند به قول نیچه : « &lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;به جای کیفیت های برابر باید بگوییم کیفیت های مشابه &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;» و هیچ گاه کلمه ای مطلقا معادل و دارای بار معنایی یکسان با کلمه دیگری نیست اما طبع کلام حاضر به قصد ذکر تحمیلات و سو تعبیراتی که بنا به موقعیت های گوناگون در ترادف با لفظ قهرمان قرار گرفته اند و &lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;تخمین فاصله نسبت ِ منظور با واقع &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;، ارجاعات به لغت نامه را ناگزیر می کند. واژه هایی همچون اسطوره ، منجی و برترین طبق تابعی بر حسب تغییر موقعیتی مباحث ، هم معنا و هم ارز قهرمان قرار گرفته شده اند که این سهل انگاری و جزم اندیشی ها باعث شده «&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;قهرمان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;» تا قلمرو ارزش گذاری های کاذب و موسمی کشانیده شود. نقصان شمول قواعد کلامی سبب شده در بسیاری مواقع به اقتضای پیش آمد جدلی ، کلماتی با معنای دور به صرف مختصر تقارب تباری ، در یک ردیف و مفهوم طبقه بندی و آسیب ها و مزایای شان به اشتراک نهاده شود.&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt; :&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;تداول تعبیر قهرمان در ورزش و سرایت آن به ساحت کلامی جامعه سبب تحمیل تلقی زورمندی و برتر بودن (Omnipotent) به عنوان قهرمان بوده و پیش فرض کاذبی از تلاش قهرمان به هدف دستیابی به رتبه ای شخصی را تصویر می کند. &lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;(عرصه لجام گسیخته انتخابات واژگان معادل ، جواز هم معنایی و هم ارزی مطلق Champion ، Victor ، Hero ، Knight&amp;nbsp;&amp;nbsp;و Athlete را صادر نموده که از این خاستگاه نیز سو تعبیراتی نمایان شده و آسیب زایی می کنند .)&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;Champion معادل لغت قهرمان آشنا سازی شده که از حیث تاریخی در اروپای قرون وسطی به نمایندگان دو قوم در حال جنگ که ابتدای نبرد با هم گلاویز می شدند اطلاق می شد . از واژه Champion معنای دفاع و پشتیبانی کردن نیز استخراج می شود ولی به دلیل کارکردی که مدتی طویل از زمان اخیر به عنوان برترین ورزشکار داشته ، &lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;دیگر معانی در سایه تلقی غالب قرار گرفته و داوری هایی بنا بر این پیش کشیده شده اند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;قهرمان مساوی با «منجی» نیز نیست . منجی موظف به نجات بوده تا به این لفظ خوانده شود اما در مقابل &lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;قهرمان تنها قصد آغاز دارد &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;. فتح منجی منحصرا قائم به فعلیت اوست و لا غیر. منجی در حرکت به سوی مقصود پشتوانه مردمی نمی طلبد چرا که خود قدیر بوده ولی قهرمان تنها مقدر(!) است.&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;قهرمان با اسطوره نیز معادل نمی شود . اسطوره واجد ویژگی هایی است که با هیچ مسامحه نمی توان قهرمان را مشمول آن ها دانست . قبیله به عنوان خاستگاه اسطوره تعاریفی دارد که پوپر در«جامعه باز و دشمنان آن» حول آن سخن گفته است : «قبیله نمونه‌ای از جامعه بسته است و رابطه ارگانیک و بیولوژیک میان اعضای جامعه برقرار می‌کند. قبیله قابل تقسیم به فرد و یا طبقه نیست و یک کل تجزیه ناپذیر را تشکیل می‌دهد که در آن دیدگاه فردی معنا ندارد و همه یکسان می‌اندیشند.[ حتی به استناد روایاتی دوران قاعدگی زنان قبیله نیز هم زمانی داشت] در قبیله سکون و ثبات فضیلت بوده و هرگونه قصد دگرگونی سرکشی به شمار می‌رود . انسان در قبیله مقهور نیروی سرنوشت است و به جای خرد و عقلانیت ، اسطوره و جادو را اساس تفکر خود قرار می‌دهد&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;» &lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;اساسا آن گونه که در مورد منجی نیز صادق است ، انتظار از اسطوره تناظری با قهرمانیت ندارد ، همان طور که قبیله قابلیت تشابه با جوامع امروزی را از خود بروز نمی دهد و تنها می توان گفت دو ساختار از دوره های مختلف جوامع انسانی مورد بحث و نظر قرار گرفته شده اند. &lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;جامعه انسانی در گذر زمان از شکلی ابتدایی - با نیاز ها و باورهای مختص به آن مقطع - دچار تحول همه جانبه تا رسیدن به ساختاری نو ، با ویژگی و نیازهای متفاوت شده که لاجرم ارزشهای جدیدی را طلب می کند و از پی آن ، ارزش های نو منشا پدیده های نو می شوند . اسطوره تجلی ایده آل های مطلق انسان بدوی است و مکان و زمان آن خارج از محدوده قابل دسترس بشر قرار می گیرد ، آن گونه که فروید گفته : «رویای قوم است ». در مقابل قهرمان ، انسانی امروزی است که صرفا خواست تحرک را نماینده می شود و &lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;در همین انحصار هم ارضا کننده است&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;.ادعای آمادگی خطر کردن قهرمان و پرداخت هزینه در وجه مصائب پیشاروی ولو تا سر حد جان (بنا بر موقعیتی خاص) نیز نسبتی با آسیب ناپذیری و نا میرایی اسطوره ندارد . آفت همپا پنداری قهرمان و اسطوره ضمن آن که موجد فرصت سوزی ها و آسیب های جدی بوده ، می تواند حامل منطقی رسوا شونده و روشنگر بر عدم بینش موثق به ساختارهای جامعه باشد. &lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;با نظر و تامل در لغت ستاره و کارکردی که در نمایش حائز آن بوده شاید بتوان نزدیکترین لغت در انتقال مفهوم را با واژه قهرمان ِ منظور یافت. ستارهBrilliant person) ) کسی است که در &lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;نمایش &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;، هنرش را - در پای بندی به قواعد بازی- بهتر از دیگران ارائه می کند تا جایی که دیگران را تحت تاثیر حضور و شیوه بازی خود قرار می دهد .روشن است که در قیاس قهرمان و ستاره ، مردم در مرتبه دیگر نقش آفرینان و &lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;همسرایان &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;قرار می گیرند . واقع این است که قهرمان هم در عرصه اجتماعی نمودی فراتر از دیگران در ارائه مسئولیت های شهروندی دارد و نگاه دیگر شهروندان را به خود جلب می کند.&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt; پر واضح آن که مسئولیت های شهروندی دایره ای وسیع دارند و بر شمردن یک به یک دشوار بوده اما طی مواقعی ویژه رفتارهایی خاص در ظرف شرایط ، روشن و مشمول حمایت اتفاق آرای اجتماع سلیم می باشند.&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;در جوامع امروزی که اندیشه به واسطه تبادلات زبانی بسیط مجال بالندگی مداوم می جوید ، رفع محدودیت ها در عرضه آزاد مباحث کلامی نیز در مجموعه &lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;رسالت های روزمره شهروندی &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;می گنجد و موانع ، لاجرم مخالفت های جمعی را متوجه خود می کنند. &lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;بررسی منشا تولد و محتوای ارزشهای موجود هم بر لزوم نفی تحمل سکوت شهادت می دهد . "کورنلیوس کاستوریادیس یونان شناس گفته است : «عقل و اجتماع سیاسی در یونان باستان همزاد یکدیگرند و نمی توانند همزاد یکدیگر نباشند . زیرا برای تبدیل Polis به اجتماع سیاسی ، دموس (مردم) ، لوگوس (فکر و زبان) را به عنوان گفتاری می آفریند که در معرض کنترل و نقد عموم و ازجمله خویشتن است.» &lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;به قول کانت «گفته می شود که یک قدرت برتر می تواند آزادی گفتار و نوشتار را از ما بگیرد، اما مطلقا نمی تواند آزادی فکر کردن را از ما سلب کند. با این حال ، می توان پرسید که گستره و صحت فکر ما تا چه اندازه است اگر ما نتوانیم به نوعی در اجتماع با دیگران فکر کنیم ، اگر ما نتوانیم فکرها مان را به آنان منتقل کنیم و آنان نیز فکرها شان را به ما منتقل کنند؟ بنابراین می توان گفت همین قدرت بیرونی که از افراد آزادی انتقال فکرهاشان در حوزه عمومی را می گیرد، آزادی فکر کردن را هم از آنان سلب می کند. ممنوع کردن این حوزه&amp;nbsp;&amp;nbsp;عمومی تبادل فکرها بازدارنده پیشرفت مردم و مانع حتی ابتدایی ترین حقوق طبیعی آنان است.»&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;دموکراسی به عنوان اصل حاکم بر اجتماع سیاسی یونان باستان نیز که تصمیم گیری را به مجادلات و گفتگو ها در آگورآ (میدان شهر) موکول می کرد، در صدد ساماندهی فضایی&amp;nbsp;&amp;nbsp;بود که در قلمرو آن طرح آزادانه عقاید میسر باشد."&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;نتیجه آن که «اندیشه» به واسطه وابستگی انفکاک ناپذیرش با «کلام» -" آن چنان که حتی یونانیان باستان واژه واحدی را برای نامیدن هر دو مفهوم برگزیده بودند "- ماهیتا خفقان را بر نمی تابد و وظیفه شهروند اندیشمند او را مجاب به جستجوی مداوم دریچه مبارزه با سلطه می کند . در شرایطی که فقدان نهادهای مدنی زمینه ایفای مسئولیت های شهروندی تا دست یازی به مطلوبات را فراهم ننموده ، ناچار کنش خواست حقوق مدنی خود بستری می جوید و در جهت پس گیری اختیارات غصب شده بر می آید . نفس اَشکال روش های آلترناتیو ، ترتیبات نا همسان با شرح فعل نهادهای مدنی را می طلبند اما از هر جانب ،عینیت کنش گری و نمود مسئولیت پذیری هستند. &lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;در این مقام قهرمانیت در هیبت راه کاری اصیل موجود بوده و همواره در افق اندیشه جمعی متصور می باشد. برانگیزش تقابل و تضاد در صور متفاوت - متناسب با انحصار به فردیت شرایط - با این خواهش بنا به سابقه زیستش طی روزگاران ، قریب به انتظار بوده و گذار از تنگناهای تجربی و استدلالی تاریخ و حیات همچنانش علی رغم همه مبارزه جویی ها نیز خود می تواند دستاویزی در اثبات اصالت قهرمان خواهی و مصدقش باشد . اما ، مدعیان منافی خواست قهرمان غالبا از دو دیدگاه کلی این بینش را به چالش کشیده و آسیب های آن را نقل می کنند :&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;دیدگاهی اصالت مذموم بودن این میل را به نا بالغ ماندن جامعه مرتبط می کند و ترویج تن آسایی و عافیت طلبی&amp;nbsp;&amp;nbsp;میان مردمی که جهت گریز از مسئولیت ها به قهرمان متوسل شده اند را پیامد پذیرش این خواست می داند.&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;نگاه دیگری قهرمان را مقدمه ظهور توتالیتاریسم می بیند و بنا بر این رای به مردود کردن قهرمان پروری و تخطئه قهرمان می دهد.&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;و البته گروهی نیز به بهانه نایاب بودن قهرمان مناسب طبع شان آسیب های مذکور را محتمل می دانند ولی اساس قهرمان خواهی را باور دارند.&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;به هر روی این وسواس و بیم ها موانع ظهور قهرمانند و در این کارکرد متفق و همراه گشته اند.&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;خواست قهرمان ناشی از نیاز جنبش جمعیتی مقابل با شرایط موجود و متمایل به گذار از موقعیت حاکم است که برانگیخته شدن ارزشهای جمعی متاثر از پایمال شدن حقوقشان ، جستجوی آغاز کننده ای در مسیر حرکت را می طلبد. قهرمان الزاما حایزِ ویژگی های نانوشته ای بوده که وابستگی به مطالبات طیف قهرمان پذیر دارد . بدیهی است که تنها استثنا بودن ، ویژگی قهرمان نیست . قهرمان تبلور ناخود آگاهِ اشتراکِ منافع ِ پراکنده جمعیتی می باشد که معذوراتی باز دارنده ابراز تمایلات آنها و سبب عدم آگاهی از مطالبات جدی یکدیگر به صورت علنی بوده و &lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;سامانِ گسست های رابطه ای حول قهرمان &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;می تواند هویتِ طبقاتی شان را احیا کند . با این اوصاف ، قهرمان خود را به جامعه تحمیل نمی کند بلکه این مردمند که همراهش می شوند و دعوت به همراهیش می کنند . سازش ناپذیری و پیمان استوار با ملت پشتیبان همواره از خصایل قهرمان است.&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;(جدا از کسانی که بنا به عدم برخورداری از بینشی صحیح نسبت به محدودیت ها و آسیب های آن ، جرات تایید روش های فراتر از چارچوب های موجود را بروز نمی دهند و موازی با آنها ، دیگرانی را باید در نظر داشت که عضو طبقه فرو دستان(!) هستند و در صدد تغییر طبقه خویش ، به ایجاد «طبقه در خود» و حفظ وضع موجود تا فراهم شدن زمینه ارتقا طبقاتی شان مبادرت می ورزند و بنا بر این در برابر هرگونه تقاضای تغییر مقاومت و مخالفت می کنند.)&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;به طور کلی &lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;قطعیت بلا فصل بصیرت &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;موید حقانیت ِ تلاش برای باز پس گیری حقوق حقه می باشد اما نوع مبارزه و ابزارش محل مناقشه قرار دارند.&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;میزان تضییع حقوق و شدت تحمیل انقیاد ، نسبتی مستقیم با &lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;تندی و حرارت مبارزه &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;دارد . مبارزه هر چه بارز تر باشد به سبب کم رنگ کردن برخی تقسیم بندی ها و مرز مطالباتِ متنوع ِ حاشیه ای ، تجمیع و تشریک منافع ِ جمعیتی عظیم تر را موجب خواهد شد که موفقیت را محتمل تر می سازد . علاوه بر این دامنه گسترده مبارزه می تواند باعث شمول بخشی از مردم (Populace) شود که نا متشکل و سر در گم در جامعه موجودند و توانایی بالقوه تخریب های بیش از پیش را در صورت سو استفاده و جهت دهی دارند . شکل دهی این توده ، نه تنها از حرکت تحول خواهی تا حدود بسیاری آسیب زدایی می کند بلکه گامی بلند به سوی سلامت جامعه محسوب می شود.&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;اصالتا خواست آزادی و مبارزه در راستای آن است که متاثر از ویژگی های خاص موقعیتی به صورت قهرمان خواهی متجلی می شود . نهضت مبارزه ، ماهیتا رویکردی مسئولیت پذیرانه بوده و احاله(!!؟) وظیفه از سوی دیگر مبارزان در سپارش نقشی به قهرمان ، همساز و متناسب با « &lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;خصلت کمیتی فردیت &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;» و « &lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;التزام مختصات مسئولیت &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;» می باشد که قهرا به عنوان صفت منتسب به شخص واحد تعریف می گردد . مردم در مسیر تعقیب مطالبات شان ، اراده خود را معطوف به ظاهر کردن قهرمان در نقطه کانونی می نمایند و از انعکاس و کارکرد های نمادینش ، پایه های حاکمیت قدرت جبار را لرزانده و در جهت نیل به اهدافشان بهره برداری می کنند . از این منظر قهرمان ضمن آن که تسهیل کننده روند آگاهی طبقاتی محکومان فرودست می باشد ، «مطلَع ِ»&amp;nbsp;&amp;nbsp;برون ریزی و تظاهرات تمایلات حق طلبانه نیز قلمداد می شود.&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;هر چند نقش نخبگان در پیشبرد جامعه و ایجاد اصلاحاتی که از بالا بر جامعه اعمال شد تا از حالت بدوی فاصله بگیرد ، روشن بوده و البته بدیهی است که قوانین زائیده صرف هیجانات روزمره توده ای نبود اما این مهم نیز قابل کتمان نمی باشد که تاکید فراوان به «توسعه از بالا» با نادیده انگاشتن اقتضائات موقعیت ، می تواند موجد توتالیتاریسم و استبداد گردد. &lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;بدین اسلوب ، پا فشاری بی حد بر شعارهایی مانند «دولت مقتدر» در امتداد تقویت بینش توسعه از بالا را باید در مقام ابزار توجیه نزدیکی به قدرتِ طیفی از روشنفکری در نظر داشت که بنا به تمایلاتِ حکومت گرانه ،عَلَم آن را بر دوش گرفته اند . تقدس بخشی به این الگو در راستای منافع گروهی ، تا اندازه ای پیش رفته که تلقی و انتصاب لقب «&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;علت العلل توسعه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;» به نخبگان(؟!) حاضر به مثابه گزاره ای بدیهی ، پیش فرض و مقدمه مباحث راهبردی روشنفکر تمامیت خواه قرار گرفته شده است.&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;آسیب واضح پا فشردن بی حصر بر تئوری الگوی&amp;nbsp;&amp;nbsp;توسعه ازبالا&amp;nbsp;&amp;nbsp;از جانب دیگر،&amp;nbsp;&amp;nbsp;«القای منش ِ کنش پذیری» و «تلقین ِ عدم اعتقاد به توانش های ِ قیام های جمعیتی در کلیت جامعه سوا از قدرت» و سبب «سلب نمودن اعتماد به نفس جمعی» و «تقلیل عزت نفس عمومی» می باشد .عوامل مذکور علاوه بر تغییر در تعیین میزان تاثیر گذاری توان عمومی بر مناسبات چینش قدرت ، &lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;تهدیدات واضح بهداشت عرصه حیات عمومی از جمیع جهات &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;، &lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;بستر ساز استبداد &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;و &lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;زاینده چالش های اساسی سد راه توسعه &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;قلمداد می شوند.&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;( لازم به توضیح بسیط نمی باشد که کارکرد برخی واژگان در ملک نا به سامان نسبتی با تعاریف آن ها در جامعه توسعه یافته نمی یابد)&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;جامعه توسعه نیافته و استبداد زده خود دلیل شاخصی بر بی مسئولیتی و بلا کارکرد شدن روشنفکری قلمداد می شود چرا که «امیل زولا» شکل دهنده مفهوم مدرن روشنفکر (Intellectual) ، به صرف تلاش جهت مهار سلطه مفتخر به این صفت شد. &lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;بیم آن می رود از آن روی که چون تقابل شاخص زولا در برابر سلطه بخشی به عنوان &lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;توده تحریک شده بی شکل جامعه &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;(Populace) بود ، سو تفاهمی Populace را تعمیم به مردم (People) داده و تقابل روشنفکر با همه مردم به عنوان شرح وظایف روشنفکر استنباط و اکتساب هویت روشنفکری در موضع سلبی ( از مردم نبودن) پدیدار شده باشد(!)&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;(منبع تفاوت People با Populace تقسیم بندی ژاک کلمنسو از رهبران ژاکوبن ها در بحران دریفوس است.) &lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;در میان خیل تجویز کنندگان نسخ آزادی خواهانه ،از طرفی روشنفکرانی تئوری پرداز در صدد ایجاد زمینه برقراری عدالت ،کنش شهروندان جوامع دموکراتیک را از ملتی انتظار می کشند که حقوق بدوی خود را از حاکمیتی مستبد می طلبد و یا در این سو طیفی از روشنفکران داعیه دار واقع بینی مصرند قهرمان را مقدمه ظهور مستبد بخوانند. این سوی بام با واقع بینی ای مواجه هستیم که غایت بدبینی (Pessimism) است و در آن سمت بام تفکری توهمی و انتزاعی را شاهدیم که شاید به رمانتیسیسم طعنه می زند.&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt; اصرار در کار شکنی و تقابل روشنفکری با خواست مردم (قهرمان خواهی)که بنا بر خواص و زمینه های تاریخیش همواره نهادینه شده و اجرا پذیر ترین گزینه پیش رو بوده ، با نظر به تقلای ِ تحمیلِ ظهور این خواهش بر بستر شرایط موجود ، ابهام و معمای بزرگی است که انتظار شنیدن&amp;nbsp;&amp;nbsp;پاسخ اقناع کننده این پرسش بدون بهره گیری از تکنیکِ بازی های کلامی و قلبِ مفاهیم ، مداومت داشته و دارد.&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;روشنفکر چنان که در برقراری اقتداری که جامعه را به طبقه حاکمان و طبقه محکومین تقسیم می نماید تمکین کند ، از هویت خود تهی گشته است . تکرار برهان قهرمان به مثابه کاریزما(Charisma) در مذمت قهرمان از سوی روشنفکر وابسته به دستگاه قدرت (Intelligentsia) استدلالی پارادوکسیکال و در ضمن ناشی از بینش مبتنی بر پیش فرض های مغرضانه نسبت به اساس قهرمان خیزی است و تنها از فرافکنی افکاری بیمار بر می آید که منافع گذرا شان در گرو ثبات وضعیت حاکم باشد.&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;"کاریزما(Charisma) واژه ای که تباری لاتین دارد و از طریق ترکیب ساختگی « رهبر کاریزماتیک » (Charismatic Leadership) توسط ماکس وبر در مباحث تئوریک مطرح شده ؛ بر شخصی دلالت می کند که بنا بر داعیه دارا بودن نیروهای ماورا طبیعی ، توان راهبری و مسخ دیگران در پیروی از خود را بروز می دهد." کاریزما که با تکیه بر رجحان ها و اختلافات ماهویش در توانش ها با دیگران تعریف می شود ، در مرتبه قیاس با قهرمان که احساسات هم ذات پندارانه مبنای تحرک و هادی اتحاد جمعی می باشد ، هیچ مانستگی و قرابتی نمی یابد.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;کاریزما و توتالیتر و یا واژگانی از این دست فارغ از کار ویژه و آسیب شناسی آن ها ، در تئوری هایی که مقوله «قدرت» مبنای دسته بندی و ارزش گذاری&amp;nbsp;&amp;nbsp;باشد ظهور دارند و حاکی از ساختار هایی هستند که بر بستر مناسبات تقسیم قدرت شکل می گیرند . قهرمان پاره ای از تعاریف رایج تقسیم بندی های حوزه «قدرت مداری» نیست و اگر چه شاید با «مسامحه بسیار» بتوان آن را بحثی در مقوله «خدمت» یافت ولی اصلا و اساسا قهرمان منبعث از رویکرد «مسئولیت مداری» و حق طلبی می باشد. &lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;قهرمان ویژگی برهه ای از زمان است که در آن موقعیت تعریف واضح و متمرکزی از قدرت اکتسابی وجود ندارد که سواستفاده از آن حادث شود . خطر مصادره مردم به عنوان پیرو ، مقطعی متاخر از ظهور قهرمان رخ نمود خواهد داشت و مدعیان صلاح به جای تضعیف قهرمان باید نگاه خود را به آن دوره جهت آسیب زدایی معطوف بدارند و ظهور قهرمان را نشان اعلام آماده باش جهت مسئولیت پذیری متناسب با شرایط پس از قهرمانی تلقی کنند . رسالتی که هدفش ممانعت در برقراری سلطه مجدد در بنای ساختار مطلوب می باشد و اهمال در آن نا بخشودنی&amp;nbsp;&amp;nbsp;خواهد بود.&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;بدیهی است ترس از سنگینی وظیفه محوله و اشتیاق به عافیت طلبی ، دلایلی بر ضدیت با اساس قهرمانی نیستند .(!؟؟)&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;علی رغم عدم سنخیت ماهوی قهرمان و کاریزما ، &lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;مدیریت جمعی &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;و همچنین &lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;شرح وظایف مشخص در بازه زمانی معین &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;در مقابل مطالبات پیچیده و گنگ ، تضمین هایی محکم بر پیشگیری از ظهور کاریزما و توتالیتر در پروژه قهرمانی هستند.&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;اطلاق صفت قهرمان کش توامان با قهرمان پرور بودن یک جامعه با تمرکز بر اصول مذکور توجیه پذیر می شود . قهرمان موظف و محکوم به ایفای نقش شهروندی خود می باشد و هر گاه از انجام وظایف شهروندیش عدول کند و یا در صدد سازمان وارگی و شکل دهی جمعیت پشتیبان طبق مطلوب خود برآید و شائبه انحراف را پیش آورد ، به صورت خودکار از قهرمانیت سلب می شود و همچنان که رویکرد مردمی به او ناشی از اختیار مردم و بدون فراخوان بوده رویگردانی نیز خود به خود رخ می دهد . مرور سرنوشت محتوم خیانت نیز می تواند سد قوی در برابر کج روی ها باشد.&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;جمله ای که گالیله در «&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;توجیه عدم کفایتِ&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;» خود ، به زبان آورد و دهان به دهان گشت و سبب منفی بافی حول ارزش گذاری قهرمان بوده را باید با واقع بینی و موشکافانه باز بینی و تفسیر کرد . رکود و جمود در جامعه و خلا اعلان خواهش های حقوق مسلم انسانی ، در جنب تقویت اقتدار حاکم ِ « نا گزیر ظالم » ، لاجرم انسانهای تحت ستم و بدبختی را ترسیم می کند که رخ نمایی و توسل به راهکارهایی چون قهرمان خواهی &lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;مطلَع خیزش &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;آن ها و «شرمگینی» از نگون بختی و انقیاد ، محرک طی این سلوک است . و بسا فراتر از آن ، چنان که مارکس می نویسد « &lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;شرمندگی خود یک انقلاب است&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;.»&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;گزاره «جامعه منتظر قهرمان جامعه بدبختی است» را باید با اضافه کردن عبارت «بیچاره جامعه ای که قهرمان ندارد» اصلاح کرد زیرا کثرت قهرمان را می توان ویژگی&amp;nbsp;&amp;nbsp;اصیل و بارز جوامع مدنی و دموکراتیک دانست.&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;بقای جور حاکم ، پیش آورنده و سبب تحمیل مضاعف بلایای مهلک بر گرده جامعه و سوزاننده ظرفیت های بهبود بوده و پر واضح آن که هر اقدامی ناسخ نگرورزی مصالحه جویانه با انقیاد و مقابل با عقاید دگم ِ جاری ، نمایان گر سطحی از بازیابی خود آگاهی جمعیتی خواهد بود که لزوم آزادی از سلطه تحجر را درک نموده و راه کار های خشن ِ جنباننده ساختارهای آفت زده - بالاخص از جانب دیگران - را بر نمی تابد ، ضمن آن که اعلان توانش برعهده گیری سرنوشت خویش نیز می باشد .&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;جز این ، پذیرش مواضع دیگران &lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;ولو خشن ولی مهیا کننده بستر نو سازی بر مبنای اصول انسانی &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;، در مرتبه رویکردی شجاعانه&amp;nbsp;&amp;nbsp;و مصلحانه تلقی گردیده و طلب می شود.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;داریوش سعدین &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;- جملات محصور به&amp;nbsp;&amp;nbsp;"......" عاریه از دیگرانند.&lt;/span&gt;&lt;br/&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27262309-116124872112656869?l=saadin.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://saadin.blogspot.com/feeds/116124872112656869/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27262309&amp;postID=116124872112656869&amp;isPopup=true' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/116124872112656869'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/116124872112656869'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://saadin.blogspot.com/2006/10/blog-post.html' title='در ســتـایــش قــهــرمــان جـــویـــی'/><author><name>داریوش سعدین</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-27262309.post-115955399132211911</id><published>2006-09-29T21:49:00.002+03:30</published><updated>2011-11-09T03:15:55.133+03:30</updated><title type='text'>تـولـیـد شـرعـی بـمـب اتـمـی</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;گمانه زنی ها حول اهداف حاکمان جمهوری اسلامی از تعقیب پیگیرانه برنامه غنی سازی اورانیوم ولو به هزینه های گزاف ، موجبات تحلیل ها و پیش بینی های فراوان شده که اینک شاید به جرات بتوان مباحثات روزمره در این باره را موتیف کلامی زندگی روزانه ایرانیان دانست. در میان انبوه نظرات پیرامون و شاید مهمترین آن ها، نقطه نظری هدف غایی این تاسیسات عظیم هسته ای را تولید اسلحه هسته ای بر می شمرد و از این باب عکس العمل های جدی و سختگیرانه دول جهانی را متوجه برنامه هسته ای جمهوری اسلامی نموده که لاجرم مردم نیز از تبعات آن مصون نبوده و نخواهند بود. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پاسخگویی های صاحب منصبان جمهوری اسلامی به چالش های پیشارو در این حوزه بنا بر اشتهارشان به ریاکاری و عدم صداقت هیچگاه سبب نشد که مدعیان مشاهده خطر جهانی در غنی سازی اورانیوم از ادعاهای خود عقب بنشینند . پر واضح است که فشار های ممتد در چند سال اخیر به جمهوری اسلامی سبب گردیده ملت گرفتار در بند بی تدبیری حاکمان ، به دلیل بیش از پیش نا امن به نظر رسیدن فضای اقتصادی کشور بحرانها و سختی های جانفرسایی را متحمل شوند .&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;هر چند تولید برق به عنوان هدف فعالیتهای «مخفیانه» هسته ای خود مضحک به نظر می رسد اما از سویی دیگر نیز توسل کشوری دارای حدود یک دهم ذخایر انرژی فسیلی به برپایی تاسیسات گران قیمت و اینک مجادله برانگیز هسته ای محض تولید برق، منطقی و مورد اعتماد به نظر نمی آید .&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; چگونه اولویت دادن به سرمایه گذاری در تکنولوژی پر خرج و پیشرفته «غنی سازی اتمی» در مملکتی که حتی از ساماندهی و «غنی سازی نان» عاجز مانده قابل توجیه و پذیرش می شود!؟ &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;امـا...&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به تکرار و تعدد از زبان رهبران جمهوری اسلامی شنیده شده که « فعالیتهای هسته ای ما در انطباق کامل با احکام و باورهای دینی ماست» و واقع نیز جز این نمی باشد. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تجسس در اصول اسلام و دقت نظر در موضع قرآن و فقه موید ادعاهای رهبر جمهوری اسلامی و توامان متخاصمانش خواهد بود!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;توصیه اکید و متن صریح قرآن متذکر توجه دائم مسلمین به تجهیزات جنگی و تهیه سلاح جهت رزم با دشمنان می باشد:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;«&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;واعدو الهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخیل ترهبون به عدوالله و عدوکم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;» &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;«و هر چه که می توانید از نیرو و اسب های ورزیده ( ساز و برگ جنگی) فراهم آورید تا به وسیله آن دشمنان خدا و دشمنان خودتان را بترسانید.»&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ذکر &lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آیه 60 سوره انفال &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;، تداعی آوایی است که هر روزه از صدا و سیمای حکومتی پخش می شود. عالم نما های حاکم، با ایمان به این بینش ، بنا بر آن که به صدق مطلق &lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آیه 102 سوره نسا &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;با مضمون :&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;« کافران آرزو دارند که شما از سلاح های خود غافل شوید و یک باره به شما هجوم آورند.» &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;معتقدند ، بدیهی می باشد در این حیطه هیچ اهمال و نقصان را تحمل نکنند که بقای قدرتشان را نیز بدین وابسته دیده اند. فاقدان منطق که گفتمان با ملتشان را نیز بر نمی تابند لاجرم افزایش قدرت نظامی و رویکرد وحشت افکنانه را یگانه مسیر برقراری خود یافته اند. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به اعتبار ارجاعات به آیات فوق که مبین نوع بینش حکومتگران می باشد ، اتکا به اظهارات صریح رهبران جمهوری اسلامی ، احتساب طریق تقیه در فقه شیعی و البته اطلاعات علمی پیرامون غنی سازی اورانیوم ،منجز و بی ابهام جهت گیری فعالیت های هسته ای جمهوری اسلامی به سوی تولید سلاح اتمی می باشد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;فارغ از مذکورات ، به نظر می رسد جمهوری اسلامی از این رهگذر محاسبات و معادلات مشخصی را پیش روی گذارده که تا حدودی قریب به تخمین می باشند .&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; تقابل مداوم جمهوری اسلامی با دنیای غرب و بدین واسطه تحمیل زیان های بسیار به مردم که سبب علنی شدن نارضایتی عمومی از حاکمیت شده ، حاکمان را ناگزیر از توسل به حربه سیاست بازی بین المللی نموده و فرافکنی تا انحراف اذهان عمومی نسبت به دلایل واقعی نابسامانی های موجود را پی گرفته است. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;رهبران جمهوری اسلامی &lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دامنه بحران &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;هسته ای را محدود به موفقیت در تولید سلاح هسته ای و یا مصالحه مشروط بر سر این برنامه می بینند و از هر جانب منفعتی در آن جسته اند. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;معنی تولید سلاح هسته ای ، تحمیل جمهوری اسلامی به دنیای بین الملل و پذیرش آن با سیاهه موجود را ایجاب می کند و به این موقعیت مردم ایران در میان سکوت مجامع بین المللی سرکوب و مطیع خواهند شد و حاکمیت جمهوری اسلامی تا مدتی طویل بر قرار خواهد بود. از سوی دیگر روحانیون حاکم قطعا در صورت حصول توافقی مبنی بر توقف برنامه هسته ای ، تضمین های امنیتی و امان نامه های استمرار طلب خواهند کرد و این نیز بقایشان را در پی خواهد داشت.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;علاوه بر محاسبات فوق نزد حاکمان ، نفس تمرکز مجادلات جمهوری اسلامی با جهان بر سر مسئله هسته ای و &lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تقلیل تقابل &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;منحصر به یک حوزه ، خود می تواند موفقیتی نسبی برای روحانیون قلمداد شود تا با هیاهو موقتا بر مشکلات عمده مردم سرپوش گذارند و البته بهانه های سرکوب را در این مقطع موجه تر ارائه دهند!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به نظر می رسد دامنه این بحران آنچنان که رهبران جمهوری اسلامی تصور می کنند و با قاطعیت حملات نظامی را مردود می دانند ، منحصر به فایده جمهوری اسلامی نخواهد ماند و دست آویز دوامشان می رود تا عامل نابودیشان گردد. ز هر جانب مردم ایران متضرران دائم این ماجراجویی هستند و خود هزینه عملکرد منفعلانه شان را باید بپردازند چرا که حتی افسانه های عملگریشان را دیر گاهیست که بدست غفلت سپرده اند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;داریوش سعدین&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/27262309-115955399132211911?l=saadin.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://saadin.blogspot.com/feeds/115955399132211911/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=27262309&amp;postID=115955399132211911&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/115955399132211911'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/27262309/posts/default/115955399132211911'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://saadin.blogspot.com/2006/09/blog-post_29.html' title='تـولـیـد شـرعـی بـمـب اتـمـی'/><author><name>داریوش سعدین</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry></feed>
